روشن گری در رابطه با جاده صاف کن های سازمان مجاهدین خلق با چهره ها و عناوین مختلف

آقای ایرج مصداقی : شما در کتاب نه زیستن نه مرگ تمامی جزئیات را به دقیقترین وجهی نوشته ای حتی کتاب های که در کتابخانه زندان بود.اما در مورد خودتان که ادعا کردید 4 بار در مقابل هیئت مرگ قرار گرفته اید و هر بار به شکلی حیرت انگیزی نجات پیدا کردید ،در ترانزیت هیئت مرگ که مرگ آورترین لحظه ها بوده توانسته اید زنده بمانید . هیچ چیز به خاطر نمی آوری و خیلی ماهرانه از روی قضیه خودت و تمامی توابان مجاهد که با هم دست دردست داشتید رد می شوید و به هیچ موضوعی اشاره نمی کنید….شما هم جزء 40 نفره بچه های نازی آباد هستید، در سال 1367شما و دوستان گروه شما برای زنده ماندن خود تا نهایت همکاری ،و تیرخلاص زدن در جریان کشتار زندانیان سیاسی، در کنار جوخه ها آتش و جوخه ها اعدام نهایت همکاری را کردید….

در مقدمه باید یاد آوری کنم که هیچگونه مشگلی یا خصومتی با افراد جدا شده یا کسانی که به عنوان توبه کننده یا تواب های که پس از رهائی از زندان جمهوری اسلامی بدنبال زندگی خود رفته اند،یا افرادی که از سازمان مجاهدین جدا شده اند داشته و ندارم.تنها مخاطبین من افرادی هستند که فرقه رجوی آنها را سفید سازی کرده ، تبدیل به جاده صاف کن های فرقه کرده، توسط آنها بر گذشته سازمان خود که زمانی بر آن افتخار می کرد،حالا با این جاده صاف کن ها ماله کشی می کند.در ادامه لازم می بینم خودم را برای آن دسته از هموطنانی که مرا نمی شناسند معرفی کنم . سال1355 در رابطه با سازمان مجاهدین فعالیت می کردم، در سال 56 توسط ساواک دستگیر شدم مدتی زندان حکومت پهلوی بودم پس از آزادی به فعالیت هایم را مجاهدین ادامه دادم.در راستای همان فعالیت ها در سال1360 توسط گروه ضربت دادگاه انقلاب آن زمان دستگیر شدم، در یک محاکمه دو دقیقه ای توسط آخوند اصلاح طلب امروزی به نام اعلمی محکوم به اعدام شدم. قبل از اجرا حکم توسط هفت تن دیگر از دوستانم موفق شدیم از زندان فرار کنیم. بعد از 24 ساعت مجدد به سازمان وصل شدم به فعالیت هایم ادامه دادم. در سال 1364 زمانی که مریم قجر عضدانلو به عنوان همردیف مسعود رجوی معرفی شد اعتراض و انتقاد داشتم ، مانند خیلی از دوستان دیگر در آن زمان مورد بازخواست و تحت برخورد قرار گرفتم.این منجر شد که در همان سال بیش از شش ماه در زندان منصوری در کردستان عراق که سازمان زندان راه انداخته بود مورد بازجوئی وشکنجه قراربگیرم. توسط منوچهر الفت در نقش رئیس دادگاه با حضور جلال منتظمی ، محمد رضا مرادی نصب، رحیم باطبی،و چهار تن دیگر از فرماندهان که کشته شدند دادگاهی شدم.زمانی که اعلام کردم می خواهم سازمان را ترک کنم، سه بار مسعود رجوی در نشست ها به گوشم گفت اگر می خواهی از سازمان بروی اول دو سال در زندان سازمان بسر می بری و سپس تحویل دولت عراق داده خواهی شد هشت سال در زندان ابوغریب زندانی می شوی، سپس به جرم ورود غیر قانونی به عراق محاکمه می شوی این دیگر به دولت عراق بستگی دارد که چه حکمی بدهد به ما ربطی ندارد.مابین بد و بدتر ماندن در سازمان را انتخاب کردم ، این هم خالی از لطف نبود اعتراض و انتقاد هایم به سیستم تشکیلات را میکردم. بیش از 40 باردرون تشکیلات موردضرب و شتم قرار گرفتم که بر اثر این ضرب و شتم ها صدما تی که دیدم ،از جمله چشمم آسیب دیده پرونده پزشگی آن موارد نزد مقامات امریکائی موجود است. سه بار در فاصله 1372 الی 1380 در نشست ها مورد بازخواست و محاکمه شدم که چرا از زندان فرار کردم و نماندم که کشته شوم. پس از سقوط صدام حسین در اولین فرصت به همراه هفت تن از دوستانم از سازمان فرار کردیم و به ارتش امریکا که در شمال قرارگاه مقر داشتند پناهنده شدیم،با توطئه های سازمان دوسال زندان امریکائی ها بودیم که آرزو داشتیم ما را به گوانتناما می فرستادند .از 2008 که فرانسه آمده ام دوبار توسط چماقدارن سازمان بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام،ده ها بار مورد تهدید قرارگرفته ام پرونده آنها نزد پلیس موجود است.

