وضعیت حقوق بشر درون سازمان مجاهدین بخش چهارم خودکشی شاعر

. دوباره همه را صدا زدند. جمع شدیم محمد علی توحیدی ، عضو دفتر سیاسی و مسئول بخش نشریه پشت تریبون رفت فازدوم را که عبارت بود از کشتن خاطرات مجتبی میر میران در اذهان ما ، شروع کرد.و چهارساعت به مجتبی میرمیران فحش داداز جمله گفت: ( اگر نظام به تمام خواهران ما تجاوز کرده بود ، بهتر از این بود که در خانه مسعود خودکشی کند. او حرمت خانه مسعود را رعایت نکرد.ما به دلیل محبوبیت جهانی مسعود است که امروز در عراق هستیم. نظام با این عمل کثیف می خواست چه چیز را ثابت کند؟او می خواهد بگوید که سازمان با بن بست مواجه است.
به قلم زنده یاد :کمال رفعت صفائی
باز نوشته شده: محمد کرمی
* خودکشی شاعر قسمت دوم

فاز اول خودکشی مجتبی میر میران ( م. باران) تمام شد . به این دلیل می گویم فاز اول که هفت روز بعد مشخص شد که این خودکشی یک (فاز دوم ) هم دارد . دوباره همه را صدا زدند. جمع شدیم محمد علی توحیدی ، عضو دفتر سیاسی و مسئول بخش نشریه پشت تریبون رفت فازدوم را که عبارت بود از کشتن خاطرات مجتبی میر میران در اذهان ما ، شروع کرد.و چهارساعت به مجتبی میرمیران فحش داداز جمله گفت: ( اگر نظام به تمام خواهران ما تجاوز کرده بود ، بهتر از این بود که در خانه مسعود خودکشی کند. او حرمت خانه مسعود را رعایت نکرد.ما به دلیل محبوبیت جهانی مسعود است که امروز در عراق هستیم. نظام با این عمل کثیف می خواست چه چیز را ثابت کند؟او می خواهد بگوید که سازمان با بن بست مواجه است.
سازمانی که در نوک پیکان تکامل است و پر چمدار رهایی و پیروزی است . او می خواهد بگوید این همه دروغ است !
ما در هیچ زمینه ای با بن بست مواجه نیستیم .نظام اصلاً معنی مجاهد خلق را نفهمیده بود،او اصلاً مجاهد نبود. مسعود لطف کرده و گفته که نظام مجاهد بود و نظر خاص الخاص خودش را گفته . مسعود در نقطه ای قرار دارد که می تواند با توجه به صلاحیت برتر خودش با توجه به جایگاه ویژه اش ، که برای ما قابل درک نیست ، مسائلی را تشخیص بدهد و اعلام کند.اما از نظر ما و شما، نظام اصلاً نیاید مجاهد قلمداد شود. مسعود د رماوراً صلاحیت اعضای سازمان و دفتر سیاسی و مرکزیت قرار دارد. مثلاً فرض کنید، میتران ( رئیس جمهور فرانسه)، می تواند در مسائلی وارد شودو در نقطه ای بالاتر از صلاحیت دولت سایر مقامات کشور موضوعی را قضاوت کند. حکم عفو کسی را صادر نماید. این حق فقط خاص میتران است . مسعود هم با توجه به موضع و موقعیت منحصر به فردش در قبال مسائل عام و خاص، از حق قضاوت ویژه برخوردار است. اما ما از چنین حقی مطلقاً برخوردار نیستیم. بنابر این از نظر ما که فقط در حد اعضای معمولی سازمان ، مسائل را قضاوت می کنیم . نظام مجاهد نبود. او صلاحیت نداشت در میان ما زندگی کند. و سرانجام هم دیدیدکه چه سرنوشتی پیدا کرد؟به یک نعش تبدیل شد!
شنیده ایم که برخی از شما ها گفته اید که دائم در حین کار به او فکر می کنید. یا حتی گفته اید که درب هر اتاقی را که باز می کنید دلهره دارید که یکی خودش را حلق آویز کرده باشد. این نعش، این مردار را باید فراموش کرد. او خواسته با این عمل نشان دهد روابط درون سازمانی ما با بن بست مواجه است. اما همه شما شاهدهستید که ما در چه مرحله ای از رشد قرار داریم . سازمانهای دیگر تکه تکه شدند. مثلا سازمان فدایی فکر می کنید که آنها چرا به این نقطه رسیدند؟ فکر نکنید از اول اینطور بودند؟ نه هرکدامشان وزنه ای بودند. واقعاً درزندان و بیرون زندان نفس می بریدند، وزنه هایی بودند . اما امروز ببینید به کجا رسیده اند!آنها نتوانستند انسجام درون خودشان را حفظ کنند، روابطشان، مثل روابط ما ، انقلابی و دموکراتیک نبود. دموکراسی سازمان ما برای هیچ گروه و سازمان و حزبی قابل تصور نیست.

