وضعیت حقوق بشر درون سازمان مجاهدین بخش سوم خودکشی شاعر

مجتبی میر میران ( م بارون ) پس از ده سال فعالیت سیاسی در تهران ، جنگل های شمال ایران ، در ترکیه،در فرانسه و عراق خودکشی کرده بود. او مدت دو سال در آرشیو نشریه مجاهد کار می کرد.و پس ازآن وتا همین یک هفته پیش از خود کشی، به عنوان گوینده صدای مجاهد و نیز تنظیم کننده بخشی از اخبار و گزارشات خارجی سیمای مقاومت ( تلویزون مجاهدین) کار می کرد.

به قلم زنده یاد :کمال رفعت صفائی
باز نوشته شده: محمد کرمی
* خودکشی شاعر
دو سال بعد از اعلام انقلاب ایدئولوژیک اسفند 1363. در ساعت هشت صبح اولین روزهای آذر ماه 1365 در پایگاه مجاهد شهید محمد بقائی، مستقر در عراق ،ما را که اعضای ستاد تبلیغات سازمان بودیم ، صدا زدند تا در سالن اجتماعات جمع شویم نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده است ! از پیش صندلی ها را چیده بودند و دوربین فیلمبرداری آماده شده بود. رئیس ستاد تبلیغات سازمان ، عضو دفتر سیاسی ، برادرقاسم (محمد علی جابرزاده ) آشفته و لرزان پشت تریبون قرار گرفت و گفت «چیز مهمی نیست،مسئولها وشما را صدا زدیم تا در جریان عمل احمقانه نظام ( مجتبی میرمیران) قرار بگیرید. نظام دیروز خودش را در اتاقش حلق آویز کرده است. چیز مهمی نیست . فقط یک کفن و دفن روی دستمان گذاشت. چند نفر می رویم و او را دفن می کنیم . او با این عمل احمقانه ، روح پاسیفیسم خودش را به نمایش گذاشت . او رفته درب اتاقش را قفل کرده و خودش را حلق آویز کرده است ، دیروز نوبت کارگری اش بوده است . دیده اند که برای کارگری نیامده ،مدتها در ساختمان دنبالش گذشته اند،پیدایش نکرده اند . رفته اند پشت درب اتاقش،درب قفل بوده است .درب را زده اند کسی درب را باز نکرده است ،از همسرش سراغ او را گرفته اند، او گفته است که از شب پیش درب اتاق را قفل کرده است . بعد با همسرش رفتیم و درب را شکستیم ، دیدیم خودش را حلق آویز کرده است . این نشان اوج بریدگی است . او نامه ای هم از خودش به جا گذاشته محض حفظ حیثیت و آبروی او تمام نامه اش را برایتان نمی خوانیم . در قسمتی از این نامه نوشته که » من خود کشی می کنم تا برای همیشه این تجربه در سازمان پر افتخار مجاهدین خلق مدفون شود» می بینید از عبارت «سازمان پر افتخار مجاهدین» پیداست او اعتقاد خود را به راه سازمان داشته است . در هر حال چیز مهمی نیست . این اولین بار نیست که کسی در سازمان خودکشی کرده است . مدتی پیش هم همسر برادر ابراهیم ذاکری در ترکیه خود کشی کرد. نظام دچار پاسیفیسم شده بود. می توانست صاف و پوست کنده بگوید که «بریده است . تا او را به فرانسه بفرستیم». هم همسرش را صدا زدند . همسرش هم پشت تریبون قرار گرفت. در حالی که گریه می کرد گفت «وقتی که در را شکسته و جسد نظام را از سقف آویزان دیدم ، به خود گفتم ، خدایا خبر را چطور به گوش مسعود برسانیم که در میان این همه مشکلات و مائل ناراحت نشود ؟مگر او کم مسله دارد ؟ آخر درمیان این همه دشواری ،به او اطلاع بدهند نظام هم دست به این عمل کثیف زده است؟اخر مسعود تا کجا مشگلات را تحمل کند؟آدم دلش آتش می گیرد . به همین خاطر از برادر قاسم خواهش کردم که اول خبر را به خواهر مریم بدهند. تا بعد خواهر مریم خبر را به برادرمسعود بدهد .