گزارشی ازشرایط و وضعیت درونی سازمان در قبل و بعد از عملیات فروغ : قسمت چهارم

 پیش در آمد عملیات فروغ جاویدان بهائی که مردم ایران باخونشان پرداختند :
*ارتش عراق نیز در روز ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل : روستاهای زرده ، نساردیره، نساردیره سفلی ، شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله ، از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه ، روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمب های گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد. در این بمب باران ها صدها کشته و هزاران نفر مجروح شدند و ضایعات جبران ناپذیر بعدی این بمب باران ها پیش در آمدی بود برای عملیات فروغ جاویدان فرقه رجوی

لینک به مصاحبه:

( در جائی دیگر ادامه می داد که ما در ۳۰ خرداد از روی استیصال و ضعف با رژیم برخورد کردیم ولی امروز از موضع قدرت با او برخورد خواهیم کرد. البته دلیل اینکه ما می‌‌خواهیم این قدر زود دست به این عملیات بزنیم این است که رژیم در حال حاضر هم دچار بحران نیرویی شده و هم روحیه نیروهایش به دلیل شکست‌های پیاپی ضعیف شده‌است.
برای همین هم می‌خواهد صلح صوری کند تا وقت پیدا کند و بسیج نیرو کند.!!!! به همین دلیل ما باید تا دیر نشده از این فرصت استفاده کنیم و این عملیات را انجام دهیم… ما در این راه عاشوراگونه می‌رویم اما این بار زمانی که در ۳۰ خرداد ۶۰ شروع کردیم فرق می‌کند، چون در آن موقع چشم‌انداز پیروزی نداشتیم و عاشوراگونه شروع کردیم ولی این بار چشم‌انداز پیروزی داریم که خیلی ملموس است. البته همه افراد باید بدانند که می‌خواهند چه کار کنند. ما کاری می‌خواهیم بکنیم که همه دنیا تعجب کند و یک دفعه بفهمند که ما در تهران هستیم و خمینی دیگر وجود ندارد…
مریم: درست است که ما به خاطر وظیفه‌ای که داریم عاشوراگونه وارد می‌شویم ولی در اینکه ما حتماً پیروز می‌شویم هیچ شکی ندارم. الان جبهه‌ها خالی شده و وقتی که از جبهه آن طرف‌تر برویم کسی نیست که جلو ما را بگیرد و ما آن قدر می‌خواهیم با سرعت پیش برویم که هر کس که مجروح شد باید خودش مسئله‌اش را حل کند که باعث کندی ستون نشود.معلوم نشد در ان حرکت عاشورا گونه امام حسین ش و زینب ش چرا در عراق گیر کردند نیامدند مگر عاشورا نبود نیروها 140 کلیو متر جلوتر از امام خود!!!!
مسعود رجوی: اگر کس دیگری حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید و جمع‌بندی عملیات هم در همان‌جا خواهد شد. طی چند روزی که ما در اردوگاه قدم زده‌‌ایم شاهد بوده‌ایم که بچه‌ها چقدر کار کرده‌اند. دیدم جیپی را نفربر کرده‌اند و تویوتایی را زرهی کرده‌اند، که اینها همه نشان دهنده آمادگی ماست.) !!!؟؟ در اخر دید که توان پاسخگوئی به سوالات وابهامات را ندارد فاکت و نمونه اورد که چون ما خودرو جیب را نفر بر کرده ایم و خودرو تویوتا را زرهی کردیم پس اینها نشانه امادگی ما هست.!
در نهایت هم برای اینکه از سر این سوالات خلاص شود گفت هرکسی حرفی دارد باید بگذارد در میدان آزادی تهران بگوید !!!