«فاز» دوم خودکشی مجتبی میر میران (نظام) ، مسئول نهاد سازمان مجاهدین و گوینده صدای مجاهد و شاعر، تمام شد دراین «فاز» موضوعات زیر مورد تاکید قرار گرفت. 1 – مجتبی میر میران با خودکشی خود حرمت خانه مسعود رجوی را شکسته است . از نظر ما تمام پایگاه های سازمان خانه مقدس مسعود است. 2- سازمان با هیچ بن بستی مواجه نیست . 3 – مجتبی میر میران ، فقط یک نعش است.
روزهای بعد ، این خاطره زدایی به طور عمیق تری ادامه یافت تمام نوار های صدای مجتبی که در اختیار افراد و نهادها و بخشها قرار داشت، توسط مسئولین به طور ضربتی جمع آوری شد.غریب بود . غریب است. انسانی، همرزمی ، دوستی ، برادری، رفیقی، ده سال تمام در این سنگر و آن سنگر ، با ما ، درمیان ما، راه آمده بود. شب و روزش را با ما در یک اتاق و در زیر یک سقف گذرانده بود و بعد در ناگزیری بزرگ برای اعلام یک خطر ، یا یک بن بست ، یا مناسبات مستبدانه و ارتجاعی سازمانی ، خود کشی کرده است . ولایت فقیه سازمان، لشگر می آورد تا به او که دیگر نیست . که دیگر نمی تواند باشد، دشنام و دشنام و دشنام بگوید، حتی زن را به صحنه می آوردند تا به همسرش دشنام بگوید. به همسری که کبودی ریسمان مرگ را هنوز بر گردن دارد.که در هر حال رفته است . و دیگر رفته است ،که خودش را کشته است. خودش را ، ونه هیچ کس را ! چهره ای با خاک پوشیده می شود و چهره ای دیگر او را در زیر باران دشنام می گیرد. این دو چهره با هم در یک سازمان می زیسته اند. در یک اتاق، هنوز شاید گرمای بوسه های یکدیگر را بر لب داشته باشند. ریشه های این مسخ عاطفی در کجاست؟
توتالیتاریسم اهلی نمی شود. با ایدئولوژی و سیستم و روشهای منحصر به خود می آید، تا شعور را براند وحاکم شود. اما این همه حاصل نمی شود . توتالیتاریسم از انزوایی به انزوای دیگر نقل مکان می کند.این مسیر اما،دریغ که در این جابه جایی ، افراد را نیز بر گرداگرد خود مسخ می کند وبه بیماری تمام خواهی مبتلا می کند. وقتی که تمام حرمت را در سازمان خود شکستیم ،چگونه می توانیم در سامانه جامعه، حرمتی را پاس بداریم؟ آنچه سخت ناهنجار می نماید در تکرار به عادت تبدیل می شود.و فاجعه اینجاست که برای این عادت صفت انقلابی نیز وام گرفته شود. توتالیتاریسم مسعود رجوی ، البته هنوز در انزوای سازمانی است، با این همه ، این توتالیتاریسم «خاص الخاص»، تصویر کوچک شده و مینیاتوری حکومت مورد ادعای او را به نمایش می گذارد.
روز های پس از خودکشی مجتبی میر میران (نظام) با همرزمانی که در اتاق کناری او کار می کردند ، صحبت کردم. می گفتند یکی دو روز پیش از خودکشی ، حالش تغیر کرده بود ، با عجله اتاق کار، میز، پوشه ها و کشوهایش را پاکسازی می کرد. همه کاغذ ها و دستنوشته هایش را بر میداشت . این همه البته به مسئول گزارش شده بود، اما از آنجا که او » تحت برخورد » بود. ( تحت فشار برای بالا آوردن علایق و وابستگی های ضد رهبر ) او را به حال خودش گذاشته بودند. همچنین با یکی دیگر از اعضای نهاد فیلمبرداری بخش تلویزیون که او نیز «تحت برخورد» بود صحبت کردم. می گفت مجتبی » زیر تیع»بود. آمد درحیاط و کنارمن شروع کرد به قدم زدن، گفتم تو هم به » من » پیوستی.
