عملکرد متناقض سازمان مجاهدین خلق در رابطه با مقولۀ حقوق بشر( قسمت دوم)

اگر نامه نگاری این قدر زشت و شنیع می بود پس چرا سران مجاهدین اولین کسانی بودند که نامه نگاری به خمینی را با توصیفهایی چون امام و آیة الله و پدر بزرگوار شروع کردند و نوشتند که ما امام خمینی را تنها نخواهیم گذاشت تهدید و پرونده سازی یکی از کثیف ترین شگرد های سازمان مجاهدین خلق از سالیان دور بر علیه اعضای جدا شده و مخالفین فعال خود می باشد. در این برنامه به نمونه های از این شگرد کثیف سازمان مجاهدین اشاره می کنم
قسمت دوم مصاحبه با تلویزون مرم تی وی
لینک به مصاحبه

ب : برخورد سازمان مجاهدین با مقوله حقوق بشر در رابطه با افراد جدا شده در اروپا
سازمان مجاهدین شوئی را بر علیه جدا شده ها در اروپا راه انداخته است که حتی اگر این جدا شده ها هوادارهای حاشیه آنها باشند در این رابطه اول سعی می کنند فرد را با تهدید حذف فیزیکی بترسانند و در این راستا او را مورد ضرب شتم قرار داده و تهدید می کنند که برایش مثلا با پرونده سازی مشکل قانونی پیش خواهند آورد.
تهدید و پرونده سازی یکی از کثیف ترین شگرد های سازمان مجاهدین خلق از سالیان دور بر علیه اعضای جدا شده و مخالفین فعال خود می باشد. در این برنامه به نمونه های از این شگرد کثیف سازمان مجاهدین اشاره می کنم وتوضیح می دهم تا به جدید ترین نوع آن که چندی پیش اتفاق افتاده است پی ببرید. از منتقدین سیاسی می توان به آقای بنی صدر اشاره کرد که در سال 1362 نامه ای برای خمینی نوشت و پس از جدائی سیاسی اقای بنی صدر از مجاهدین سیل تهمت ها بر علیه اقای بنی صدر توسط سران سازمان مجاهدین و نشریۀ اش جاری شد. در حالی که اگر نامه نگاری این قدر زشت و شنیع می بود پس چرا سران مجاهدین اولین کسانی بودند که نامه نگاری به خمینی را با توصیفهایی چون امام و آیة الله و پدر بزرگوار شروع کردند و نوشتند که ما امام خمینی را تنها نخواهیم گذاشت 123. در مهر ماه 1358 مجاهدین نامه ای به خمینی نوشتند که کیهان آن زمان در 17 مهر آن را در صفحه سوم خود چاپ کرد. همچنین آخرین نامه ای را که مسعود رجوی تحت عنوان اندرز و پیشنهاد به مجلس خبرگان در تاریع 20 تیر 1388 فرستاد همگان در سایتهای مجاهدین خوانده و یا ازتلویزیون آنان شنیده اند. بعد از آن سیل تهمت زدن به دیگر شخصیت های سیاسی که از شورای مجاهدین جدا شدند شروع شد که از جمله آنان می توان به حزب دموکرات زنده یاد دکتر قاسملو و آقایان: علی اصغرحاج سید جوادی ، اقای حسن ماسالی ، خانبابا تهرانی ، خانم متین دفتری، هدایت الله میتن دفتری ،محمد رضا روحانی و دکترکریم قصیم اشاره کرد . خیلی واضح است وقتی که سازمان مجاهدین با هم پیمانان سیاسی خود این طور برخورد می کند وبه لحاظ سیاسی و اجتماعی فرد را ترورمی کند، و به شخصیت فرد لطمه می زند پس باید پی برد که در درون خانه یعنی با اعضای جدا شده که زبان به انتقاد و مخالفت گشوده اند چه کار ها که نمی کنند.
سوال اینجا است که چرا اعضای جدا شده راتهدید می کنند؟ تهدید حتی کسانی که برای مدت کوتاهی با تشکیلات این فرقه همکاری داشته اند.
