نامه ای سرگشاده برای دوست عزیز و همرزم سابقم آقای بابک نیک طالعان

مگر قرار است باز در بند واسارت سازمان مجاهدین باشیم ، آن دیکتاتوری که درون تشکیلات داشتند که در خارجه نمی توانند داشته باشند . از چه می هراسید که خودتان را در اسارت سازمان نگه داشته اید ؟ تو مگر فراموش کردی که چه جنایت های در حق خود ما و دوستانمان انجام دادند . الان که پایت به دنیا آزاد رسیده چرا نمی خواهی خودت را از این قید و بند ها نجات بدهی . اگر نمی توانی یا نمی خواهی به دیگر دوستانت که در لیبرتی اسیر هستند کمک کنی و دیگر نمی خواهی در دنیای سیاست باشی ، تمامی رابطه هایت را با سازمان مجاهدین قطع کن برو دنبال زندگی ات جوان هستی برو زندگی ات را ادامه بده . الان میدانی چرا سازمان این همه دارد خرج می کند که شما ها را در حاشیه نگه دارد ؟ چون با جدا شدن تک تک شما ها بر این پیکرده پوسیده ضربه می خورد و به سمت فروپاشی می رود . تنها به جدا شدن خودتان نگاه نکنید ، همان طور که می دانی به انعکاس آن درون تشکیلات نگاه کن که دقیقا ترس و وحشت سازمان هم از همین است
همشهری و دوست عزیز از اینکه خبردار شدم از زندان و اسارتگاه لیبرتی توانستی نجات پیدا کنی به آلبانی بروی خیلی خوشحال شدم . البته با توجه به شناختی که از تو داشتم انتظار داشتم زودتر از این بتوانی خودت را نجات بدهی. اما این را می دانم که به دلیل سیستم مخوف تشکیلات فرقه این امکان به سادگی ها فراهم نمی شود . احتمال می دادم از اسارتگاه لیبرتی بیرون بیائی و پایت به دنیای آزاد برسد ، حتما به دنبال زندگی شخصی خودت می روی . چندی پیش بود که خبر مسرت بخش ازدواج تو با خانم شیرین معینی را شنیدم ، همان زمان این ازدواج فرخنده را با دیگر دوستان در یک نامه جمعی به تو و خانم معینی تبریک گفته بودیم . در اینجا مجدد این پیوند میمون ومبارک را از صمیم دل به تو و خانم شیرین معینی تبریک عرض می کنم و بهترین ها را برای شما عزیزان آرزو می کنم.
بابک عزیز همانطور که تو سر یک سری موضوعات با سازمان مسله داشتی که می خواستی جدا بشوی ، آنها نقطه صعف را می دانستند چی است ، مسله ازدواج تورا فراهم کردند. یعنی خودت میدانی بعد از سال 1371 به این سو ازدواج تشکیلاتی مطلقا ممنوع شده بود و مرز سرخ سازمان مجاهدین بود . وقتی که تو خواستی از سازمان جدا بشوی ، سازمان مجاهدین حاضر شد بعد از 22 سال مرز سرخ خود را بشکند . تشکیلاتا مسله ازدواج تو را حل کند که جواد خراسان فرمانده ارشد در آلبانی خطبه عقد شما را بجا آورد . علی رغم اینکه شما اعلام کرده اید جدا شده هستید،( اما درحاشیه کنار سازمان هستید)، ماهی 500 دلار به هرکدام از شما می دهند . همانطور هم که در جریان هستی زمانی که پدر شیرین خانم داشت مسله دخترش را پیگیری می کرد که از آلبانی او را خارج کند به هر کجا در اروپا میخواهد برود زندگی کند . ابوالقاسم رضائی از پاریس پا شد برای ملاقات با شیرین خانم آمد و…… فکر می کرد مسائل مادی هست که آنها را حل کرد که بتواند از طریق شیرین خانم تو را درکنار تشکیلات آلبانی نگه دارد . با توجه به سابقه تشکیلاتی که تو خودت داری چرا سازمان این همه دارد هزینه می کند که نفرات را کماکان در بند و اسیر خودش داشته باشد؟ چرا سازمان مسله اسکان افراد جدا شده که در کنار تشکیلات هستند را حل کرد ؟ اما آنهائی که جدا شده سازمان هستند فقط مسله مالی آنها را حل کرد؟ چرا آن تعداد دیگر از بچه ها حاضر نشدند ماهانه 500 دلار سازمان را بگیرند به 250 دلار کمیساریا پناهندگی قناعت کردند ؟ چرا ، چرا ، چرا . چرا ها زیاد هستند تو خیلی بیشتر از من از این چرا ها را می دانی و طبیعتا باید دنبال جواب چرا ها بود . چرا سازمان می خواهد کماکان شما ها را اسیر خودش کند و در کنار خودش با هزار یک فریب نگه دارد ؟
سوال اساسی را از خودت می کنم تا کی تو می خواهی اسیر سازمان مجاهدین باشی ؟ چرا فکر می کنی تو بابک و بابک های دیگر و شیرین های دیگر نمی توانید روی پای خودتان باشید ؟ چرا این نه نمی توان را از ذهن خود دور نمی کنی ! شما که خود را جدا شده از سازمان مجاهدین می دانید %90 راه راهم که آمده اید پس از چی واهمه دارید که تمام عیار خود را از قید و بند سازمان مجاهدین رها نمی کنی که به دنیای آزاد و بدون قید و بند به سازمان مجاهدین باشید؟ مگر باید حتما یک اقای بالای سر ، بالای سرتان باشد که برای شما مشخص کند چه کار کنید ، چه کار نکنید .
