واقعیت های هتل مهاجر از زبان شاهدین زنده که این پروسه تلخ و شیرین را پست سر گذاشته اند :قسمت آخر

درد سازمان مجاهدین در رابطه با تیف و هتل مهاجر واقعا چیست؟: سازمان توی گوش افراد تشکیلات می خواند که اگر بیرون بروید از گرسنگی می میرید، جا و سرپناهی نخواهید داشت و باید در گوشه خیابان با گدایی زندگی کنید و آخرش هم در گوشه خیابان می میرید و یا دست به خودکشی می زنید و شما ها سنتان بالا است نمی توانید کار کنید، دست و پا چلفتی هستید وو….. از این رو افراد نیز می ترسند بیرون بیایند یعنی فرد به خود می گوید نمی خواهم آبرویم برود و نمی خواهم بگویند که فلانی آخر سر بعد از اینهمه سال در بیرون و در خیابان مرد. در نشست هایی که مسعود رجوی برگزار می کرد از من و بقیه دوستانمان نام می برده و می گفته اینها دارند گدایی می کننند و می گفت بعضی شان هم خودکشی کرده اند!! می گفته اینها در زیر پل ها که خیریه ها غذا می دهند غذا می خورند و زندگی می کنند و از طریق چند تا از مواجب بگیران افغانی خودشان از ما در محل هایی که مربوط خیریه ها بود د رحال غذا خوردن عکس گرفته بودند و بزرگ نمائی می کردند که اینها دارند این طور در فلاکت زندگی می کنند. اگر هم ما رفتیم در خیریه ها غذا خوردیم آقای خودمان بودیم و سرمان را در مقابل کسی خم نکردیم و دستمان را برای پولهای آغشته به خون که فرقه رجوی پیشنهاد می داد دراز نکردیم و خودمان و شرفمان را نفروختیم…
اینک به مصاحبه:

چرا این این پروسه تلخ و شیرین هست ؟ تلخی از این بایت است که نفرات از درون غار فرقه نجات پیدا کرده اند، به اجتماعی وارد شده اند که چندین سال درون فرقه در آن رابطه تحلیل های ناهنجار و بد شنیده اند . تماما در استرس و دلهره که چه اتفاقی برای انها خواهد افتاد. شیرین از بابت که به دنیای آزاد قدم گذاشته اند که بعد از سالیان می توانند با خانواده هایشان دیدار و گفتگو کنند ، دیگر خبری از آن نشست های دهشناک نیست و و در دنیای آزاد نفس می کشند .باهم به واقعیت های که این دوستان بیان می کنند مرور می کنیم
ریلی که مسئولین کمیساریا و دولت عراق با افراد جدا شده از فرقۀ رجوی در هتل مهاجر می روند بدینگونه است که پس از مصاحبه و ثبت نام هر فرد جدا شده، سؤال می کنند که چه تصمیمی دارند و در کجا می خواهد زندگی کند؟. اگر فرد بخواهد به ایران برود در این صورت مسئولیت کار های اداری او با صلیب سرخ است که تمامی کار هایش را انجام می دهد. در ایران هم نماینده صلیب سرخ در پریودهایی که خودشان دارند با افرادی که به ایران رفته اند ملاقات می کند تا از سلامتی آنها مطمئن شوند .این افراد اگر در ایران خلافی یا جرمی مرتکب بشوند و ارگانهای ذیربط بخواهند آنها را دادگاهی کنند باید این دو ارگان در دادگاه به عنوان شاهد حضور داشته باشند زیرا صلیب سرخ در رابطه با افرادی که به ایران می روند مسئولیت دارد و باید به سازمان ملل گزارشی ارائه کند که آیا آنها با توافق با سران جمهوری اسلامی دارند عمل می کنند یا نه؟. اما افرادی که نمی خواهند به ایران بروند کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد مسئول پیگیری کارهای آنها می باشد. کمیساریا به هر کشوری که فرد درخواست داده پرونده و مدارک فرد را ارسال می کنند. فرد باید در انتظار بماند تا کشور مورد درخواست او را بپذیرد و در تمام این مدت انتظار که در هتل زندگی می کند توسط کمیساریا حمایت و تأمین می شود.
فرقۀ رجوی همانطور که در بحث تیف توضیح دادم هزاران مارک و تهمت را به افراد جدا شده ساکن تیف می زد برای اینکه افراد داخل تشکیلات را بترساند تا فرار نکنند و……… که تا حدودی هم در این کارشان موفق شدند زیرا اگر این تبلیغات منفی یا دروغ های گوبلزی نبود افراد خیلی بیشتری سازمان را ترک می کردند . دقیقا الان هم از همین تبلیغات و دروغ های رسوا را برای ترساندن افراد استفاده می کنند که اگر بروند چه بلاهائی که سرآنها نمی اید مثلا اینکه آنها را نیروی قدس ، سپاه، اطلاعات ، جیش الشعب وو….. به زور ایران می برند و آنجا مورد شکنجه و تجاوز قرار می گیرند و هزاران دروغ و یاوه سرایی که فقط ساختۀ ذهن سران سازمان مجاهدین و در رأس آنها شخص مسعود رجوی می باشد.