صحبت های متناقض رجوی در رابطه با حمایت های مردمی ، مسعود رجوی و مریم قجر فراموش کرده بودند که چند ساعت قبل در رابطه با حمایت مردم چی گفته بودند در قستمی از صحبت هایش می گوید ( در این عملیات مردم به حمایت از ما بر می‌خیزند. کسانی که حاضرند با ما بیایند را از پادگان‌ها و مراکز سپاه مسلح کنید و کسانی که خواستند تا تهران بیایند آنها را با خودتان ببرید. در این عملیات نیروهای زیادی به ما کمک خواهند کرد. از طرفی درب زندان‌ها که باز شود آنها هم با ما هستند و با ما خواهند آمد. نیروهای زندان بالقوه با ما هستند.
البته هر جا رفتید اگر مردم آن‌جا تسلیم شدند که کاری با آنها ندارید و اگر جنگیدند با آنها بجنگید، و هر جا رسیدید از مردم کمک بگیرید و کارها را به خود مردم بدهید و از این نترسید که مردم اسلحه‌دار می‌شوند و چه خواهد شد. )در جائی دیگر رجوی بیان می کند
( تانک‌های ۶ چرخ سرعتشان زیاد است و هر سه تا از آنها که وارد یک شهر شود همان رژه‌اش جو وحشت را حاکم می‌کند. ما برای همین از این تانک‌ها استفاده می‌کنیم. )
اگر قرار بود مردم از این سازمان حمایت کنند و به پشتیبانی آنها برخیزند چه نیازی به تسلیم شدن مردم به مجاهدین بود و اگر تسلیم نشدند باید با انها جنگید ، یا با تانک ها وارد شهر می شوید باعث می شوید رعب و وحشت در شهر حاکم شود . این چطور ارتش ازادی ستانی بود که اگر مردیم تسلیم نشوند باید با ان مردم جنگید و با تانک ها وحشت حاکم کرد!
ناگفته نماند در همان نشست که تا ساعت 3 بامداد ادامه داشت از 12 شب به بعد خیلی ها از فرط خستگی یا روی صندلی خواب رفته بودند یا در بیرون روی چمن محوطه در خواب عمیق بودند . بعد از نشست هم که تا شفق که هوا داشت روشن می شد نفرات برای اخرین با خانواده هایشان یا دوستان با هم اخرین دیدار را می کردند می دانستند که بعد از ان خیلی ها همدیگر را نخواهند دید.
بعد از نشست یک ونیم روز مانده بود به زمان عملیات که در زمان کوتاه ما مشغول نصب بی سیم به زرهی ها بودیم از انجائی که از سیستم برق آنها هیچ گونه اشنائی نداشتیم عملا هیچ بیسیم اماتوری نتوانستیم نصب کنیم و بدلیل نداشتن علم مخابرات زرهی، سیستم بی سیم زرهی ها راهم نتوانستیم راه اندازی کنیم در نهایت با یک بیسیم دستی اماتور تمپو این شبکه ارتباطی را سر هم اوردیم ، در صورتی که درب دهلیز بسته می شد ارتباط قطع می شد .از طرفی دیگر ان بساط دم درب با دلالان پابرجا بود و کماکان ادامه داشت . تمرین تانک ها در خیابان ها، تمرین شکلیک ها …. کماکان ادامه داشت به نیروهائی که در این مدت کوتاه می امدند فقط در این حد بود که بتوانند لباس و تدارکات به انها بدهند و تقسیم کنند توی تیپ ها. آنها مسئول بودند این نفرات آموزش ندیده را تضادهایشان را حل کنند که میخواهند برای عملیات سرنگونی در صحنه نبرد باشند.
پیش در آمد عملیات دروغ جاویدان بهائی که مردم ایران باخونشان پرداختند : شش روزپس از قبول قطنامه 598 شورای امنیت، عراق به جنوب ایران حمله کرد ومنطقه فکه را اشغال کرد،به سمت خرمشهر پیشروی داشتند . به این ترتیب نیروهای دفاعی ایران در جبهه جنوبی مستقر شدند . در هشتم تیر ماه 1367 صدام حسین طی یک نطق تلویزونی اعلام کرد : * (از طریق ایرانی ها جمهوری اسلامی را نابود خواهد کرد و افزود قهرمانی های مجاهدین خلق در مهران موید این سخن می باشد… بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن ها را خواهید دید. )
*http://www.bbc.com/persian/iran/2011/06/110629
*https://fa.wikipedia.org/wiki/
