مصاحبه با آقای حامد صرافپور در رابطه با وضعیت سازمان مجاهدین در عراق

در اصل رجوی هیچ اموال منقول و غیرمنقولی جز آنچه طی سالیان از صدام گرفته است و متعلق به مردم عراق و یا نیروهایش است ندارد. صدام در ازای هر نفر به رجوی حقوق می داد. این حقوقها توسط رجوی دزدیده می شد و تنها بخور و نمیری خرج افراد می گردید. زمینها و ساختمانها همانند سلاحها همگی متعلق به مردم عراق بوده است و رجوی هیچ دخل و تصرفی در آن ندارد. هیاهویی که جهت برانگیختن احساسات مردم می کنند چیزی جز یک فریب نیست چرا که از نظر رجوی رزمنده مجاهد فقط باید پرداخت کند و هیچ از خودش جز یک کوله وسایل و تجهیزات نظامی نباید داشته باشد. اینرا صدها بار خودش به ما می گفت که مجاهد خلق از خودش هیچ ندارد و نباید داشته باشد جز جانش که باید در راه مردم فدا شود. مردم البته اسم مستعار خودش بود. حال در این دوران چگونه ایشان به یاد مالکیت شخصی افرادش افتاده است؟ جز برای فریب مردم؟ تا دیروز می گفت مجاهد هیچ ندارد و نباید داشته باشد و هرچه هست متعلق به مردم است که امانت نزد رهبری است، حالا که می خواهند این اموال را از او بگیرند و به صاحبانش بازگردانند می گوید اموال شخصی اعضای مجاهدین است! دجالگری و عوامفریبی را می بینید؟

با سلام به هموطنان عزیز، آقای حامد صرافپور مهمانان برنامه میزگرد ما هستند.

با سلام از حضورتان در این برنامه، سوالم را ا شما شروع می کنم حامد:

همانطور که اطلاع دارید کمپ اشرف پس از 26 سال، چندی قبل به کلی جمع شد و از صحنه سیاسی ایران و عراق حذف گردید، به عنوان اولین سوآل نظرتون در رابطه با جمع شدن کمپ سابق اشرف چی است؟

با سلام به هموطنان عزیز و با امید به آزادی همه اسیران. در این رابطه قبلاً نکاتی را مطرح نموده بودم. جمع شدن کمپ اشرف که سالهای طولانی مبدل به یک اسارتگاه شده و رجوی در آن انسانهای زیادی را به گروگان گرفته بود، بی تردید آغازی است بر پایان دهها سال رنگ و ریا و مردمفریبی و شکنجه و اسارت و آغازی است بر فروپاشی تشکلی به شدت بنیادگرا و تروریستی.

بخوبی می دانیم که رجوی قرارگاه اشرف را مبدل به مرکز صدور ترور و وحشت و مکانی برای به انجام رسانیدن استراتژی خونبار خویش نموده بود. وی و دیگر رهبران فرقه در هرکجا که امکانش وجود داشت از اشرف به عنوان ابزاری استفاده می کردند تا خط تروریستی و خشونتبار خویش را تبلیغ کنند و به طور خاص به اسم چنین قرارگاهی که در آن هزاران انسان به بند کشیده شده بودند از صدام حسین مستمری دریافت می کرد که می دانید شامل سالیانه دهها میلیون دلار می شد.

البته باز هم خودتان می دانید که نام اشرف یک سمبل بود و رجوی در دوران صدام دهها قرارگاه بزرگ و صدها پایگاه کوچکتر شهری در اختیار داشت اما از سال 1366 اشرف به عنوان یک قرارگاه استراتژیکی به حساب می آمد و دیگر قرارگاهها ولو اینکه برخی بسیار مهم هم بودند ولی ثبات مداوم نداشتند و گاه تعطیل و گاه فعال می شدند، از جمله قرارگاههای حبیب شطی، همایون، فائزه، باقرزاده، سردار و علوی و امثال آنها. برخی هم مثل پارسیان و بدیع زادگان محلی برای خوشگذرانی ها و زندگی مسعود و مریم بود که موضوع آنها جداست. بعد از اشغال عراق بود که آمریکا تمامی قرارگاهها را جمع کرد و همه مجاهدین را در اشرف گردآورد و از این زمان اشرف مبدل به تنها قرارگاه باقیمانده مجاهدین شده بود که تا سالها تحت پشتیبانی مستقیم ایالات متحده قرار داشت و از چندسال پیش تحویل دولت عراق گردید.