چرا سران مجاهدین تهدیدات بر علیه این اعضا را تا آنجا که می توانند بیشتر و شدید تر می کنند و از هیچ ترفند و شگردی برای از بین بردن این اعضای معترض کوتاهی نمی کنند و چشم نمی پوشند؟
فرقه رجوی از این کار چه هدفی را دنبال می کند ( آن هم در این مقطع که می خواهند لیبرتی را ببندند و در آلبانی هم نزدیک 200 نفر هست)؟
نمونه اول
اقای رضا صادقی از بخش ستاد خارجه در کانادا زندگی می کرد که فعالیت هایش در امریکا وکانادا بود. قبل از اینکه بخواهد به عراق برود تقریبا 20 سال قبل اول پسرش را فرستاد به ایران نزد خانواده اش و بعداز چند ماه خودش هم عازم عراق شد. درون تشکیلات از مسئولین روابط خارجه بود و مسئولین سازمان سفارش کرده بودند که روزنامه های خارجی را برای آنها مرتب بفرستند تا در جریان امور سیاسی باشند. بعد از سقوط صدام حسین اقای صادقی مطرح می کند که می خواهد دنبال زندگی اش برود که که در تشکیلات به شدت توسط پرویز کریمیان از فرماندهان ارشد سازمان مورد ضرب شتم قرار می گیرد بطوریکه انگشتان دست وی می شکند که به همان شکل به کمپ تیف آمریکائی ها رفت. بعد از تخلیۀ کمپ تیف آقای رضا صادقی به دانمارک پناهنده شد. سازمان وی را تهدید کرده بود که به هیچ عنوان نباید بر علیه آنها فعالیت کند یا حرفی بزند ( اقای رضا صادقی که در کانادا و امریکا فعالیت می کرد در ستاد روابط خارجه بود لذا از خیلی از سوژه های مالی ویژه خبر داشت) اما آقای صادقی شروع به فعالیت و افشاگری کرد تا اینکه سازمان مجاهدین همسر سابق آقای صادقی را که مقداری بیماری روانی داشت بر علیه وی برانگیخت تا برود شکایت کند که وی پسر او را بدون اطلاع به ایران برده است. در این رابطه سازمان مجاهدین برای آن خانم وکیل گرفت و از طریق پلیس اینترپول او را از دانمارک به کانادا بردند و آقای صادقی را در آنجا محاکمه کردند که به وی زندان داده شد. تا زمانی که اقای رضا صادقی با سازمان مجاهدین بود هیچ موضوعی و مشکلی وجود نداشت ولی به محض اینکه بر علیه مجاهدین شروع به افشاگری کرد همانطور که تهدید کرده بودند برای وی مشکل درست کردند.
حسن.ح ـ جنوب آلمان
April 23, 2014
سلام. تقاضا دارم این نامه در سایت نیم نگاه انتشار یابد تا همه مردم متوجه ماهیت واقعی و ضد ایرانی گروه رجوی بشوند.
5
من در جنوب آلمان زندگی میکنم. سال ۱۹۸۶ به همراه همسر و فرزندم به این کشور آمدم. من یک آدم سیاسی نیستم و اصلا جز هیچ گروهی نبودم وقتی دکترها در ایران تشخیص دادند که بچه من معلول به دنیا میاید ، تصمیم گرفتم برای درمان به خارج بروم و زندگی آرامی در آلمان داشتم تا اینکه در سال ۱۹۸۹ با دونفر ایرانی دوست شدم ، بعدها متوجه شدم عضو سازمان مجاهدین خلق هستند و از من خواستند بخاطر قدرت کلامی که من دارم با آنها به کمپ پناهندگان ایرانی بروم و ضمن سخنرانی ایرانیان در کمپ را تشویق به همکاری و عضو شدن در این سازمان بکنم. مدتی بعد وقتی پی به ماهیت واقعی و فرصت طلبانه مجاهدین بردم با آنها قطع رابطه کردم چون اصولا آدم سیاسی نبودم.
اما یک هفته بعد از قطع رابطه با آنها ، یک روز ساعت ۵ صبح در خانه مارا زدند و همسرم به خاطر اینکه فکر میکرد نامه اکسپرس از ایران داریم در را باز کرد و دو نفر مرد و یک زن بودند و با نشان دادن فلزی که روی آن درج شده بودBND بمن گفتند ما از طرف پلیس مخفی آلمان هستیم و شما متهم به جاسوسی برای ایران هستی من هاج و واج مونده بودم و دختر بزرگم پرسید شما به چه عنوان پدر مرا متهم میکنید و آنها گفتند ما شاهد داریم و ضمن بازرسی خانه که منجر به بیهوش شدن همسرم از ترس شد و دکتر اضطراری آمد و او را به بیمارستان برد و دختر کوچکم هم که (معلول جسمی و ذهنی است) جیغ میکشید و در شلوارش از ترس……. کرد.
مرا به اداره پلیس بردند و ۴ساعت بازجویی من طول کشید و بعد از یک روزونصفی اعتصاب غذا اجازه دادند که من بروم و وکیل بگیرم. در حین بازجویی متوجه شدم گروه مجاهدین گزارش دروغ جاسوس بودن مرا به سازمان امنیت آلمان داده است چون دیگر حاضر نبودم با آنها همکاری کنم.