در اینجا تیز روی سخنم با آقای ایرج مصداقی است، توابی که نقش جاده صاف کن را برای سازمان مجاهدین به خوبی دارد اجرا می کند.در* اول مقاله از نارسایی های فرهنگی صحبت می کند اینکه سالیان است در این راستا روشنگری می کند،نیاید توهین و مارک به کسی زد! با خود عهد بسته که از جاده انصاف بیرون نرود، چیزی هم پرآنسیب اورا خدشه دار نمی کند . در کمتر از 10 خط پائین تر زیر آب تمام نوشته های خود را می زند و آن چهره واقعی مجاهدینی خودش را نشان می دهد . توهین و مارک های که 20 سال است. مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلو به عنوان رهبر و مقتدارش دارند نشخوا می کنند، مصداقی هم تکرار می کند. اگر اگر رجوی توانست حرفش را ثابت کند رجوی های دیگر هم می توانند ثابت کنند.

اقای ایرج مصداقی شما در سال 1360 در تهران دستگیر شدید…… آنچه که در سه مقاله قبل در رابطه شما نوشته ام تماماً درست است شما وقتی که درسال 1373 به سوئد رفتید در تشکیلات سازمان مجاهدین بودید که برای جمع آوری پول( مالی اجتماعی) می رفتید. سرتیم شما اول محمود باقلی بود ، بعداً علی جها نی بود، پس از آن محمد الهی بود. مسول مستقیم شما خانم ملیحه بود . مسئول کل تشکیلات سوئد در آن زمان بهشته شاد رو بود،در منطقه سی یس تار ، هوستی برای جمع آوری پول یا همان مالی اجتماعی می رفتید. پس از یک سال از بخش مالی اجتماعی به قسمت روابط انتقال داده شدید که به همراه هیئت های ملاقات شما هم به عنوان فردی که زندانی بودید برده می شدید و لقب مهندس به شما داده شده بود . پس از آن به پاریس انتقال داده شدید و در پایگاهی که مربوط به شورای ملی مقاوت بود به نام پایگاه شکری بودید.بعد ازمدتی باز به سوئد بازگردانده شدید.