من هیچ وقت تصور نمی کردم که نظام خود کشی کند.دیروز ظهر نوبت کارگری او بوده، برای انجام کارگری نیامده بوده. به من گفتند. رفتم دم درب اتاق،درب را از داخل قفل بود.شب قبل از آن هم برای برداشتن داروهایم قصد داشتم وارد اتاق بشوم ، دیدم درب قفلا است . گفتم حتما نظام خوابیده ، چند بار درب زدم . برگشتم پائین تا اینکه دیروز بعداز ظهر درب اتاق را شکستیم دیدیم خودش را حلق آویز کرده است . نظام مدتی بود که اخلاقش عوض شده بود .او دیگر مجاهد نبود. آخرین بار برخوردش با من آنقدر بد بود که به او گفتم تو دیگر مجاهد نیستی )
بعد دوباره برادر قاسم گفت » خبر خود کشی نظام را به هیچکس خارج از بخش خودتان نگویید . مطلقا به هیچ کس ! این دستورتشکیلاتی است . هیچ کس نباید در جریان قرار بگیرد». بعد مهدی ابریشمچی که از طرف مسعود رجوی به ستاد تبلیغات آمده بود ، پشت تریبن قرار گرفت و گفت» مسعود خبر را که شنید ، خیلی ناراحت شد و گفت اگر چه نظام کم لطفی کرد ولی او شاعر بود و مجاهد بود». دیروز وقتی که قاسم به ما اطلاع داد که نظام خود کشی کرده است ، به اینجا آمدیم . شما خوب می دانید که ما در یک کشور خارجی هستیم و ناگزیریم تابع قوانین موجود در آن کشور باشیم . اینجا برای هر مرگی ، پزشگ قانونی عراق باید گواهی صادر کند. دیروز ماموران عراقی هم به اینجا آمدندو جسد را مشاهده کردند ما به مامورین عراقی چه توضیحی می توانستیم بدهیم ؟مجبور بودیم بگویئم که نظام با همسرش دعوایش شده وبه دلیل اختلاف خانوادگی خود کشی کرده است» وبا اشاره طنز آلود و تلخ که به نوعی علت خود کشی نظام را عریان می کرد ادامه داد.»امیدارم به زودی رژیم خمینی سرنگون شد شما هم از دست این برادر قاسم راحت شوید.)
بعد دوباره برادر قاسم پشت تریبون قرار گرفت و گفت ( همان طور که گفتم درباره این ماجرا خودکشی نظام به هیچ کس چیزی نگویئد . حتی دیگر خودتان هم در بین خودتان در باره آن صحبت نکنید . حتی دونفر که با هم در یک اتاق کار می کنند، تشکیلاتاً موظف هستند که با هم در این باره صحبت نکنند.»
مهدی ابریشمچی با لحن طنز الودی گفت » قاسم این دیگه خیلی تقوا می خواهد که دو هم اتاقی هم در این باره هیچ صحبتی نکنند.» برادر قاسم گفت » خوب چون شریف نام مستعارمهدی ابریشم چی می گوید اگر هم بین خودتان (اعضای ستاد تبلیغات) صحبتی می کنید ، مطلقا به اعضای بخش های دیگر در این زمینه صحبت نکنید و هیچ گونه اطلاعاتی در و بدل ننمائید.»
جلسه تمام شد مجتبی میر میران ( م بارون ) پس از ده سال فعالیت سیاسی در تهران ، جنگل های شمال ایران ، در ترکیه،در فرانسه و عراق خودکشی کرده بود. او مدت دو سال در آرشیو نشریه مجاهد کار می کرد.و پس ازآن وتا همین یک هفته پیش از خود کشی، به عنوان گوینده صدای مجاهد و نیز تنظیم کننده بخشی از اخبار و گزارشات خارجی سیمای مقاومت ( تلویزون مجاهدین) کار می کرد. حالا جسدش را آویزان به یک طناب رخت، از سقف اتاقی در ساختمان نشریه مجاهد پائین آورده بودند؟ چرا خودکشی کرده بود؟ همرزمی در کنار ما ،عضو سازمانی در میان ما، چرا خودکشی کرده بود؟ تا همین پنج شش روز پیش ،هر روز هم دیگر را می دیدیم . وقت صبجانه جمعی، وقت ناهارجمعی ، شام جمعی دراتاق ضبط رادیو، در اتاق کارش ، وقت تعویض پست نگهبانی ، وقتی که در جنگ موشک میان دولت های عراق و ایران ، در زیر زمین مستقر می شدیم هر کدام با یک بیل ، یا یک کلنگ یا کیف امداد پزشگی ،و یک پتو.چرا خود کشی کرده بود؟یکی در میان ما پس از ده سال مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی . مجتبی میر میران شاعر بود ، نویسنده بود،رزمنده بود. مسئولین می گفتند مثل بزکوهی است . عادت نداشت که راه برود بیشتر می دوید. کارهائی را که انجام آن در سازمان به عهده دونفر بود. یک نفره انجام می داد. سال شصت و سه دفترشعری چاپ کرده بود به نام «از قبیله سبزپوشان «و دهها شعر دیگر و در نشریه مجاهد،در نشریه راه آزادی و در فصلی در گل سرخ. چرا خودکشی کرده بود؟مسئولین توضیح نمی دادند! در سازمان وقایع را توضیح نمی دهند.(اطلاع )می دهند. البته هر واقعه سازمان را نیز به هر عضو سازمان اطلاع نمی دهند. اما خودکشی کسی را که قرار بوده است ساعت 12 برای چیدن میز ها و تقسیم غذا در ناهار خوری پایگاه حاضر باشد و حاضر نبوده است و بعد جسدش را به ناگزیر از روبروی اتاق ما وجلوی چشمهای همرزمانش عبور داده اند تا به پزشگ قانونی عراق منتقل کنند. لااقل باید به اعضای همان بخش اطلاع داده نمی شود.گفت به بخش دیگر یا کشور دیگرمنتقل شده است . باید موضوع خودکشی را آورد گذاشت روی میز گفت ( بریده بود مسائلی داشت که به خاطر حفظ آبرویش. با هیچکس در میان گذاشته نمی شود . در سازمان محفوظ می ماند» دشوار این است که مسعود رجوی نمی تواند بگوید از مرگ ترسیده بود و » مسلهً زندگی طلبی» یا دنیا طلبی داشت . چون آنکه با این شکل دردناک به مرگ رو می آورد. می خواهد با این کار فاجعه ای را اخطار کند که به هیچ روی، وبه هیچ ترتیبی امکان اعلام آن بطور آزادانه ، بر بستر زیست روزمره سازمانی وجود نداشته است . هنوز در آغاز فاجعه ایم .خوش باوران بگویند جنگ است دیگر،جنگ انقلابی است کسانی می مانند، کسانی می روند آنها که میروند، سازمان دیروزشان را دشنام می گویند، آنها که می مانند سازمان هنوزشان را مداحی می کنند. برخی هم خودکشی می کنند ، پیش می آید، پیش از اینها هم پیش آمده است. این قبیل افراد یا دچار سوً تفاهمی فاجعه بارند یا که موقعیت سیاسی و طبقاتی خود را توجیه می کنند. به هرروی با مطالعه شیوه های درونی هر ساختار که نتیجه ایدئولوژی حاکم بر آن ساختار است . مبارزه مورد ادعای آن ( ساختار) را مطالعه کرد ودر این مسیر مبارزه انقلابی را ازمبارزه ارتجاعی تمیز داد.
نشست به آخر رسید منهای توضیح چرایی خود کشی که اصلا در دستور بحث نبود. اما آنچه از طرف مسعود رجوی در دستور قرار گرفته بود. انجام شد: 1- اعلام خبر خوکشی ، زمان خودکشی ، محل خودکشی مجتبی. 2- متهم کردن مجتبی به عنوان یک پاسیو( منفعل).3- ناراحت شدن رهبر از شنیدن خبر خودکشی 4- دشنام گفتن به مجتبی از زبان همسرش. 5- تاکید بر پیوند ایدئولوژیک همسر مجتبی و رهبر 6- تاکید بر ممنوعیت مطلق ، انتقال خبر خودکشی به سایر اعضای سازمان ( در همان روز محمد علی معصومی ، از اعضای هیئت تحریریه کتاب شورا ، که از پایگاه شواری ملی مقاومت در فرانسه به عراق آمده بود .در ساختمان ما بود تاکید کردند که او به هیچ وجه از جریان خودکشی مطلع نشود).
