عملکرد سازمان مجاهدین در رابطه با مقولۀ حقوق بشر علیه نفرات جدا شده در اروپا ( قسمت سوم )

مهم ترین قانون حقوق بشرکه توسط مسعود رجوی در سال 1374 در نشست ها معروف به حوض صادر شده : (اما در رابطه با جدا شده ها از سازمان ، اگر پیروز شدیم که این بریده ها و منتقدین خود مان ان زمان تصمیم می گیریم که ببخشیم یا محاکمه شود . اما اگراگر اگر شکست خوردیم این فرمان به تمامی اعضا سازمان که زنده می مانند صادر می شود می روید در هر کشوری که این بریده های خائن هستند پیدا می کنید و به جزای خیانتشان می رسانید . پاسپورت و پول از من تهیه سلاح با خودتان به هر شکلی که می خواهید عمل کنید . بعد هم بالای سر جنازه به ایستید تا پلیس بیاید شما را دستگیر کند . زندان های اروپا هتل چهار ستاره است بروید ادامه مبارزه تان انجا باشید که شما رسالتتان را به انجام رسانده اید. )
یکی از دوستانمان دو مورد را انتشار داده که نوع دیگر حقوق بشر مجاهدین است که اشاره می کنم . چند ماه قبل کاوه یزدانی (یکی از همین قربانیان) که به تصور گرفتن پناهندگی فریب سرپل های فرقه را خورده و به فعالیت برای مجاهدین مشغول شده بود، بعد از دهسال سرگردانی، به دلیل عدم رسیدگی حقوقی دست به خودسوزی زد. کاوه یزدانی بر اثر تبلیغات سوء مجاهدین (که گویی فعالیت برای مجاهدین زمینه پناهندگی را مهیا می کند)، به مجاهدین پیوست و همین مسئله پرونده او را بشدت تحت تأثیر قرار داد و در لیست سیاه قرار گرفت.6
موردی دیگر : یکی دیگر از هموطنان در همین اشتباه بزرگ حقوقی-امنیتی گرفتار و از مردم تقاضای کمک کرده است. وی شیرین مرادی نام دارد که به همراه همسر و فرزند خردسالش مدتی پیش به هوس سرعت گرفتن مراحل قانونی پناهندگی به دام مجاهدین گرفتار شدند. اینک، بعد از مدتهای طولانی در انتظار ماندن و فعالیت برای فرقه تروریستی مجاهدین دچار مشکل شده و دولت نروژ قصد دیپورت او را دارد. 7 جای تأسف اینجاست که هموطنان عزیز ما آگاهی کافی از مسائل حقوقی بعد از یازدهم سپتامبر ندارند و به تصور اینکه همان قوانین بیست سال قبل در اروپا حکمفرماست، به دام گروه های تروریستی افتاده و پرونده حقوقی خود را خراب می کنند.
از همه هموطنان که در خارج هستند درخواست دارم به افراد پناهجو هشدار کافی را بدهند و نگذارند این هموطنان آواره بخاطر مقداری پول و قوی کردن پرونده حقوقی خودشان در دام مجاهدین گرفتار شوند. نکته مهم اینجاست که سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) با حیله و نیرنگ این افراد را اسیر خود کرده و از آنان چندین سال استفاده تبلیغی و سیاسی می کند و آنگاه که پرونده شان بکلی خراب شد، یا آنها را رها کرده و یا تلاش می کنند بیش از پیش آنان را به خود وابسته ساخته و با مقداری پول که نیاز جدی چنین هموطنانی هست، آنها را به طور دائم و طولانی مدت در خدمت خود بکار گیرند.
سران فرقه رجوی، در سال 1380 بیش از 200 نفر را از پاکستان و ترکیه و کشورهای عربی فریب داده و تحت عنوان کاریابی و پناهندگی به عراق کشانیده و به نابودی کشانیدند. بسیاری از این افراد هم اکنون به نزد خانواده های خود بازگشته و بشدت از اعتمادی که به مجاهدین کرده اند پشیمان هستند. مشکل جدی اینجاست که سرپل های این فرقه با نقاب مجاهدین هم وارد نشده و با نقاب حقوق بشری و انساندوستی جلو می آیند که طرف مقابل را فریب دهند و بعد به مرور جذب تشکل مافیایی خود می کنند. لذا هوشیاری در این نقاط بسیار اهمیت دارد و وظیفه هر ایرانی انساندوست در اروپاست که این گوشزد را به پناهجویان داشته باشند.