آقای ایرج مصداقی شما هم جزء 40 نفره بچه های نازی آباد هستید، در سال 1367شما و دوستان گروه شما برای زنده ماندن خود تا نهایت همکاری ،و تیرخلاص زدن در جریان کشتار زندانیان سیاسی، در کنار جوخه ها آتش و جوخه ها اعدام نهایت همکاری را کردید.شعار دادن های شما فرمان آتش و اعدام فرزندان ایران زمین بود. من موارد و نمونه های را که بازگو کردم از زبان رهبرت یعنی مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو است، به عنوان یک شاهد و ناظر که در آن نشست ها، رجوی چطور دوستان را به پای تریبون می آورد ، آنها کاری که انجام داده بودند در کشتار 67 را بیان می کردند.دوستانت مانند: ب – ح ر. او در زندان قزل حصار، گوهردشت و اوین بوده در عملیات مجروح شده بود دستگیر می شود،در زندان توسط دکتر!شیخ الاسلام زاده عمل می شود . در نشست های معروف به حوض 1374 رجوی ب – ح را به میان حوض گذائی کشناند ، بعد از کلی بحث کردن برگشت به وی گفت( آن یارو که آمده دکان زندانی باز کرده و خودش را حقوق بشری جا زده آقا …..آن هم از گروه شما بوده نه؟ ب – ح هم تائید که ایرج مصداقی هم از گروه 40 نفره ما بود. بعد رجوی ادامه داد این آقایان در توی زندان که ندامت کردندو تواب شدند،رژیم آمده این ها را چلانده – تواب کرده- مصاحبه گرفته – تیرخلاص زن کرده- تبدیل به تفاله شان کرده ،حالا پرتاب کرده به طرف ما این هم از زندانی های ما ) پس از جاوید میرداماد پای میگروفون رفت و چنین گفت( برادر ما این ها را که در زندان می دیدیم که تواب شده اند می گفتیم خوب حتما مسله ای است،اینها که مسئولین زندان بودند ندامت کردند ما ها هم به اینها نگاه کردیم که الان آن یکی آنجا حقوق بشری شده جزء گروه بچه های نازی آباد بود.)رجوی برگشت گفت ( الان خمینی از توی قبرش دارد به من قهقه می زند که ببین زندانیانت را کشتم ، ما بقی را هم این طور تقاله کرده و به سمت خودت پرتاب کردم ، و به این وسیله مناسبات تورا به گند می کشم ، این سیلی است که خمینی به من زده باشد طلب ما تا زمانش). در نشست های طعمه سال 1380 که بحث زندانیان بود تعدادی دیگر از دوستان آقای مصداقی مانند: اصغر مهدی زاده، حمید .ح ، ه .ک ، ح . ن ،ح. هادی، حمید رضا از بچه های که دروان توی قبر راهم گزانده بود ، پای میکروفون فقط به یک نقطه در سقف خیره شده بود و حرفی نمی زد.

آقای ایرج مصداقی : شما در کتاب نه زیستن نه مرگ تمامی جزئیات را به دقیقترین وجهی نوشته ای حتی کتاب های که در کتابخانه زندان بود.اما در مورد خودتان که ادعا کردید 4 بار در مقابل هیئت مرگ قرار گرفته اید و هر بار به شکلی حیرت انگیزی نجات پیدا کردید ،در ترانزیت هیئت مرگ که مرگ آورترین لحظه ها بوده توانسته اید زنده بمانید . هیچ چیز به خاطر نمی آوری و خیلی ماهرانه از روی قضیه خودت و تمامی توابان مجاهد که با هم دست دردست داشتید رد می شوید و به هیچ موضوعی اشاره نمی کنید.

باز این موارد را برای ثبت در تاریخ تکرار خواهم کرد تا فرزندان ایران زمین، گرگ در لباس میش را بشناسند و بدانند گروهی برای زنده ماندن خود چگونه خونخوارشدند . در خارجه و در مجامع حقوق بشری اشک تمساح می ریزند و جای قربانی را با رجوی جلاد دگر بار برای زندگی خفت بار خود عوض کرد.

اما بودند افرادی مانند آقای مهدی که نه تنها خون آن عزیزان را در کتاب ها به حراج نگذاشتند که چند صباحی بیشتر زندگی خفت بار خود را ادامه بدهند، بلکه آنقدر شرافت و انسانیت داشت که در دادگاه ایران تریبونال شهادت داد که چه کار کردند .(** به ما گفتند به طرف پاسداران برویم. در همان حال در ردیف ما برخی افتادند و ما جلو رفتیم و به پاسدارها رسیدیم. گفتند دست مان را روی دست پاسدار بگذاریم و ماشه را بکشیم. من هم همین کار را کردم … این اتفاقی که برای من افتاد یک تجاوز روحی بود. این تجاوز، مانند هر تجاوز دیگر، آن چنان به روح و اعماق وجود انسان می نشیند که هرگز التیام پیدا نمی کند. من آدمی شده بودم که دستش به خونی کسی آلوده است؛ دستیار قاتلی شدم تا یک انسان آزادی خواه کشته شود. این درد را تا آخر عمرم با خودم دارم و خواهم داشت.) در رابطه با آقای مهدی فقط میتوان گفت درود بر شرفت ای انسان آزاده.