حال ببینیم واقعیت چیست؟: همانطور که در تیف شاهد بودیم کسی را به زور به ایران نبردند و هرکسی رفت با اختیار خودش رفت وخودش انتخاب کرد. کسانی هم که به خارج آمدند خودشان انتخاب کردند اما سوزش مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو از این است که چه تیف و چه هتل مهاجر تبدیل به محل امیدی برای افراد شده بود که می دانستند اگر فرارکنند سر پناهی دارند یعنی اگر از آن جهنم فرار کنند زندگی راحتی خواهند داشت. تمام تلاش و هم و غم سران مجاهدین از بالا تا پایین این شده که این امید را در دل ها بکشند که کسی به فکر جدا شدن و فرار نباشد همانند دوران صدام حسین که وقتی کسی فرار می کرد سر از زندان معروف و بدنام ابو غریب در می آورد . آری این نقطه امید منشأ فروپاشی تشکیلات فرقه است که به هر بهائی می خواهند این نقطۀ امید را کور کنند و لا غیر.
مشکل مسعودر رجوی از روز اول به وجود آمدن تیف چی بود؟ او تمام تلاش خود را کرد که راه ورود به تیف را ببندد که در این رابطه توانست آمریکائی ها را با دادن کادوهای گران بها بخرد البته با این کار فقط توانست تا حدود زیادی راه تیف را مسدود کند. در عراق هم اگر تنها عراقی ها بودند می توانست آنها را بخرد تا راه خروج از سازمان را مسدود کند اما او مسئولین سازمان ملل در عراق را نمی تواند بخرد. بعد از آنهمه تهمت و مارک و ناسزا که به آقای مارتین کوبلر نمایندۀ سابق دبیر کل ملل متحد در عراق نسبت دادند و موانع و خللهایی را که در کار او برای انتقال افراد از عراق و رسیدگی به وضعیت حقوق بشری افراد در تشکیلات سازمان ایجاد کردند اکنون همان سنگ اندازی ها و موانع حتی بیشترش را بر سر راه خانم جین هال لوت مشاور ویژه دبیرکل سازمان ملل قرار می دهند اما جرأت نمی کنند مارکی و تهمتی به وی بزنند زیرا می دانند دولت امریکا پشت وی قرار دارد.
درد سازمان مجاهدین در رابطه با تیف و هتل مهاجر واقعا چیست؟: سازمان توی گوش افراد تشکیلات می خواند که اگر بیرون بروید از گرسنگی می میرید، جا و سرپناهی نخواهید داشت و باید در گوشه خیابان با گدایی زندگی کنید و آخرش هم در گوشه خیابان می میرید و یا دست به خودکشی می زنید و شما ها سنتان بالا است نمی توانید کار کنید، دست و پا چلفتی هستید وو….. از این رو افراد نیز می ترسند بیرون بیایند یعنی فرد به خود می گوید نمی خواهم آبرویم برود و نمی خواهم بگویند که فلانی آخر سر بعد از اینهمه سال در بیرون و در خیابان مرد. در نشست هایی که مسعود رجوی برگزار می کرد از من و بقیه دوستانمان نام می برده و می گفته اینها دارند گدایی می کننند و می گفت بعضی شان هم خودکشی کرده اند!! می گفته اینها در زیر پل ها که خیریه ها غذا می دهند غذا می خورند و زندگی می کنند و از طریق چند تا از مواجب بگیران افغانی خودشان از ما در محل هایی که مربوط خیریه ها بود د رحال غذا خوردن عکس گرفته بودند و بزرگ نمائی می کردند که اینها دارند این طور در فلاکت زندگی می کنند. اگر هم ما رفتیم در خیریه ها غذا خوردیم آقای خودمان بودیم و سرمان را در مقابل کسی خم نکردیم و دستمان را برای پولهای آغشته به خون که فرقه رجوی پیشنهاد می داد دراز نکردیم و خودمان و شرفمان را نفروختیم به طوری که همین شورایی هایی که الآن جدا شدند و بقیه قلم زنان جدا شده از شورا با نشخوار حرفهای سازمان به ما توهین می کردند. در تیف قبلا مسألۀ غذا و سرپناه حل شده بود و در هتل مهاجر هم که کمیساریا به بهترین شکل این مسأله را حل کرده است ولی سازمان تمام هم و غمش این است که این واقعیتها به گوش افراد نرسد تا بتواند آنها را کنترل کند.
مهمترین دلیل اینکه سران فرقۀ رجوی حاضر نبودند و نیستند که با کمیساریا همکاری کنند و مصاحبه ها به پایان برسد این بود که به کمیساریا می گفتند شما حق ندارید بگویید که هتل مهاجر هم هست. شما اصلا نباید با افراد ما در رابطه با هتل مهاجر حرفی بزنید و شرایط انجا را برای نفرات تشریح کنید که چنین محلی هست!! زیرا اگر نفرات بدانند چنین جایی با این امکانات وجود دارد یعنی جایی که آنجا راحت زندگی کرده و سپس با تسهیلات سازمان ملل به هر کجا که بخواهند می توانند بروند و این اعتماد را بکنند دیگر یک ساعت هم در تشکیلات رجوی نمی مانند.
همچنین فرقۀ رجوی برای خراب کردن چهرۀ کارکنان و مسئولین سازمان ملل و تحریک آنان افراد را توجیه و بسیج می کرد که وقتی هیأتهای سازمان ملل به داخل کمپ می آیند آب دهان به سمت کارکنان و مسئولین سازمان ملل بیندازند که باعث شود دیگر مراجعه نکنند. سران فرقۀ رجوی همچنین انگ وزارت اطلاعاتی بودن را به آنها می زنند .
هر جریان یا سازمان یا شخصیت و گروهی که نسبت به این گفته ها شک دارد و قبول ندارد حتی خود سران فرقه در اروپا بیایند یک هیئت تشکیل بدهند تا برود با تعدادی از افرادی که در این هتل بودند یا هستند صحبت کند به شرطی که بعدا تمام دیده ها و شنیده های خودشان را بدون سانسور انتشار بدهند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s