در هر صورت، رجوی بلافاصله بعد از سقوط صدام، با توجه به اینکه کاملاً غافلگیر شده بود و تصور نمی کرد عراق به راحتی اشغال شود، با یک چرخش 180 درجه ای تغییر استراتژی داد و همه گفته ها و قول و قرارهای خود با صدام و اعضای فرقه را به فراموشی سپرد و همانطور که در نشست عمومی هم مطرح نمود: «کشک گفتیم، کشک گفتید، کشک گفتند» را سرلوحه فریبکاریهای نوین خود قرارداد و رسماً به همکاری اطلاعاتی-امنیتی با دولت آمریکا اعتراف کرد. از آن پس نیز حساب زیادی روی مسلح شدن و تحت حمایت آمریکایی ها قرارگرفتن باز نمود و به توهمی بیمارگونه گرفتار گردید که گویی آمریکاییها بعد از سرنگونی صدام به سراغ رژیم خواهند رفت و ایشان هم به مانند احمد چلبی و حامد کرزای مورد ملاطفت سیاستبازان آمریکایی قرار خواهند گرفت و به صدارت و وزارت و مقام معظمی خواهند رسید و از آن پس خط و خطوط نوکرمنشانه و وطنفروشانه دیگری در زیر چتر امپریالیزم آغاز خواهند نمود…

ولی اوضاع به گونه ای که رجوی می خواست پیش نرفت. ارتش آمریکا در خاک عراق دچار شکست سنگینی گردید و نهایتاً به گفته خودشان در باتلاق گیر کردند و رجوی را پس از استفاده لازم به درون سطل زباله انداختند.

هرچند رجوی تا همین الان توسط مریم و دیگر رهبرانش مشغول موس موس کردن زیر پای سیاستبازان و جناحهای خونریز و جنگ طلب آمریکایی هستند تا آنان را ترغیب به حمله به ایران نمایند و استراتژی لیبیایی کردن ایران را به روی میز بکشانند ولی واقعیت این است که تعطیل شدن کمپ اشرف به معنای پایان این بازیهای صدامی-رجوی است. مسعود رجوی خیلی تلاش کرد تا در زمان داشتن سلاح و حداقل تا قبل از انهدام جنگ افزارهایشان بتواند آمریکا را به این کار راضی کند و بعد هم باز به افرادش نوید می داد که ایالات متحده بالاخره مجبور می شود سلاحهای جدید آمریکایی را به مجاهدین بدهد! و آنان را روحیه می داد، اما آنهایی که دست در کار دارند و به امور نظامی مسلط می باشند به خوبی می دانستند و می دانند که تغییر سلاح در یک ارتش کاری ساده نیست و سالهای طولانی زمان نیاز دارد و دولت آمریکا تا به این حد روی اسب مرده شرط بندی نمی کند.

با آغاز انتخابات در ایران و پشت پا زدن آشکار مردم ایران به خواسته های رجوی مبنی بر تحریم انتخابات، بر همه سیاستمداران غربی آشکار شد که مردم به طور کامل رجوی را به لیست خیانتکاران و جنایتکاران افزوده اند و دیگر هرگز با آنان دست نخواهند داد و به این ترتیب آمریکاییها دیگر نمی توانستند اسب مرده را در مسابقه شرکت دهند و پولهای رجوی هم تا آخرین لحظه اثر چندانی جز پرکردن جیب سیاستبازان بازنشسته و ترتیب دادن چند سخنرانی توسط این سیاست پیشگان پیر و فرتوت آمریکایی نداشت و نهایتاً دولتمردان آمریکایی به رجوی هشدار دادند که باید اشرف را تخلیه کند. تخلیه اشرف نیز چیزی نبود جز پایان یک استراتژی و یک توهم برای بکار گرفته شدن به عنوان نیروهای فدایی ارتش آمریکا در جنگ با ایران.

به این ترتیب، به صراحت می توان گفت که جمع شدن کمپ اشرف به معنای جمع شدن بساط رمل اسطرلاب مسعود رجوی در عوامفریبی و کلاهبرداری پنهان است. او دیگر نخواهد توانست در عرصه بین المللی کسی را به این عنوان که یک ارتش در اختیار دارد بفریبد و در عرصه داخلی تشکل خودش هم دیگر نخواهد توانست نیروهای زیادی را در اسارت شدید نگه دارد و برای آنان شبانه روز کلاسهای مغزشویی ترتیب دهد و سرنگونی رژیم را وعده دهد و آنان را به کشتن دهد. در این چندسال اخیر به این عنوان که اشرف متعلق به مجاهدین است چندین درگیری شدید ایجاد نمود که از این پس دیگر چنین ابزاری را در دست ندارد. دیگر جایی هم وجود ندارد که همانند قرارگاه باقرزاده نشستهای سرکوب جمعی و استالینی برگزار نماید و همه اینها راه را برای فروپاشی فرقه باز می نماید.