مورد بعدی در رابطه خودم بود . سال 2008 که به پاریس آمدم ، سازمان مجاهدین توسط یکی از عوامل خود را به سراغ من فرستاد و پیامی آورده بود گفت سازمان گفته بیا با خودمان باش هرچی بخواهی می دهیم از خانه ،پول تا وکیل که کارهایت را درست کند . جواب دادم من اگر می خواستم خودم را بفروشم و حرف نزنم همان عراق این کار را می کردم یا توی کمپ اینکار را می کردم .مجدد بعد از چند روز پیام اورد که سازمان میگوید که نه با ما باش نه حرفی بزند بی طرف برو دنبال کار وزندگی ات ما کمک مالی مان را میکنیم و برایت خانه می گیریم که سر پناه داشته باشی ( چون ان زمان در توی خیابان زندگی می کردم ) تا کارهایت درست شود جواب دادم که حرف من همان حرف اول من اگر می خواستم عراق خودم را می فروختم . بار سوم که پیام اورد گفت سازمان گفته اگر حرف بزنی علیه سازمان باشی در اینجا بلائی سرت می اوریم که پشیمان بشوی جواب دادم هر کاری از دستتان بر می اید انجام بدهید من که زندان شاه ، جمهوری اسلامی و سازمان را دیده ام زندان فرانسه هم روی ان اینجا که از زندان سازمان بهتر است . سازمان مجاهدین تمام تلاش خودش را انجام داد که من پناهندگی نگیرم نزدیک 4 سال من در فرانسه بلوکه بودم یک سنت کمک مالی پناهندگی به من تعلق نگرفت نه جای برای خواب و نه محلی برای غذا خوردن . در طی این مدت دوبار به شدت مورد ضرب شتم فرماندهان سازمان در فرانسه قرار گرفتم. 8910
مهم ترین قانون حقوق بشرکه توسط مسعود رجوی در سال 1374 در نشست ها معروف به حوض صادر شده بعد از آن در زمانی که در قید حیات بود چند بار هم تکرار کرد ( حکم مسعود رجوی این بود : اما در رابطه با جدا شده ها از سازمان ، اگر پیروز شدیم که این بریده ها و منتقدین خود مان ان زمان تصمیم می گیریم که ببخشیم یا محاکمه شود . اما اگراگر اگر شکست خوردیم این فرمان به تمامی اعضا سازمان که زنده می مانند صادر می شود می روید در هر کشوری که این بریده های خائن هستند پیدا می کنید و به جزای خیانتشان می رسانید . پاسپورت و پول از من تهیه سلاح با خودتان به هر شکلی که می خواهید عمل کنید . بعد هم بالای سر جنازه به ایستید تا پلیس بیاید شما را دستگیر کند . زندان های اروپا هتل چهار ستاره است بروید ادامه مبارزه تان انجا باشید که شما رسالتتان را به انجام رسانده اید.
خانم مریم رجوی شما در برنامه 10 ماده ای که اعلام کردید . در ماده سوم اعلام می کنید که مخالف اعدام هستید و نصبت به آن متعهد هستید و از این بند دفاع می کنید؟پس این تناقض را چگونه جواب می دهید که از سال 1374 تا به امروز توسط مسعود رجوی و شخص شما یعنی مریم قجر عضدانلو ملقب به مریم رجوی که حکم اعدام اعضا جدا شده را صادر کرده اند و در تمام موضع گیری های که بر علیه اعضاء جدا شده از ان سال تا کنون دارید تاکید می کنید بر اجرا این حکم دارید ! چند صد ایمیل وکامنت و یاداشت از طرف اعضاء و مسئولین سازمان مجاهدین نشان بدهم که تماما اشاره به حکم اعدام ما می کنند و تهدید می کنند به سزای اعمالمان خواهیم رسید . ایا این حکم اعدام ربطی به حقوق بشر دارد یا نه؟