خلاصه چند ماه این پرونده طول کشید و بزرگترین مقام عالی آلمان در شهر کارلسروهه ضمن معذرت خواهی از من ، مرا بیگناه شناختند این پرونده در بایگانی دادگستری شهر کارلسروهه است و حتی اگر من ثابت نمی کردم که اتهام آنها یعنی مجاهدین واهی و نادرست است امکان داشت به ۱۵ سال زندان محکوم شوم. و اما آن دو نفر عضو مجاهدین به دلیل گزارش دروغ و فریب سازمان امنیت آلمان ، ده هزار یورو جریمه شدند و به شهر دیگری منتقل گشتند. من اسم هر دو عضو مجاهدین را می دانم ولی هرکاری کردم ، نتوانستم شکایت کنم چون از کینه ورزی و انتقام خوشم نمیاید.
اعضای این سازمان (گروه رجوی) اینطوری ضربه به مردم و ایرانیان خارج از کشور می زنند. هرموقع که آن اتفاق یادم میفتد بدنم به لرزه درمیاید و چشمانم پر از اشک میشود و تاثیر بد آن اتفاق هنوز در همسرم ملموس است. من از این سازمان (گروه مجاهدین) ضد ایرانی متنفرم.
ببخشید که وقتتان را گرفتم.
مورد بعدی : خانم زهرا معینی : وی نسبت به عملکرد سازمان در یک دیالوک با خانم کبری طهماسبی (هاجر) بر سر اینکه به او گفته شد مادرش که برای دیدار وی آمده نباید به پایگاه سازمان بیاید و او را باید به هتل ببرد اعتراض کرد . در حالی که دو هفته قبل مادر بهشته شادرود در آلمان بوده و به بهترین شکل از وی پذیرائی کرده بودند .وقتی سوال می کند چرا؟ می گویند مادر تو را اطلاعات فرستاده است بیاید اینجا!!… و سازمان مدرک دارد که وی با همکاری وزارت اطلاعات برای دیدن تو آمده اس!!. وقتی می گوید پدر من اعدامی بود یعنی چی با وزارت اطلاعات همکاری داشته؟، می گویند دقیقا به همین دلیل است اعدامی بود ولی چون همکاری کرده اعدام نشده است . بعد که خانم معینی از سازمان خارج می شود چند سال بعد که برای پدر ومادرش دعوت نامه می فرستد جواب نمی دهند تا بر اثر نامه نگاری های خیلی زیاد که چند سال بود داشت و پی گیریهایش حتی با نامه نوشتن به صدر اعظم االمان در سال 2004 جواب می دهند و می گویند پرونده شما رو آمده است!!. در آن سال (سال 1394 ) این گروه اسم پدر و مادر وی را به عنوان افراد خطر ناک و تروریست به دولت آلمان داده بودند لذا در لیست افراد تروریست بودند. بعد از روشن شدن قضیه برای پلیس المان اول مادر وبعد پدر وی از آن لیست بیرون اورده شدند .بعد به خود این خانم درون تشکیلات تهمت زده بودند که وی از مسئولین مالی اجتماعی بود و پول سازمان را برداشته و فرار کرده است.
مورد بعدی : در سال 1373در نروژ یکی از خانم ها از مریم رجوی در رابطه با مسألۀ حجاب پرسید و گفت: ما در اروپا داریم زندگی می کنیم ما نفر تشکیلات هستیم به این پوشش عادت کردیم اما این بچه ها در اروپا بزرگ شده اند وبا خانم های اینجا بزرگ شده اند، ماکزیم هوادار ما هستند آنها پوشش ما را نمی پذیرند فردای ایران با این مشکل چه کار می خواهیم بکنیم؟ . مریم رجوی که انتظار چنین سؤالی را در نشست نداشته جواب می دهد که در ایران فردا همه باید حجاب ما را داشته باشند هرکی هم که بخواهد رعایت نکند اول با او کار توضیحی می کنیم اگر خودش را تصحیح نکرد عکس او را در روزنامه چاپ می کنیم و انتقادمان را هم به وی می کنیم! خانم مریم رجوی برای آن خانم که این سؤال را کرده بود و بعدها به اصطلاح سازمان مسأله دار شده بود در نروژ چه پاپوشهایی که درست نکرد بطوریکه او دستگیر شد در حالی که از مسئولین بود.
موضوع بعدی : یکی از هموطنان که مقالات جدا شده ها را می خواند برایم ایمیلی فرستاده که د رآن خیلی مختصر نوشته است: این دردها تمامی ندارد. زن جوانی به اسم زهرا با دخترش آنا مانده است، شوهرش در عملیات آفتاب برای رؤیاهای آقا و خانم رجوی کشته شد ومادر آنا در 19 سالگی بیوه شد .وقتی زهرا با دخترش آنا به خط سازمان نیامدند ، سازمان بلائی بر سرشان آورد که زبان از گفتنش قاصر است… آنهارا در ترکیه ول کرد. اینها را باید به کی گفت؟.
ادامه دارد …
لینک به مصاحبه با تلویزون مردم تی وی

محمد کرمی oyanyoldash@yahoo.com

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s