س: همانطور که به یاد دارید مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو در نشست ها بارها و بارها گفته بودند که کمپ اشرف، شهر شرف و ناموس مجاهدین است. کوه ها بجنبند کمپ اشرف تکان نخواهد خورد. الان که این کمپ محو شد آن شعار را چگونه تعبیر می کنید؟

واقعیت این است که مسعود رجوی در طول رهبریت خودش بر مجاهدین همیشه بر موج خون سوار بوده است. او در عین حال که وقتی در میان جمع است و خطری هم تهدیدش نمی کند رجزخوانی های بسیار می کند، بسیار ترسو و بزدل است و از کشته شدن هراس دارد. چندی پیش پیرامون همکاری او با ساواک به استناد نوشته های آقای ثابتی مقاله ای نوشته بودم. با استناد به گفته های آقای ثابتی که از مسئولین ساواک بود، مسعود رجوی از ترس شکنجه و اعدام نه تنها اعتراف کرده بود که بسیاری از اعضای سازمان را هم لو داده بود. بعدها هم با وجود دهها سخنرانی پرطمطراق که در تهران و گیلان و آذربایجان داشت در هرکجا که خطری سازمان را تهدید می کرد، اولین فردی بود که فرار را بر قرار ترجیح می داد و نیروهای خود را در میان توفان و آتش تنها می گذاشت. اگر جز این بود کسانی چون علی زرکش مورد خشم او قرار نمی گرفتند.

هزاران کشته طی چندسال اول فاز نظامی سندی است بر این واقعیت تلخ. در حالی که نیروهایش در ایران بودند و کشته می شدند، ایشان در فرانسه مشغول امر خیر بود و هر از چندی به ازدواج دیگری روی می آورد و هنگامی که علی زرکش به خط مشی او ایراد گرفت بلافاصله مورد غضب واقع گردید و حکم اعدامش صادر شد. بعدها هم از فروغ گرفته تا جنگهای مروارید که نیروهایش در آتش بودند و او در میان سنگرهای مختلف و قصرهای مختلف جابجا می شد که مبادا چشم زخمی ببیند.

در همینجا اشاره ای به پایان عملیات مروارید داشته باشم که وقتی خطر حمله آمریکا رفع شد در نشست عمومی با گذاشتن دست به کمر و جلو دادن سینه اعلام نمود: «اگر آمریکا جرأت می کرد به خاک عراق تجاوز و تنها دوست و متحد ما در جهان! را تهدید کند، فرمانده کل (مسعود رجوی) فرمان حمله را صادر می کرد!!!»… اما بلافاصله که خطر حمله آمریکا جدی شد، دور از چشم آن تنها دوستی که ادعا می کرد، با همان آمریکاییها تبانی کرد که خطری برایشان نباشد و بعد از سقوط صدام هم تنها دوست و متحد او همان آمریکایی ها شدند!!!. البته در میانه حمله آنها هم در سنگرهای ضد بمب اتمی پنهان شده بود.

در نتیجه، از این رجزخوانی ها بسیار در حیات تشکیلاتی رجوی یافت می شود و نباید کسی روی اینگونه شعر و شعارهای پوشالی حساب باز کند. وی مثل همیشه معامله اش را بر سر ساکنان اشرف انجام داد. آنها را با این شعارهای بی محتوا ترغیب می کرد تا جلوی پلیس عراق بایستند و خونریزی بپا شود و در زیر این گرد و خاک و خونریزی بتواند جان خود را نجات دهد. اگر او اینگونه با احساسات افراد بازی نمی کرد و شعار تولید نمی کرد نمی توانست خونی بر زمین بریزد و با آن خونها بیزینس کند. اما بعد از اینکه در خفا توافقاتی انجام گرفت و ارباب آمریکایی هم تشر زد و ایشان متوجه شد که دیگر نمی تواند بازی را ادامه دهد، مثل همیشه از شعارهای پوشالی خود کوتاه آمد و اینبار دیگر شرف و حیثیت و ناموس خود را یکجا فروخت. فراموش نباید کرد که وی در دوران ریاست جمهور خاتمی هم شعار می داد که او هرگز به دور دوم نمی رسد و هنگامی که خاتمی دوباره به ریاست رسید، به جای عذرخواهی از مردم و از اعضای خودش، دست به سرکوب گسترده درونی زد تا این افتضاح را بپوشاند. این شیوه کار رجوی است و اولین بار هم نیست.