آقای مصداقی و مصداقی های دیگر :شما هیچ شناختی از تارخچه سازمان مجاهدین خلق چه قبل از سال 1357 و چه بعد از 1360 ندارید،این عدم آشنائی شما با مسائل درونی سازمان باعث شده شما مادون بمانید.حداقل برای آگاهی خودتان نیاز است که در این رابطه مطالعه زیادی بکنید. از یک سو در سخن پراکنی هایتان اینقدر اشتباه نکنید.از سوی دیگر چشم هایتان به روی جنایت ها و خیانت های که رهبری سازمان مجاهدین خلق در راس آن مسعود رجوی و مریم قجرعضدانلودر حق وطن ما ایران، خلق قهرمان و فرزندان این خاک بوم که بدون هیچ چشم داشتی جان خود را بر کف نهادند و به این سازمان اعتماد کردند.وقتی که خیانت ها و جنایت های رهبری این سازمان را دیدند و اعتراض و انتقاد کردند،چگونه از سیاه چال های مخوف رجوی و صدام حسین سردرآوردند. جرم آنها چه بود.در این رابطه دو توصیه می کنم : اول اینکه مصاحبه آقای تراب حق شناس با ***مجله هفته، اول نوامبر 2012 را مطالعه کنید . دوم اینکه نوشته های اعضای جدا شده از سال 1370 به بعد بخصوص آنچه در رابطه با تشکیلات و زندان های فرقه رجوی است توصیه می کنم

آقای ایرج مصداقی : آیا اطلاع دارید چند ین نفر درقرار گاه های سازمان مجاهدین بر اثر فشار طاقت فرسا دست به خودسوزی زدند تا خود را از قید فرقه رجوی رها کنند؟.در این رابطه از: محمد علی ملک اندی ، خدام گل محمدی ،علی رضا باباخانی ،هما بشردوست ،یاسر اکبری نصب…..نام ببرم

آیا اطلاع دارید که چند ده تن با سلاح خود زنی کردند تا از شر فشار های طاقت فرسا ی تشکیلات فرقه خود را رها کنند ؟ ازجمله:الان محمدی دختر 16 سال ،احمد رضاپور، کریم پدرام، آیا اطلاع دارید چند ده تن از اعضاء معترض بر اثر ضرب و شتم کشته شدند؟

آیا اطلاع دارید چند ده تن از مخالفین تشکیلات در درون سازمان حذف فیزیکی شدند؟

آیا اطلاع دارید چند هزار نفر از سال 1364 تا سرنگونی صدام حسین زندانی و شکنجه شدند؟

آیا اطلاع دارید چند نفر در زیر شکنجه د رزندان های سازمان در عراق کشته شدند؟

آیا اطلاع دارید چند صد تن از کودکانی که به زور از پدر و مادر هایشان جدا شدند و خارجه فرستادند، در خارجه خلاف کار و معتاد و فاسد شدند …..در کجا الان زندگی می کنند و از کجا سر در آوردند.؟

جاده صاف کن ها و توابین سفید سازی شده سازمان مجاهدین، اگر ذره ای شرف و انسانیت برای شما ها باقی مانده باشد.دست از این فرقه می کشید و بیش از این دستان خود را آلوده به خون فرزندان ایران زمین نکنید.

*http://news.gooya.com/politics/archives/2012/10/149593.php#more

**https://www.facebook.com/photo.php?fbid=503482412995966&set=a.149674225043455.28098.139419042735640&type=3&theater

***http://www.hafteh.de/?p=33189

mesdaghi

ایرج مصداقی

oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s