در ادامه این شوئی که بر علیه جدا شده ها در اروپا راه اندازی کرده خو ب است که به جدیدترین مورد ان اشاره کنم. این مورد در رابطه با آقای بهزاد علی شاهی مهندسی شده است. الآن نزدیک 2 سال است که سازمان از طریق فردی به نام امرالله ابراهمیمی در هلند بر علیه جدا شده ها دارد کار می کند .( جهت آشنائی ان دسته از هموطنان که در ادامه مقاله من سوال کرده بودند امرالله ابراهیمی چه کسی است باید بگویم وی در سال1370 از سازمان جدا شده از انجائی که به دنبال پول بود فکر می کرد به جداشده ها که برعلیه سازمان افشاگری می کنند آخوند ها پول می دهند . به طرف جدا شده ها امد وقتی دید نه خبری نیست دوباره برگشت رفت به طرف سازمان که با اعضاء خانواده اش یک شبکه اطلاعاتی درست کردند بنام گروه آذرخش که کارشان اقدام برعلیه پناهنده ها است ) اقای ابراهیمی به عمد مسائل مختلف در هلند را قاطی کرده که خواننده را گمراه کند . به هدف خود برسد این اقای امرالله ابراهیمی با یکی دیگر از عوامل سازمان که دو سه طرفه کار می کرده رقیب بوده به هر دلیل آن رقیب می میرد که مرگ ان هم مشکوک است . اقای ابراهیمی که با دوست دختر رقیب خود دوست شده و الان دوست دختر وی شده که از اطلاعات دوست دخترش بر علیه رقیب خود که در قید حیات نیست استفاده می کنند و از طرفی می اید این مسائل را با جدا شده های سازمان می پیچاند . در 5 مقاله ای که اقای امرالله ابراهیمی نوشته است به اعیان دارد بیان می کند با پلیس هلند و چند کشور اروپائی بر علیه جدا شده ها دارد همکاری می کند. که در سایت های وابسته با سازمان مجاهدین انتشار می دهد . اگر اگر این تهمت های که این اقای امرالله ابراهمیمی به بهزاد علی شاهی نصبت داده یک هزارم درصد درست بود چرا سازمان مجاهدین اولا در سایت های رسمی خودش انتشار نداد ؟ در ثانی چرا سازمان مجاهدین وقتی خبر اخراج اقای بهزاد علی شاهی را در سایت ایران افشاگر و دو سایت دیگر انتشار داد در کمتر از یک ساعت از تمامی سایت های جانبی و حتی از صفحه فیس بوک عوامل خود که خبر اخراج اقای علی شاهی را انتشار داده بودند بکل حذف کردند . الان بیش از یک ماه است از این آغای مبارز دیگر خبری نیست . جواب سوالاتی را که در مقاله ای که در 24 اردیبهشت نوشتم با عنوان( وقتی که سایت ایران گلو بال برای یک مشت دلار آغشته به خون اعضاء جدا شده و معترض از سازمان مجاهدین خلق را قربانی می کند ) تابه الان نداده است . دقیقا این مسئول سازمان مجاهدین دارد طرح حساب شده رهبر خود را پیش می برد . در جمع بندی اشاره خواهم کرد هدف سازمان مجاهدین از این کار چی است . خانم علی شاهی در این رابطه نامه ای نوشته اند که اگر فرصت باشد می خوانم
نمونه دیگر نامه خاهم عاطفه اقبال تحت عنوان: برای ثبت در دل تاریخ و پاسخی که اقای محسن رضائی یکی از دبیران شواری دست ساز رجوی و یکی از فرماندهان ارشد سازمان مجاهدین در پاریس به وی می دهد .
( این نامه را در ژوئن سال ۲۰۰۹ برابر با خرداد ۸۸ زمانی که با مجاهدین رابطه ای متقابلا نزدیک و صمیمانه ای داشتیم، نوشتم و به محسن رضایی، بعنوان یکی از مسئولین مجاهدین و دبیر شورا دادم که بدست مریم رجوی برساند. هنوز هیچ کشتاری در رابطه با ساکنان اشرف صورت نگرفته بود ولی از نظر من و مطمئنا بسیاری دیگر قابل پیش بینی بود. البته هرگز هیچ پاسخی به این نامه داده نشد ولی در عوض توطئه ای تدارک دیده شد تا بقول آنها ضربه کاری را با قطع رابطه همه افراد خانواده ام به من بزنند! گفته بودند کاری میکنیم تا تک تک افراد خانواده ات در برابر تو موضع گیری کنند!!
اما همانطور که همان زمان به آنها گوشزد کرده بودم، گذر زمان مشخص کرد، نه تنها حتی یک نفر از اعضای خانواده را که بیرون از تشکیلات مجاهدین بودند و آگاهی های اجتماعی شان را نه در نشست های درونی و کمپ های حصار بسته بل در گذر از شرایطی بس بغرنج و سخت در جامعه بدست آورده بودند، نتوانستند بفریبند بلکه با گام گذاشتن در مسیر «گیلانی ها و ملاحسنی ها» مشروعیت شان را بصورت کامل نزد بسیاری دیگر از خانواده های ایرانی نیز از دست دادند.