س: همانطور که خبرهای مربوط به جابجائی نفرات از کمپ اشرف به کمپ ترازیت موقت را پی گیری می کردید، شاهد بودید که در مقطعی متوقف شد و به بن بست خورد، هرچه دبیر کل سازمان ملل و یونامی و… اصرار می کردند مجاهدین جواب رد می دادند تا اینکه اقای پاتریک کندی پارلمانتر کنکره امریکا به ملاقات مریم قجر عضدانلو به اورسوراواز رفت و دو روز بعد از  آن هم اطلاعیه صادر کردند که جابجا می شوند، آیا در این رابطه معامله ای صورت گرفت؟

در این رابطه باید به سخنان یکسال گذشته خانم کلینتون نگاهی بیندازیم که بارها خطاب به رهبری فرقه تشر زده بود که بایستی از اشرف بروند، مریم قجر عضدانلو طی سال گذشته دهها جلسه و سخنرانی برپا نمود و میلیونها دلار هزینه کرد تا بتواند اشرف را حفظ کند اما موفق نشد. بالاخره به این راضی شد که آمریکا آنها را از لیست تروریستی بیرون بیاورد تا ایشان به کمپ ترانزیت بروند. و دیدیدم که اساس سخنرانی وی برای آفریقایی تبارها و لهستانیها و دیگر پناهجویان افغانی و عراقی و لبنانی هم بر این نکته سوار بود که بحث خروج از لیست تروریستی را عنوان نماید. قضیه بیش از حد گره خورده بود و امکان داشت خونهای دیگری برپا شود چون بارها زیر قرارداد خود زده بودند و دولت عراق دیگر آخرین هشدار را داده بود. در این میانه لابی های مجاهدین هم که جیبهای گشاد خود را مدام با دلارهای رجوی پر می کردند در تکاپو بودند تا حداقل کار ممکن که خروج هرچه زودتر از لیست تروریستی بود را به انجام برسانند.

چندین هشدار جدی از سوی سازمان ملل و ایالات متحده به مجاهدین شده بود، آمریکا بشدت درگیر قضایای ریاست جمهوری آینده بود و طبعا می خواست هرچه زودتر معضل مجاهدین حل شود تا با انتخابات تداخل نداشته باشد. برای همین در آخرین لحظات «پیک امید» مریم قجر (پاتریک کندی) از راه رسید و به همراه جعبه کادوی ارسالی از وزارت خارجه به ملاقات ایشان در اور سور اواز آمد.

بی تردید هدف این ملاقات انجام یک معامله بود بر سر خروج فوری از اشرف در قبال بیرون آمدن از لیست تروریستی. کندی پیام آور این خبر از سوی مقامات آمریکایی بود و بازی های سیاسی مسیر دیگری را باز نمود. البته باید یادآوری کنم که آمریکا تلاش زیادی انجام داد تا این فرقه را بشدت تضعیف کند که هرچه بیشتر نیازمند ارباب باشند. یعنی نیش این فرقه را که ارتش آزادیبخش بود از همان ابتدا کشیدند و خلع سلاح کردند و در این مرحله هم تنها زمین و پایگاه موجود آنها (اشرف) را گرفتند که لاجرم بست نشین درب خانه ارباب باشند.

به این ترتیب و با چنین وضعیتی آمریکا بهتر می تواند از این فرقه برای انجام عملیاتهای تروریستی استفاده کند و در ازای آن مقداری پول کف دستشان بگذارد. رجوی هم به این دلخوش کرده است. کما اینکه قبلا هم آنها را تست کرده بود و می دانست برای ترور دانشمندان ایرانی می تواند از آنها استفاده کند. با این حال متوجه بودند که نباید این فرقه بیش از حد دست بالا داشته باشد. برای همین الان می تواند از آنها برای کارهایی استفاده کند که به قول برخی مقامات آمریکایی برای خودشان شرم آور است. بیشتر از این روی رجوی و فرقه اش سرمایه گذاری نخواهند کرد چون همانطور که قبلا شرح دادم آنها رجوی را یک اسب مرده به حساب می آورند که فقط بوی گند او می تواند آدمها را فراری دهد، نه بیشتر.

س: دلیل اینکه 80 نفر را در آن محل سابق به بهانه فروش اقلام منقول وغیر منقول نگه داشته اند چیست در حالی که می توانند از بغداد هم این اقلام را بفروشند.  جهت اطلاع به این افراد سنگربانان اشرف هم می گویند؟

تا جایی که خبردار شدم و در خبرها هم انعکاس داده شده بود، طی این مدت بوی کاغذهای سوخته از اشرف به مشام می رسد که نشانگر سوزاندن مدارک و چیزهای دیگری است که در گوشه و کنار اشرف باقی مانده بوده است. برخی چیزها را تا جای ممکن نگاه داشته بودند ولی الان دیگر ناچار شده اند نابود کنند.