چند ساعت بعد ، تعدادی از اعضای سازمان را از بخشهای مختلف نشریه ،رادیو و تلویزون انتخاب کردند تا کار کفن ودفن را انجام دهند . جمع شدیم، بیست سه چهار نفر بیشتر نبودیم. به مرده شوی خانه بغداد رفتیم. بی صدا و بی سرود. خاموش ، مثل خاموشی اتاقیدر بسته که شاهد خودکشی یکی از ماها بود و مثل خامووشی مسعود رجوی که هیچگاه دلایل خودکشی های سازمان را توضیح نمی دهد.عضو دفتر سیاسی ، برادر قاسم هم که گفته بود » چیزی نیست ، فقط یک کار کفن ودفن روی دستمان گذاشت»، آمده بود. عباس داوری ، عضو دفتر سیاسی و مسئول بخش روابط هم آمده بود.مجتبی را روی سنگ گذاشتند. کسی گریه نکرد. مرده شوی ورقه نایلون را که جسد پیچیده شده بود . با قیچی شکافت ، به جسد خیره شده بودم . به تمام جسد خیره شده بودم. محمد علی جابرزاده فکر کرد شاید در مود شکاف بخیه شده ای که از پائین گردن تا نزدیک کشاله ران او ادامه داشت، ابهام دارم. گفت » کالبد شکافی اش کرده اند» . معلوم بود که کالبد شکافی اش کرده اند. پزشک عراقی برای تعین علت مرگ ، جسد مجتبی را کالبد کشافی کرده بود. روزهای پیش اما، مسعود رجوی بار تعیین بیماری ایدئولوژیک مجتبی ، اورا تحت نظر محمد علی جابرزاده ، روان شکافی کرده بود. روان شکافی، اخلاق شکافی، از نخستین لایه تا آخرین لایه نهایی شخصیت! چرا ؟این تحلیل مقدماتی یک تحلیل نهایی در پی داشت . رابطه مجتبی به عنوان عضو سازمان با مسعود رجوی. به مثابه امام ایدئولوژیک سازمان ، مستحکم نیست.
در جلسات انقلاب ایدئولوژیک ، آموزش داده شده بود که » قبول نداشتن مسئول تشکیلاتی ، انجام ندادن مسئولیت های محوله ، ابهام داشتن در مورد استراتژی سازمان، وابستگی به خانواده، درخواست ازدواج ، علم کردن سابقه مبارزاتی در برابر رهبری ، نق زدن ( انتقاد کردن) ، طلبکار بودن از مسئولین سازمان و……..همه و همه و مشکلاتی از این دست ، البته بیماری است . اما این بیماریها ، آثار یک بیماری و سرطان بزرگتر و پنهان تر است .عدم درک رهبر ایدئولوژیک سازمان، به مثابه امام عصر تشکیلات و جامعه» .
مرده شوی جسد را شست . نه او با جسد رابطه ای مستحکم داشت ونه جسد با او.این وظیفه ای ناگزیر بود که هر روز تکرار می شد نمی دانم از کار شستن جسد که فارغ شد ، دست هایش را شست یا نشست ؟ چه فرقی می کند؟ مگر او مقدمات خود کشی مجتبی را فراهم کرده بود؟مگر دستگاه نظری او عضوی از سازمان ما را به جایی رسانده بود که خودکشی کند و برود و بامرگ خود، فقط بامرگ خود ، تجربه ای را به ما منتقل می کند؟
مره شوی جسد را در کفن پیچید، اعضای دفتر سیاسی هم انجام وظیفه کردند . وظیفه ای که نخستین مرحله آن را در مراسم ازدواج محض مسعود رجوی و مریم عضدانلو، محاکمه اعضاء سازمان ، انحراف افکار عمومی ،از سر گذرانده بودند. دست بر گذاشتن. کفنی که طاقه طاقه پیچیده می شد . کفنی که تمام نمی شود.
به گورستان عراق رفتیم از پیش چاله ای کنده شده بود. جسد را در گور گذاشتیم عباس داوری دعای مخصوص خواند. مجتبی را با خاک پوشاندیم، همسرش بر خاک نشست و خطاب به آن که دیگر نهان بود. با گریه گفت » دیگر چطور می توانم نام تو را به زبان بیاورم؟ به دیگران چه بگویم؟ کاش شهید شده بودی!»
برگشتیم از گورستان عمومی بغداد به یک پایگاه دیگر ، پایگاه میرزایی برگشتیم . اعضای دفتر سیاسی دل نگران آبروی مسعود رجوی و ما اندوهناک همرزمی که در کنار ما خودکشی کرده. مدام از او یاد می کردیم،برخی از اعضای سازمان می گفتند که پیش از چرخاندن دستگیره هر اتاقی احساس می کنیم، که کسی در پشت درب خودش را به دار آویخته است . برخی می گفتند که دیگر نمی توانند به اتاق های مجاور محل خودکسی ، رفت وآمد کنند.که رغبت نمی کنند همچون گذشته به کارهای روزمره بپردازند.
قسمت دوم این مقاله ادامه دارد …. محمد کرمی oyanyoldash@yahoo.com

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s