*دراواخر تیر ماه 1367 هواپیماهای عراقی پایگاه‌های شکاری نوژه همدان، وحدتی دزفول و همچنین پادگان تیپ ۲ سقز و پایگاه هوانیروز در کرمانشاه را برای جلوگیری از عملیات هوایی هواپیماها و هلیکوپترهای ایران ، بمباران کردند. ( هدف از این بمب باران فلج کردن این مراکز نظامی بود که نتوانند عملیات بر علیه نیروهای سازمان انجام بدهند که جزی از طرح بود که بعدا توضیحات بیشتر را در جزیان بحث بیان می کنم .
*ارتش عراق نیز در روز ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۷ چندین روستای ایران در اطراف کرمانشاه شامل : روستاهای زرده ، نساردیره، نساردیره سفلی ، شاه مار دیره از توابع شهرستان گیلان غرب، شیخ صله ، از توابع شهرستان ثلاث باباجانی، دودان از توابع شهرستان پاوه ، روستای باباجانی از توابع شهرستان دالاهو را با بمب های گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد. در این بمب باران ها صدها کشته و هزاران نفر مجروح شدند و ضایعات جبران ناپذیر بعدی این بمب باران ها پیش در آمدی بود برای عملیات دروغ جاویدان فرقه رجوی.
*https://fa.wikipedia.org/wiki/
رجوی در نشست اعلام کرد که ما از طرف قصر شیرین خواهیم رفت ، در انجا لشگر 81 با عراق درگیر هست، لشکر 58 و لشگر 88 در سومار دگیر هستند ، لشگر 64 در پیرانشهر است لشگر 92 زرهی اهواز دشت ازادگان به سمت فکه درگیر هستند…. در محور قصر شیرین ارتش عراق تا سر پل ذهاب پیش روی کرده بود و حضور داشت . قرار بود در عرض 48 ساعت به ترتیب قصر شیرین و سرگل ذهاب ، کرند ،اسلام اباد ، کرمانشاه ، همدان، قزوین ، تاکستا ن ، کرج و تهران تسخیر شود . مسعود رجوی هر کجا کم می اورد اعلام می کرد دستور میدهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. بخصوص رادار همدان و پایگاه هوائی نوژه همدان و پایگاه هوائی تبریزرا قرار بود هر سه ساعت به سه ساعت به دستور مسعود رجوی بمباران کنند . و مسئولیت پوشش هوائی را به حسن نظام الملکی ( نام برده مخوف ترین و کثیف ترین و درنده ترین بازجو و شکنجه گر سازمان در زندان های فرقه بود ) سپرده شده بود و قرار بود هر چیزی که بخواهد پرواز کند ان منطقه کلا با بمباران منهدم کنند.
از نظر حمایت هوائی انچنان پشتش محکم بود که وقتی نگرانی افراد را نصبت به تهاجم هوائی ایران دید قاطعانه گفت ( از نظر هوائی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به همراه ستون ها خواهند بود. نکته خیلی مهمی که چند بار با تاکید ان را بیان کرد این بود که در این بین اگر هواپیما یا هلی کوپتر عراقی مورد هدف قرار گرفت و سرنگون شد به هر بهائی باید خلبان ان را نجات بدهید این تعهدی است که به صاحب خانه از جانب شما داده ام مفهوم هست .
در بین حرف هایش برای بار دوم بود که یک واقعیت را بیان می کرد ، گفت ( می خواهیم تمام سازمان و تمام ارتش آزادی بخش را به میدان جنگ ببریم . این خودش ریسگ بالائی دارد چون جنگ دو وجه دارد یا شکست یا پیروزی . در صورتی که شکست باش موجودیت سازمان به خطر می افتد ) این همان چیزی بود که برای سازمان اتفاق افتاد . مسعود رجوی از سال 1367 تا سال 1382 به هر ذلت وخواری تن داد که بتواند سازمان خودش را حفظ کند . اما تاریخ با کسی شوخی ندارد دیدم که بعد از سرنگونی صدام حسین چگونه سازمان رجوی هم متلاشی شد که سمبل ان قرارگاه اشرف بود که بیان میکرد اگر کوه ها بجنبند ، اشرف تکان نخواهد خورد . اما دیدم با چه ذلت وخواری ان قرارگاه متلاشی شد. ….. ادامه دارد
محمد کرمی oyanyoldash@yahoo.com

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s