البته می تواند دلایل متعدد دیگری هم داشته باشد که نگهداری از اقلام غیرمنقول تنها جزئی از آن است. حکایت میخ طویله را حتماً شنیده اید که ملا در خانه اش هنگام فروش گذاشته بود و هر روز به آن سر می زد. رجوی این تعداد را گذاشته است که به هرحال میخ طویله ای در اشرف داشته باشد که شاید روزی بتواند در آنجا برای خود دکانی باز کند هرچند که رجوی سالهای طولانی است مدام تحلیلهایش بر باد فنا می رود.

در اصل رجوی هیچ اموال منقول و غیرمنقولی جز آنچه طی سالیان از صدام گرفته است و متعلق به مردم عراق و یا نیروهایش است ندارد. صدام در ازای هر نفر به رجوی حقوق می داد. این حقوقها توسط رجوی دزدیده می شد و تنها بخور و نمیری خرج افراد می گردید. زمینها و ساختمانها همانند سلاحها همگی متعلق به مردم عراق بوده است و رجوی هیچ دخل و تصرفی در آن ندارد. هیاهویی که جهت برانگیختن احساسات مردم می کنند چیزی جز یک فریب نیست چرا که از نظر رجوی رزمنده مجاهد فقط باید پرداخت کند و هیچ از خودش جز یک کوله وسایل و تجهیزات نظامی نباید داشته باشد. اینرا صدها بار خودش به ما می گفت که مجاهد خلق از خودش هیچ ندارد و نباید داشته باشد جز جانش که باید در راه مردم فدا شود. مردم البته اسم مستعار خودش بود. حال در این دوران چگونه ایشان به یاد مالکیت شخصی افرادش افتاده است؟ جز برای فریب مردم؟ تا دیروز می گفت مجاهد هیچ ندارد و نباید داشته باشد و هرچه هست متعلق به مردم است که امانت نزد رهبری است، حالا که می خواهند این اموال را از او بگیرند و به صاحبانش بازگردانند می گوید اموال شخصی اعضای مجاهدین است! دجالگری و عوامفریبی را می بینید؟

س: کمپ ترانزیت موقت که نفرات سازمان مجاهدین انتقال داده شده اند را چگونه ارزیابی می کنید؟ البته با توجه به این که در اطلاعیه های پی در پی بیان می کنند که آذوقه ندارند، آب ندارند، امکانات ندارند…

در این رابطه شرح مفصلی قبلاً داده شده بود. بگذریم که نماینده ویژه خانم کلینتون هم از این کمپ دیدار کرده بود و رسماً گزارش داد که کمپ استانداردهای لازم را دارا می باشد. پیش از او بارها آقای کوبلر بر سر این مسئله سخن گفته و کمپ را برتر از دیگر کمپهای پناهندگی معرفی نموده بود. رجوی جز هیاهوسالاری و برانگیختن احساسات و فریبکاری چیزی ندارد که با آن ارتزاق کند. مدتها برای سنگ اندازی این مباحث را پیش می کشید و برای وقت کشی. به این کار نیازمند بود تا هرچه بیشتر اشرف را داشته باشد تا به قول خودش سبویی بشکند ماستی بریزد، جهان گردد به کام کاسه لیسان…

اما من شخصاً چندسال پیش از این کمپ دیدن کرده بودم. آن زمان کمپ متعلق به سربازان آمریکایی بود و در آن زندگی می کردند. این مکان دارای همه چیز بود از سرویسهای بهداشتی مناسب گرفته تا سالن غذاخوری، به گونه ای که من نسبت به آن غبطه می خوردم. حدود یک هفته در آنجا بودم و آنرا بسیار مناسب تر از کمپی که در اختیار ما گذاشته بودند می دانم. البته وضعیت آنجا از قرارگاهی که باقرزاده نام داشت و رجوی در آن اعضای خودش را محاکمه و سرکوب می کرد بسیار بهتر بود. اتاقهای پیش ساخته در لیبرتی هرکدام برای 4 نفر بود در حالی که باقرزاده دارای سوله های بسیار بزرگی بود که رجوی در هر نشستی بیش از 1000 نفر را به صورت گله ای در آن نگهداری می کرد تا زمانی که نشستهایش تمام شود. توالتهای این قرارگاه و حمامهای آن صحرایی بود و معضل وحشتناکی بوجود می آمد که حتا گفتن آن هم مشکل است. در اشرف هم وضع خیلی بهتر از لیبرتی نبود. سالنهای استراحت 30 تا 40 نفره بودند و حقیقتاً مکانی برای زندگی نبود. به صراحت بگویم در خیلی موارد لیبرتی از قرارگاههای رجوی مدرنتر بود.