زیر تیغ»و» تحت برخورد» به کسانی اطلاق می شود که خلع مسئولیت، خلع عضویت شده باشند. به شیوه مسعود رجوی، این افراد به میزان ضعف و شدت مسائلشان، با ممنوعیت ها و محرومیت هایی از قبیل زیر مواجه می شوند: قطع رابطه با همسر،قطع رابطه با فرزند، ممنوعیت شرکت درناهار و شام جمعی، ممنوعیت شرکت در مراسم جمعی شامگاه، نماز، تغییر نوع مسئولیت، انتقال به آشپزخانه،تلفنخانه، مدرسه یا به ترابری ( مثلاً عضوی از سازمان که مسئولیت ترجمه گزارش های روزنامه های خارجی را به عهده دارد ، در صورت «مسله دار شدن» شل شدن رابطه اش با رهبر، به محل هایی چون آشپزخانه، ترابری،تدارکات،انبار منتقل می شود. تا پس از انقلاب کردن ، دوباره مسئولیت پیشین را به عهده بگیرد. این شیوه با اعتراض برخی از اعضای سازمان که مسئولیت سازمانیشان در بخش های صنعتی بود ، مواجه شد . آنها می گفتند مگر در سازمان ، وظایف به سیاه و سفید تقسیم می شوند که هرکس را می خواهید تنبیه کنید، که هرکس را می خواهید » انقلاب» کند ، مدتی به راننده، تلفنچی، خیاط ، آشپز، نگهبان، باغبان، بنا، آهنگرووووووتبدیل می کنید؟)
به این ترتیب ، مجتبی میرمیران، پس از ده سال فعالیت مبارزاتی بر بستر انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی که نام مستعار «ازدواج محض و شاه بازی» مسعود رجوی بود، در بخش ماه به خاک سپرده شد. جرم او نداشتن رابطه مستحکم با مسعود رجوی بود. در بخش های دیگر ، اعضایی از سازمان در عراق ، آلمان،فرانسه نیز خودکشی کرده بودند و بعدها ، در سالهای بعد نیر خودکشی کردند. به عنوان مثال در مدت زمانی که خود در تشکیلات بودم ، دو عضوسازمان، زن و مرد مجردی به اتهام یا جرم رابطه عاشقانه محکوم می شوند. وپس از تکمیل پرونده ودر تحلیل نهایی ، تشخیص داده می شود که تقصیر با مرد است . مرد از طرف مسعود رجوی به اعدام محکوم می شود.( از اجرا یا عدم اجرا حکم بی اطلاعم) و زن را به انجمن دانشجویان هوادرا مجاهدین در فرانسه اعزام می کنند تا به عنوان تلفنچی به کار ادامه دهد. اما او مدام از صدور حکم اعدام برای مردی که از ذهن او خارج نشده بود ، پریشان و متفکر بودوبه این دلیل مرتباً از طرف مسئولین مورد تحقیر و بازخواست قرار می گرفت تا سرانجام روزی از پایگاه خارج می شود و در جنوب فرانسه منطقه 95400 وسط دو ریل قطار ، وبه موازات آنها می خوابد. کمپرس هوای ناشی از عبور قطار تمام رگ های او را پاره می کند. چند ساعت بعد در بیمارستان جان می سپارد.همان زمان خبر مختصر این خودکشی را یکی از روزنامه های محلی منطقه نیز درج کرد.
با درنگ بر نمونه های اسفبار خودکشی های سازمان و واکنش مسئولین سازمان در قبال آنها می توان پی آینده های سازمانی تولد ولایت فقیه نوین را در سازمان مجاهدین مرور کرد. اما فراتر از هر مرور و باز مروری در کردار مسعود رجوی که بر آینده اتودینامیک دستگاه نظری اوست. این پرسش باقی است که در جامعه ما، کدام پیش زمینه های اجتماعی ، طبقاتی، روانی وسیاسی ظهور ولایت فقیه و سرسپاری به آن را موجب می شود و بر بستر خون آرمانگرایان مبارز و بر ویرانه اعتماد مردم هزار بار تکرار می شود؟
*- این یکی از آخرین مقالات زنده یاد کمال رفعت صفائی است . که در سال 1373 نوشته شده است . من آن را باز نویس و انتشار داداه ام بدون هیچ گونه تصرفی در آن امانت را حفظ کردم .
oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s