گزارشی ازشرایط و وضعیت درونی سازمان در قبل و بعد از عملیات فروغ : قسمت پنجم

سوت عملیات فروغ کشیده شد
. دو روز بعد که در همان مسیر به عنوان راننده امبولانس تردد می کردم در ناباوری تمام دیدم که اجساد اکثر آن سربازان کنار جاده افتاده است. در واقع تمام آنهارا فرماندهان سازمان اعدام کرده بودند . بعد از عملیات که عکس های از صحنه درگیری در روزنامه رسمی مجاهد چاپ شد. عکس همان سربازان را که زنده دیده بودم ، سپس جسد اعدام شده آنها را دیده بودم . در گزارشی نصبت به اعدام این اسیران اعتراض کردم ، خیلی از بچه عکس این اسیران اعدام شده را دیدند مسله دار شده بودند و در محفل های از این مضوع تعریف می کردند و خیلی ها اعتراض کرده بودند . در سال های بعد و فیلم های که از عملیات نشان می دادند عکس این اجساد را حذف کرده بودند.
لینک به مصاحبه»

سوت عملیات فروغ کشیده شد
عصر روز یکشنبه 2 تیرماه اخرین نشست توجیحی تیپ ها، لشگر ها تشکیل شد ، در آن نشست همگانی برای ماموریت تیپ ها و لشکر مشخص شد که بطور عمومی هدف و ماموریت ها اعلام شد. دستور داده شد که هرچه زودتر کار ها را جمع کرده به کار های و آماده سازی های فردی رسیدگی شود ، فردا صبح زود باید صبحانه خورده همه آماده حرکت باشند . نفرات از این فرصت در آخر شب استفاده کردند که لباسی عوض کنند و دوشی بگیرند، کوله بار خودشان را تنظیم کنند که ساعت 12 شب نفرات برای خواب رفتند ، بعضا مثل ما تا ساعت00 03 دنبال کار های مخابرات و غیره بودیم . روز دوشنبه از ساعت 0630 حرکت ستونها از داخل قرارگاه اشرف شروع شد و ساعت 0900 نوبت لشگر و تیپ های ما شد. وقتی به دم درب ورودی که نزدیک می شدیم متوجه شدیم که مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو در قسمت عقب خودروجیپی قرار دارند . برای نفراتی که از قرارگاه خارج می شوند دست تکان می دهند. آنها می دانستند که این نفرات که دارند از مقابلشان عبور می کنند به قتلگاه می روند ، ممکن است خیلی ها را دیگر نبینند. در روی جاده بطرف خالص – بعقوبه- خانقین ستون خودرو های مجاهدین بود که حرکت می کرد و به نوعی جاده قرق شده بود. در نزدیکی های خالص یکی از زرهی های کاسکاول از دور خارج شده بود . علت آن از بی علمی و آموزش ندیدن علمی نفرات بود . به این زرهی چرخ دار گاز می دادند که بتواند با سرعت120 کیلومتر حر کت کند که موتور آن داغ کرده و سوخته بود . تا خانقین چند مورد دیگر دیده شد که این زرهی های چرخدار از دور خارج شده بودند، نفرات مشغول جابجائی وسائل داخل آنها بودند.
بعد از خانقین پایگاه پشتیبانی برپا شده بود به نام ذولانوار که برای دادن نهار و بر طرف کردن نیازهای صنفی تیپ ها بود . تیپ ما ساعت 1300 رسید، تیپ های قبلی که رسیده بودند بعد از صرف نهار و توقف کوتاهی به سمت مرز حرکت کرده بودند یا بعضا درحال حرکت بودند . لشگر ما در کل یک ساعت فرصت داشت برای نهار و بر طرف کردن اشکالاتی که بود . در آنجا هم بدوبدو بود برای رفع اشکال مخابرات خودرو ها فرصت نشد که نهار صرف شود . بعداز یک ساعت فرمان حرکت به لشگر داده شد که سمت مرز حرکت کردیم ساعت 4 بود که به مرز قصرشیرین رسیدم . بعد از 6 سال داشتم وارد خاک پاک ایران می شدم . مابین مرز ایران و عراق دو دنیای متفاوت بود . به سمت عراق بیابان های خشگ و برهوت بود ، با روستاهای که نابود شده بود و هرگونه نشانه زندگی نابود شده بود . علت آن این بود که در جنگ اول عراق با ایران در سال 1353 به دستور صدام تمامی روستا ها وساکنان از فاصله 40 کیلومتری مرز به زور به شهر ها کوچ داده شده بودند ، تعدادی هم به ایران فرستاده بود. به همین دلیل تا فاصله 40 کیلومتری مرز منطقه نظامی بود و خشک و برهوت بود .
از مرز به سمت ایران تماما سر سبز و پر از درخت بود که تعدای براثر شلیک گلوله های تانک و توپ از بین رفته بود. در مسیر که به سمت قصر شیرین می آمدیم در بعضی نقاط سنگر های سربازان عراقی دیده می شد که در آن مستقر بودند . شهر قصر شیرین بر اثر جنگ تبدیل به خرابه ای شده بود که از آبادنی چیزی دیده نمی شد بجز تعدادی تانک و توپ و ارتشی های عراقی فقط به چشم می آمد . ستون به حرکت خود ادامه داد تا به سرپل ذهاب رسیدیم .