وقتی می گوییم اشرف هرکسی ممکن است تصور کند یک قرارگاه بسیار عظیم در اختیار همه افراد بوده است. ولی اینطور نیست. افراد حق تردد آزاد در اشرف را نداشتند و هر 300 تا 400 نفر در یک محوطه 300 تا 500 متری محبوس بودند و برای تردد بایستی از مسئول هر قسمت ویزای خروج می گرفتند!!!. آنهم نه خروج از اشرف بلکه خروج از محوطه کوچک خودشان برای کاری محول شده نه برای گردش. به همین علت می گویم که لیبرتی از اشرف هم مدرنتر بود و آزادتر.

س: چرا سازمان مجاهدین دائم تبلیغ می کند که نیروهایشان در آنجا (لیبرتی) زندانی هستند و آزاد نیستند که به بیرون رفت و آمد داشته باشند مگر در کمپ سابق نفرات آزاد بودند به بیرون رفت و آمد کنند؟

در سوآلات قبلی من توضیحاتی داده بودم. اشاره مجدد می کنم که نه تنها کسی حق نداشت از اشرف و سایر قرارگاهها بیرون برود که حتا در خود قرارگاه هم اجازه تردد نداشتند!. من حتا از اشرف که یک قرارگاه بزرگ بود سخن نمی گویم بلکه در قرارگاه حبیب شطی واقع در 30 کیلومتری بصره هم چنین قانونی حاکم بود. این قرارگاه بسیار کوچک بود ولی در همان قرارگاه کوچک هم نفرات مجاز نبودند از محل خود جابجا شده و به مقر یگان دیگر بروند.

اما اینکه چرا رهبران مجاهدین چنین هیاهویی به راه می اندازند تنها یک جواب دارد و آن این است که با چنین ترفندهایی کنترل کامل لیبرتی را هم بدست بگیرند و آنجا را همانند اشرف مبدل به یک اسارتگاه جدید برای نیروهایشان کنند.

توجه داشته باشید که احدی حق ندارد در این تشکل فرقه ای حتا به خارج از یگان و ستاد خودش برود مگر اینکه از فرماندهان بالا باشد و برای مأموریت مشخصی تردد کند، در نتیجه اگر چنین اجازه ای هم به مجاهدین داده شود شک نباید کرد که هیچکدام از مجاهدین حق تردد نخواهند داشت و تنها نفرات اطلاعات و امنیت و تنی چند از نیروهای متعلق به دستگاه روابط سازمان مجاز به چنین کاری خواهند بود، آنهم تنها برای ایجاد رابطه با دستگاهها و شبکه های تروریستی و جاسوسان اسرائیلی و عربستانی جهت هماهنگی برای ایجاد ناامنی بیشتر و اقدامات تروریستی در خاک عراق و به احتمال زیاد برای نفوذ به خاک ایران و انجام طرح های ترور دانشمندان ایرانی و مقامات جمهوری اسلامی. در واقع مجاهدین در این برهه از زمان نیاز شدیدی به چنین اقداماتی دارند. بحث خرید و ترددات پزشکی و غیره یک بحث انحرافی است.

اینرا هم اضافه کنم که رجوی با توجه به شکستهای اخیر و با توجه هشداری که 18 سال پیش در سالن بهارستان به جداشدگان از فرقه اش داده بود که همگی را ترور خواهد کرد، بعید نیست با اینکار می خواهد دست بازتری برای ترور خانواده ها و نیروهای جداشده پیدا کند. از رجوی هیچ کار جنایتکارانه ای دور از انتظار نیست.

مجددا برای اطلاع هموطنان عزیز یادآوری می کنم که نه تنها در اشرف که بزرگترین قرارگاه مجاهدین بود بلکه حتا در قرارگاههای تاکتیکی کوچک هم نیروها حق تردد نداشتند و برای جابجایی به یک مقر دیگر آنهم در داخل همان قرارگاه کوچک باید مجوز می گرفتند و حتا دیدار دوستان ممنوع بود. در نتیجه این عربده کشی ها جز برای فریب افکار عمومی و راه گشایی برای انجام عملیاتهای تروریستی نیست. ناگفته نگذارم که طی 4 سال که ما در یک اردوگاه جنگی نیروهای آمریکایی در شمال اشرف اسیر بودیم، نه تنها امکان تردد نداشتیم بلکه با ما مثل اسیران جنگی رفتار می شد و آن زمان سران مجاهدین بخوبی از وضعیت ما خبر داشتند و هیچ صدای اعتراضی از آنان بلند نشد اما امروز که بهترین محل برای زندگی موقت به آنان داده شده به یاد حقوق بشر افتاده اند.