آنها که بجای یک پاسخ منطقی و دوستانه مرا تهدید به بدنامی و دربدری کرده بودند!! بدنامی نصیب خودشان شد. به آنها پاسخ داده بودم: «بفرمائید خواهش میکنم بفرمائید و نتیجه را ببینید» امروز نتیجه عدم برخورد اصولی در برابر تمامی نقدهایی که از جوانب مختلف به آنها شده است را جلوی چشمان خود دارند. آنروز شاید برایم قابل درک نبود ولی امروز میدانم که عدم پاسخ مجاهدین به این نامه از نخواستن نبود از نتوانستن بود. یعنی هیچ توجیه مشخصی برای استراتژی که منجر به تله افتادن نیروهایشان در عراق شده بود، نداشتند. چه پاسخی میتوانستند به این نامه بدهند؟
برای همین به جای نقد استراتژی سازمان، در راه رژیم جمهوری اسلامی پا گذاشتند و با سر بریدن و تهمت و فحاشی به نزدیک ترین یارانشان نشان دادند که اگر در قدرت باشند شناگران ماهری هستند! یکی از اهدفشان آن زمان این بود که با سربریدن یکنفر، دیگران را از اعتراض به استراتژی خون مجاهدین بترسانند تا دیگر هیچ کس جرات ابراز نظر و اعتراض پیدا نکند! اما فکر نمی کردند که ابعاد اعتراض فراتر از آنچه تصور میکردند برود! آنها سیاست ماکیاول را برگزیدند و هر وسیله ای را در رسیدن به قدرت سیاسی مشروع دانستند. همان سیاستی که مسعود رجوی در سخنرانی هایش خمینی را به آن متهم کرده بود!
سیاست امروز مجاهدین از موضع قدرت نیست از موضع کسی است که برای نترسیدن در تاریکی آواز میخواند! اگر به این اشراف داشته باشیم دیگر ناراحت نمیشویم برایشان متاسف میشویم.
عاطفه اقبال – 30 می 2014
atefehm@hotmail.com
آقای محسن رضایی با سلام
آخرین اطلاعیه شورا- فراخوان بين المللي براي برگرداندن پليس از اشرف و لغو محاصره ضد انساني به تاریخ 9 ژوئن 2009 – را در رابطه با اشرف خواندم و از جمله ی آخر آن شوکه شدم : » از اين رو دولت عراق راهي جز مرگ يا زانو زدن در برابر فاشيسم مذهبي باقي نگذاشته است و مجاهدين همچنان كه در قتل عام 1988 نشان دادند هرگز در برابر ديكتاتوري سياه ديني حاكم برايران زانو نخواهند زد.»
این نامه را برای شما به عنوان سکرتر شورا و یکی از مسئولان سازمان مجاهدین می نویسم و مثل همیشه ترجیح میدهم مشکل را بسیار تیز و تند بدون هیچ تعارف سیاسی قبل از هر چیز از موضع منافع مقاومت بنویسم. این نامه یک نامه ی اعتراضی است نسبت به این موضع گیری در رابطه با بچه های اشرف که در میانشان اعضای خانواده ی من نیز حضور دارند….ولی اینها تنها اعضای خانواده ی من نیستند که مرا نگران کرده اند بلکه اعضای خانواده ی بزرگترم یعنی خانواده ی مقاومت ایران که در میانشان بسیاری از دوستان و زندانیان سابق این رژیم یعنی همانها که ارزش ها و سرمایه های مردممان هستند و به امانت به سازمان مجاهدین سپرده شده اند حضور دارند.
یادتان هست که یکروز مسعود گفت : » شما را از سر راه بدست نیاورده ایم که براحتی از دست بدهیم.» برای من اصلا قابل فهم نیست که چنین موضع گیری در شرایط فعلی اتخاذ شود. این موضع گیری با گفته ی مسعود مبنی بر اینکه » وای بروزی که یک مو از سر بچه های اشرف کم شود » تفاوت کیفی دارد.