در سرپل ذهاب آخرین سنگر های تدافعی و سربازان ارتش عراق دیده می شدند ، در دشت قبل از پاتاق تعدادی توپ 130 عراق دیده می شد. و هر از گاهی شکلیک می کردند ، از حجم پوکه ها مشخص بود که تمام روز مشغول شلیک توپ به مواضع ارتش ایران بودند .در همین زمان 3 فروند هواپیمای نیروی هوائی عراق برای حمله با مواضع ارتش ایران از بالای سرما عبور کرد . لشکر ما راه خود ادامه داد بعد از گردنه پاتاق – مسیر جاده را که طی می کردیم مواضع مختلف ارتش یا سپاه را می دیدیم ، در بعضی جاها تانک ویا نفربر از دور خارج شده را در زمین دفن کرده بودند به عنوان انبار مهمات ضد هوائی استفاده شده بود .همچنین قرارگاه های پشتیبانی ارتش و سپاه دیده می شد که نشان می داد در آنها نفرات در گیر شده بودند و بخش های از این قرارگاه ها را پس از تسخیر توسط مجاهدین به آتش کشیده شده بود .همچنین تعدا د زیادی اجساد در کنار جاده یا مواضع دفاعی دیده می شد که کشته شده بودند .
در این عملیات قرار نبود اسیر گرفته شود. هرکسی مقاومت کرده بود و شلیک کرده بود می بایست کشته می شد . اگر کسی هم تسلیم شده بود و کاری و مشگلی برای ستون ها ی مجاهدین نداشت می بایست رها می کردند که دنبال زندگی اش برود ، البته این در حرف بود ، خیلی موارد دیدم که در عمل این گونه افراد را هم کشتند و کشته بودند .
وارد شهر جنگ زده شهر کرند شدیم . تعداد معدودی ا ز اهالی دیده می شدند اما از جوانان هیچ خبری نبود در مدت کوتاهی که در شهر بودیم از چند پیر مرد سوال کردیم پس جوانان کجا هستند در شهر جوانی نیست ! پاسخ دادند که از ترس اینکه ارتش صدام باشید فرار کردند توی کوه ها مخفی شدند . بعد از مکث کوتاهی که در شهر کرند داشتیم حرکت ستون به سمت اسلام اباد شروع شد. در این مسیر در موقع رفتن تعدادی از سربازانی را دیدم که سلاح بر زمین گذاشته بودند با یک زیر پیراهن سفید پیاده از سمت کرند به طرف اسلام اباد بودند هر از گاهی شعاری می دادند و دائم دست تکان می دادند . در آن شرایط وسیله نقلیه ای که پیدا نمی شد ، احتمالا می خواستند منطقه جنگی را تر ک کنند و به نزد خانواده های چشم انتظارآنها بودند بروند . دو روز بعد که در همان مسیر به عنوان راننده امبولانس تردد می کردم در ناباوری تمام دیدم که اجساد اکثر آن سربازان کنار جاده افتاده است. در واقع تمام آنهارا فرماندهان سازمان اعدام کرده بودند . بعد از عملیات که عکس های از صحنه درگیری در روزنامه رسمی مجاهد چاپ شد. عکس همان سربازان را که زنده دیده بودم ، سپس جسد اعدام شده آنها را دیده بودم . در گزارشی نصبت به اعدام این اسیران اعتراض کردم ، خیلی از بچه عکس این اسیران اعدام شده را دیدند مسله دار شده بودند و در محفل های از این مضوع تعریف می کردند و خیلی ها اعتراض کرده بودند . در سال های بعد و فیلم های که از عملیات نشان می دادند عکس این اجساد را حذف کرده بودند.
از کرند به سمت اسلام اباد حرکت کردیم ، علائم درگیر در بعضی نقاط دیده می شد . پس از رسیدن به اسلام اباد از شهر عبور کردم مقداری از سرعت حرکت ستون ها کم شده بود. هوا داشت کم کم تاریک می شد . در نزدیکی سه راهی ملاوی متوقف شده بودیم ، فرماندهی گفت تیپ های جلو دار درگیر شده اند تا چند ساعتی دیگر مسیر باز می شود .اهالی که موقع تهاجم از ترس شهر را ترک کرده بودند و در بیابان ها و دامنه کوه ها مخفی شده بودند . از اینکه درگیر قطع شده بود و تاریکی همه جا را پوشانده بود ، داشتند به خانه و کاشانه خود بر می گشتند. از کنار خودرو ها که می گذشتند دستی تکان می دادند ،نفرات سازمان از این موقعیت می خواستند به سود خود استفاده کنند زنان از خودرو ها پیاده شده بودند با خانواده سلام و علیک می کردندکه با سردی تمام اهالی مواجه شدند ، اهالی آنها را پس می زدند بر خلاف ادعای مسعود رجوی ما که استقبال کننده ای ندیدیم . بعد از مدتی اعلام شد راه باز شده است ستون حرکت کرد ، چهار ، پنج کیلومتر جلو رفتیم مجدد ستون متوقف شد که نیمه های شب بود و افراد خسته همان جا داخل خودرو ها خوابیدیم…..ادامه دارد
محمد کرمی oyanyoldash@yahoo.com

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s