س: سازمان مجاهدین تمام تلاش خود رامی کند که بتواند تشکیلات فرقه ای خود را تا جائی که امکان دارد حفظ کند، شما فکر می کنید از این پس سر نوشت این نفرات و تشکیلات این فرقه چه خواهد شد؟

راستش را بخواهید این مسئله به پارامترهای متعددی بستگی دارد که مهمترین آن خواست و اراده افراد اسیرشده در دست رجوی است. آنها هستند که باید سرنوشت خود را رقم بزنند و اراده کنند و خود را از این تشکل تروریستی و جنایتکار برهانند. من که خبر دارم و شما هم بخوبی می دانید که در درون این فرقه بسیاری از خواهران و برادرانمان به هیچوجه موافق ماندن نبوده و نیستند. من بسیاری را با اسم و رسم می شناسم که خواهان خروج بودند حتا پیش از اینکه خودم از آنجا فرار کنم. کسانی را هم می شناسم که ماهها قبل از من از اشرف فرار کرده بودند ولی به اجبار بازگردانیده شده و هنوز آنجا هستند. بسیاری ترس دارند چون سران فرقه آنها را بشدت ترسانیده اند و آنها هم هیچ خبری از بیرون سیاجها ندارند. بحث یک روز و دو روز نیست. سالهای طولانی است که هیچ اخباری به آنان نمی رسد. در نتیجه سران فرقه بخوبی می توانند بیرون از سیاج را برای آنها به شکل جهنم ترسیم کنند.

فراموش نکنید که در این چهار سال گذشته چندین درگیری عامدانه بدستور رهبری سازمان با نیروهای پلیس عراقی بوجود آمد که طی آن دهها تن کشته شدند. اینکارها بدون حساب و کتاب نبود. رجوی می خواست از نیروهای پلیس عراق یک چهره خشن و خونریز ترسیم نماید و نیروهایش را از آنان بترساند که فرار نکنند. پیش از آن خودتان به یاد دارید که رجوی ما را از نیروهای آمریکایی و کمپ آنان می ترساند تا فرار نکنیم و حتا می گفت قرارداد بسته ایم که اگر کسی فرار کرد او را به ما تحویل دهند. خوب همه اینها موثر است. نیروها باید تصمیم بگیرند و ریسک کنند و نهراسند و سرنوشت خود را رقم بزنند.

اما پارامتر بعدی خانواده ها و نیروهای جداشده هستند که طبعاً تلاش آنها می تواند در سرنوشت این تشکیلات مؤثر خواهد بود. اگر این خانواده ها و نیروهای جداشده تلاش خود را در این راستا بکار گیرند و جامعه جهانی و سازمانهای حقوق بشری را به آگاهی برسانند و تحت فشار بگذارند تا کمک کنند نیروها استقلال خود را بدست بیاورند سرنوشت طور دیگری رقم خواهد خورد. برای اینکار باید هژمونی تشکیلاتی را از روی آنها بردارند. باید فرماندهان و رهبران این تشکل را در مکانهای دیگری نگهداری کنند تا هراس تشکیلاتی ایجاد نکنند و نیروها بتوانند مستقل شده و براحتی با سازمان ملل و خانواده هایشان گفتگو کنند. بایستی برای آنها تلویزیون و رسیورهای ماهواره ای گذاشت و به آنها اینترنت و تلفن داد تا راحت با خانواده تماس بگیرند و از اخبار بیرون و قوانین حقوقی مطلع شوند.

پارامتر دیگر هم بی شک جامعه جهانی و اوضاع منطقه ای است. همه چیز به صلاح رجوی پیش نمی رود و او لاجرم روزی به دادگاهی عادلانه سپرده خواهد شد و باید پاسخگو باشد. جامعه جهانی نباید به او باج دهد. هیاهو و مظلوم نمایی و خونریزی شگرد همیشگی مسعود بوده و باید این ترفندها را از او گرفت.

به نظر من، همین تعطیل شدن اشرف آغازی است برای آزاد شدن نیروها به صورت گام به گام از اسارت تشکیلات مخوف رجوی. نهایتاً باید بدانیم که رجوی در سیزدهمین سال قرن 21 ام نمی تواند مثل گذشته برده داری کند و عوامفریبی نماید. خواه ناخواه باید دستگاه خود را یا با فروپاشی کامل مواجه کند و یا تغییر دهد. تغییر هم به شکلی دیگر او را از درون فروخواهد پاشید. دستگاه رهبری مطلقه عقیدتی او نمی تواند بدون انقلاب مریم و طلاق اجباری سرپا بماند و قداست او را زیر سوآل خواهد برد و این یعنی فروپاشی دستگاه مطلقه او. همه اینها دست به دست هم این تشکل مخوف را دچار تنشهای استراتژیک خواهد نمود که باید در ادامه دنبال نمود دید.