اینجا حرفم خطاب به تمام بابک و بابک ها است : این چیزی که سازمان مجاهدین سالیان سال توی ذهن من و شما ها فروکرده که در بیرون از گرسنگی می میریم ما ها توان سرپای خود ایستادن را نداریم ، آواره خیابان ها و گداخانه ها در خارجه می شویم و…….این یک دورغ محض است . مگر زمانی که ما از سازمان مجاهدین فرار کردیم از گرسنگی مردیم ؟ همانطور که خودتان شاهد بودید سالیان اول مسعود رجوی در نشست های صوتی برای شما ها بیان می کرد که جدا شده های ما در فرانسه دارند گدائی می کنند و گرسنه هستند و…….آیا ما از گرسنگی مردیم ؟ آیا ما در گوشه خیابان ها در توی ذباله ها دنبال غذا هستیم ؟علی رغم اینکه در پاریس رابط مجاهدین بارها به سراغ ما آمد و پیام آورد که سازمان می گوید بیائید با خودمان هرچه بخواهید به شما می دهیم ، شما بچه این خانه هستید . از ما فکر می کنی چی می خواست تنها یک خواسته داشتند آن هم این بود که از چیزی صحبت نکنیم ! از جنایت ها و خیانت های که درون تشکیلات اتفاق افتاده بود و شاهدین آن بودیم لب باز نکنیم و حرفی نزنیم . انعکاس جدا شدن ما درون تشکیلات روی بچه ها خیلی بد است ، بخون شهدا فکر کنیم ؟؟
از سال 1370 که انقلاب ایدئولوژی دست ساز مریم قجر عضدانلو همه گیر شد. هزاران نفر از سازمان جدا شدند تعدادی نزد خانواده های خود به ایران برگشتند . تعدادی نزدیک یک سوم به خارجه آمدند. تعداد زیادی از این دوستان به دنبال زندگی شخصی خود رفتند و از سیاست برای همیشه خداحافظی کردند. تعدادی معدودی هم علی رغم جدا شدند و نوشتن مقالاتی انتقادی به سازمان ، بخصوص در این دوسال آخراما نخ وصل خود را دارند . تعدادی هم مانند ما علی رغم تشکیل دادن زندگی خود با داشتن زن و زندگی و کار خود ، اما دوستان اسیر در سازمان مجاهدین را فراموش نکرده ایم . در این رابطه از هیچ روشنگری کوتاه نیامده ایم . هر آنچه که خود شاهدی جنایت ها و نقص حقوق اولیه افراد بودیم را بیان کرده و می کنیم . در این رابطه از طرف سازمان مورد انواع تهمت ها و مارک ها قرار گرفتیم ، مورد ضرب شتم قرار گرفتیم . چرا سازمان مجاهدین این کار را می کند خیلی ساده از ما می خواهد که آنچه درون تشکیلات دیدیم صحبت نکنیم .
مگر قرار است باز در بند واسارت سازمان مجاهدین باشیم ، آن دیکتاتوری که درون تشکیلات داشتند که در خارجه نمی توانند داشته باشند . از چه می هراسید که خودتان را در اسارت سازمان نگه داشته اید ؟ تو مگر فراموش کردی که چه جنایت های در حق خود ما و دوستانمان انجام دادند . الان که پایت به دنیا آزاد رسیده چرا نمی خواهی خودت را از این قید و بند ها نجات بدهی . اگر نمی توانی یا نمی خواهی به دیگر دوستانت که در لیبرتی اسیر هستند کمک کنی و دیگر نمی خواهی در دنیای سیاست باشی ، تمامی رابطه هایت را با سازمان مجاهدین قطع کن برو دنبال زندگی ات جوان هستی برو زندگی ات را ادامه بده . الان میدانی چرا سازمان این همه دارد خرج می کند که شما ها را در حاشیه نگه دارد ؟ چون با جدا شدن تک تک شما ها بر این پیکرده پوسیده ضربه می خورد و به سمت فروپاشی می رود . تنها به جدا شدن خودتان نگاه نکنید ، همان طور که می دانی به انعکاس آن درون تشکیلات نگاه کن که دقیقا ترس و وحشت سازمان هم از همین است . پس شما ها که %90 راه را پیموده اید ، آن را بپایان برسانید و از این به بعد شریک جرم آنها نباشید . شما در دنیای آزاد دارید زندگی می کنید
بابک عزیز من آنچه که تجربه و ظیفه خود می دانستم برای همشهری خودم بازگو کردم که گول آن پولی را که می دهند را نخورید ، همه چیز را با پول نمی شود خرید .برایتان بهترین ها را آرزو دارم ، به امید وآرزو روزهای بهتر ، روزگار به کامتان شیرین .
oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s