وضعیت حقوق بشر درون سازمان مجاهدین بخش هفتم : همین دیروز بود که ژاله را دیدم

دو عضو سازمان ، زن و مرد مجردی به اتهام یا جرم رابظه عاشقانه محکوم می شوند که تقصیر بامرد است و مرد از طرف مسعود رجوی به اعدام محکوم می شود ( از اجرا یا عدم اجرا حکم بی اطلاعم ) و زن را به انجمن دانشجویان هوادار در فرانسه اعزام می کنند تا به عنوان تلفنچی با کار ادامه دهد . اما او مدام از صدور اعدام برای مردی که از ذهن او خارج نشده بود پریشان و متفکر بود وبه این دلیل مرتبا از طرف مسولین مود تحقیر و بازخواست قرار می گرفت تا سرانجام روزی از پایگاه خارج می شود، در منطقه 95400 خودکشی می کند
همین دیروز بود که ژاله را دیدم
زنده یاد مرضیه با نام مستعار ژاله در اوج جوانی خودرا از جبر ستم فرقه رجوی رها کرد .مرضیه از بچه های خون گرم شیراز بود ، به خاطر فعالیت های سیاسی از دبیرستان اخراج شده بود . از آن پس به صورت حرفه ای به فعالیت هایش ادامه داد، به خاطر شناخته شده گی پس از سی خرداد 1360 در معرض دستگیری بود که به زندگی مخفی روی آورد . پس از مدتی مجبور شد خانه و کاشانه خود را برای همیشه ترک کند و به پایگاه های سازمان در کردستان مرکزی برود
زمستان سال 1361 بود که پنج نفر از ما را به مقرپذیرش صدا کردند ، توجیح کردند که پنج تن از خواهران را باید به منطقه الان روستای بژوه ببریم . روز بعد به همراه آن پنج نفرکه عبارت بودند از: زنده یاد مرضیه – اعظم – گیتی– مهناز – و یک نفر دیگر . ( جالب است که از آن اکیپ ده نفره فقط یک نفر برای سازمان باقی ماند آن هم بهمن است ) در این مسیر سخت کوهستانی مدت یک هفته تمام زندگی ما ها با هم بود . در این مدت ماموریت مرضیه شعر می خواند ، از آهنگ های کنفدراسیون می خواند . خوش تعریف بود خاطرات و سختی های فاز سیاسی و زندگی مخفی اش را تعریف می کرد . دیگران را هم به این کار وا می داشت تمام تلاشش این بود که سختی راه در زمستان با آن همه باری که حمل می کردیم را کسی احساس نکند . رابطه صمیمی بی آلایشی با نفرات داشت و خیلی خاکی بود . ماموریت تمام شده بود یعنی دیگر به مقصد که روستای بژوه رسیدیم و می بایست واحد ما به ماموریتی دیگر می رفت . از آنهاجدا شدیم خبری از آن پنج نفر نداشتم . بعد از سه سال اعظم را د یدم سراغ تک تک نفرا ت را گرفتم ، توضیح داد که همه ما را به فرانسه فرستادند ، به خاطر موضوعی ژاله را زودتر فرستادند . در خبر های درون سازمان شنیده بودم که وی در شمال پاریس با انداختن جلو خود قطار خود کشی کرده است ! سالیان بود که به دنبال چرائی خود کشی مرضیه بودم پس از رهائی از اسارت سازمان مجاهدین با تحقیقاتی که در این رابطه کردم معما خود کشی وی برایم روشن شد علت خود کشی مرضیه این بوده که وی در منطقه عاشق یکی از همرزمان خود می شود که را مسله را باامید اینکه تشکیلات موافقت می کند که این دو با هم ازدواج کنند با تشکیلات سازمان درمیان می گذارند که هردو شدیدا تحت برخورد قرار می گیرند مرضیه و دوستش مرعوب تهدید های سازمان نمی شوند و از عشق خود کوتاه نمی ایند که این باعث می شود دوست پسر وی را به منطقه ای دیگر بفرستند و مرضیه را به فرانسه فرستادن ازآنجائی که از موضع خودش کوتاه نیامده بود تحت برخورد شدید قرار گرفته بود . در این باره اعظم چنین تعریف می کرد ¬( مدت ها بود که ژاله را ندیده بودم برای نشست به پایگاه آنها رفته بودیم وقتی ژاله را دیدم باورم نمی شد که او باشد به لحاظ جسمی نصف شده بود به لحاظ روحی و روانی متلاشی بود . در فرصتی که پیش آمد جریان را سوال کردم که چرا به این روز افتادی ؟ توضیح داد سر مسله م – ک که او را دوست داشتم از منطقه مرا به اینجا تعبید کردند و در اینجا هم تحت برخورد آنها هستم دیگر از این زندگی سیر شده ام می خواهم که خودم را به یک شکلی به راحت کنم مقداری او دلداری دادم که به نوعی مسله از سر بگذراند تا بتواند دنبال زندگی خودش برود . برگشت گفت دیگر از این زندگی سیر شده ام و قید همه چیز را زده ام اینها ادعا داشتند که سازمان انقلابی هستند و می خواهند که مردم از دست خمینی نجات بدهند اما خودشان بدتر از آخوند ها هستند به قدرت نرسیده دارند این طور دیکتاتوری می کنند وای به حال مردم ما . که دوباره مقداری با او صحبت کردم فقط او فقط نگاهم می کرد و حرفی نمی زد .
زنده یا کمال رفعت صفائی در رابطه با مرضیه این چنین بیان می کند : دو عضو سازمان ، زن و مرد مجردی به اتهام یا جرم رابظه عاشقانه محکوم می شوند که تقصیر بامرد است و مرد از طرف مسعود رجوی به اعدام محکوم می شود ( از اجرا یا عدم اجرا حکم بی اطلاعم ) و زن را به انجمن دانشجویان هوادار در فرانسه اعزام می کنند تا به عنوان تلفنچی با کار ادامه دهد . اما او مدام از صدور اعدام برای مردی که از ذهن او خارج نشده بود پریشان و متفکر بود وبه این دلیل مرتبا از طرف مسولین مود تحقیر و بازخواست قرار می گرفت تا سرانجام روزی از پایگاه خارج می شود، در منطقه 95400 خودکشی می کند شمال پاریس در استان اولدواز
مرضیه تصمیم خودش را گرفته بود یک روز صبح بدون اطلاع پایگاه را ترک می کند و در منطقه الدوواز خود را مابین ریل دوقطار می خواباند که بر اثر فشار باد رک های بدن او پاره می شود وقتی هم که او را به بیمارستان رساندند کمک دکتر اثر بخش نبود و این شیره زن که در بارگاه رجوی سر تعظیم فرود نیاورد این گونه خود را از قید سازمان رها کرد و خاک منطقه الدواز فرانسه با خون یکی از معتر ضین به تشکیلات رنگی شد آنهم در سرزمین مهد پناهندگان !

oyanylodash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s