س: آیا سازمان مجاهدین مانند سابق سرپا خواهد ماند با توجه به اینکه از لیست تروریستی هم بیرون آورده شده اند؟

سازمان مجاهدین از ابتدا بخاطر بازیهای سیاسی وارد لیست تروریستی شده بود. نه آمریکا و نه اروپا هیچکدام بخاطر حقیقت چنین کاری را انجام نداده بودند و در نتیجه با بازیهای سیاسی هم مجاهدین را از لیست خارج کردند. کاری که بخاطر منافع اقتصادی و سیاسی انجام گیرد و در آن حق هیچ نقشی نداشته باشد در نهایت هم هیچ منافع استراتژیکی برای طرف مقابل نخواهد داشت. آیا در این سالیان که مجاهدین در لیست تروریستی بودند محدودیت جدی برایشان در نظر گرفته شده بود؟ مریم قجرعضدانلو به عنوان رهبر این فرقه تروریستی با دست باز به هرکجای اروپا که می خواست سفر می کرد. اعضای پایین مجاهدین بودند که محدودیت داشتند. همیشه سیاستبازان چنین کارهایی می کنند. رهبران اینگونه تشکلها هرگز محدودیتی ندارند. رهبران مجاهدین در این سالیان براحتی سفر می کردند و مشکلی نداشتند. تازه انبوهی از سیاستبازان پارلمان نشین از اینها حمایت می کردند. دهها تن از سیاستمداران و نظامیان بازنشسته غربی از مجاهدین پولهای کلان می گرفتند تا از آنان حمایت کنند.

نتیجه اینکه در لیست بودن مجاهدین محدودیتی برای تشکل رجوی فراهم نکرده بود. اگر محدودیتی بود برای بدنه سازمان بود که خود اسیر بودند. الان هم خروج از لیست تروریستی تنها امکانی که فراهم می کند سیر و سیاحت بیشتر مریم قجرعضدانلو به آمریکا جهت لابی گری هرچه بیشتر است. سرپا ماندن این فرقه نه بخاطر حضور و خروج از لیست تروریستی بوده است و یا خواهد بود بلکه به دلیل ترفندهای بی شمار رهبری فرقه و استفاده ابزاری از نیروهایش و بر زمین ریختن خون آنها و ثروتهای نجومی ناشی از پولهای صدام و عربستان و اسرائیل و همچنین پولشوییهای کلان در کشورهای غربی است. علاوه برآن خریده شدن صدها تن از وکلا و پارلمانترها و شهرداران کشورهای غربی باعث شده که این فرقه بتواند با ایجاد فشارهای سیاسی و بحرانهای حقوق بشری بتواند سر پا بماند. این پارامترهاست که فرقه را سرپا نگهداشته و در یک کلام «زر و زور و تزویر» دست به دست هم داده که این فرقه تا امروز به صورت کج دار و مریز حفظ شود. اما آیا این دائمی خواهد بود؟

اگر به صورت محتوایی بخواهیم وارد شویم و به تاریخ بنگریم، عامل اصلی بقای هر جریانی چه سیاسی و چه فرهنگی و ایدئولوژیکی مردم هستند. اگر جریانی بتواند مردمی باشد می تواند صدها سال پایدار بماند وگرنه محکوم به فناست. رجوی با خیانت به مردم و کشورش و افتادن به مسیر وطنفروشی و مزدوری برای بیگانگان این پارامتر مهم را از دست داد و گام به گام مردم از او فاصله گرفتند. خوب واضح است که چنین جریانی که تنها بر قدرت بیگانگان تکیه داده است قادر به حیات جاودان نیست و دیر و زود از هم خواهد پاشید و مورد مصالحه قرار خواهد گرفت. خروج از لیست تروریستی عامل حفظ بقا نیست. دیدیم که قذافی هم با اینکه مثل رجوی مزدور و وابسته به بیگانه نبود، با اینکه از لیست سیاه آمریکا خارج شد باز هم نتوانست جاودان بماند چرا که به هرحال حمایت مردمی را بدنبال خود نداشت. صدام و قذافی بیش از رجوی حمایت مردمی داشتند و سرنگون شدند و نباید انتظار بر این باشد که رجوی با کمک دستهای غیبی اسرائیلی و آمریکایی پایدار بماند. این تشکل در بهترین حالت مانند احزاب و جریانات خائن دیگر در حاشیه فرنگ به حیات خائنانه و ننگین خود ادامه خواهد داد و مبدل به یک تجارتخانه مافیایی خواهد شد که البته سالهاست چنین مسیری را گام به گام پیموده است

با تشکر از شرکت شما در این برنامه

oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s