مشکل من حضور بچه ها در عراق و سدسازی در برابر هجوم بنیادگرایی رژیم نیست و همانطور که میدانید از آن بارها در نوشته هایم بدرستی دفاع کرده ام. و میدانم که این حضور بهایی دارد که باید پرداخت ولی بهای آنرا هرگز و هرگز جان بچه های خودمان نمی دانم. شرایط فعلی جهان همانطور که خود بهتر از من می دانید بسیار تغییر کرده است و اینگونه تاکتیک ها تاثیری نخواهد گذاشت. صحبت از جان عزیزترین هایمان در اشرف است و این موضع گیری برایم قابل هضم نیست. حضور در عراق برای من به قیمت جان بچه ها قابل قبول نیست. همانطور که برای بسیاری از خانواده ها و هواداران خود سازمان….. اینرا با یک نظر سنجی کوچک در اطراف خود – کاری که من انجام دادم – میتوانید بفهمید. کوچکترین ضربه به این بچه ها تعادل قوا را به ضد شما برخواهد گرداند.
سئوال من این است: مگر زمانی که فرانسه در سال 64 از سازمان خواست که کشور را ترک کنند اینکار را نکردند. در آنزمان نیز مگر حضور در فرانسه به گفته ی آنموقع سازمان از اهمیت حیاتی به لحاظ سیاسی برخوردار نبود؟
مگر وقتی که متوجه شدید که توطئه ی تحویل مسعود در تدارک است بلافاصله به عراق نقل مکان نکردید؟ مگر بعد از سال 60 و ضربه ی 19 بهمن و 12 اردیبهشت از ایران خودمان به خارج کشور مهاجرت نکردید؟ چطور است که کشور خودمان که مبارزه ی اصلی در آن رقم زده می شد و خطر ترویج بنیادگرایی رژیم در آن بیشتر از عراق امروزی بود را در آنزمان ترک کرده و مبارزه را در بستری گسترده تر در خارج کشور رقم زدید ولی اینک در عراق به نحوی دیگر موضع گیری می کنید؟ مگر به جز این بود که خط خروج از کشور برای حفظ نیروهای باقیمانده ی سازمان بعد از پرداختن آن بهای سنگین در 19 بهمن و 12 اردیبهشت و اعدامهای سال 60 به اعضا و هواداران سازمان داده شد؟
چطور است که در عراق به این سهولت صحبت از مرگ برای بچه های اشرف می شود؟ حرف من این است حتی اگر این جمله یک بلوف زدن تاکتیکی باشد فکر نمی کنید که اگر فردا وضع خراب شد و خواستید عراق را ترک کنید به ضد خودتان تبدیل خواهد شد؟
من حرف آخرم این است: ماندن در عراق مشکل من نیست ولی نه به قیمت جان بچه ها! و معتقدم که در صورت ترک عراق نیز مبارزه در مداری باز هم بالاتر و کیفی تر ادامه خواهد داشت و بقول مسعود نطفه ی ما در عراق بسته نشده که در عراق از بین برویم. ولی مطمئن هستم که در صورتی که ضربه ای به جان این بچه ها وارد شود در قدم اول این مقاومت و مبارزه ی علیه رژیم است که ضربه ی کاری و جدی خواهد خورد و از طرف خود هواداران و اطرافیان مقاومت مورد سئوال قرار خواهد گرفت . امیدوارم که توانسته باشم آنچه را که مرا نگران کرده انتقال دهم. همین تاکید دارم که این نامه به خانم مریم رجوی اطلاع داده شود
با احترام عاطفه اقبال 14 ژوئن 2009
) تعدادی از دوستان سابق و اعضای شورا در جریان این نامه هستند
در مقابله با فعالیت های انسانی و حقوق بشری خانم عاطفه اقبال در کمپین خروج ساکنان لیبرتی از عراق برای چندمین باراست سازمان مجاهدین از زبان برادر بی تربیت ترین توهین ها رابه این خانم انجام می دهد و این بار طاهر پسر محمد اقبال را هم به صحنه اورده اند که بر علیه خانم اقبال لجن پراکنی کنند
نمونه بعدی مروبط به اقای حنیف حیدر نژاد می باشد که دو تن از برادران وی در لیبرتی اسیر هستند و از انجائی که احساس خطر نصبت به جان دو براد ر خود را احساس می کند در نامه سرگشاده به مریم رجوی: مسئولیت سلامتی برادران خود را با رهبری سازمان مجاهدین می دانیم امروز در مقاله ای طولانی از زبان رحمان حیدری بدتری توهین ها را به این دو برادر خود کرده است
ادامه دارد …..
لینک به مصاحبه :

oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s