مجاهدین و قاچاق انسان – شاهد 5

taha

سید طه حسینی

برای مصاحبه چهار زن و چهار مرد وارد اتاق شدند که گفتند برای چه به عراق آمدی؟ گفتم برای کاری که توی ترکیه به من گفته بودید. آنها گفتند نه ما اینجا با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه می کنیم و ما شما را برای این خاطر به عراق آوردیم. گفتم که شما که در ترکیه به ما حرف دیگری زدید و گفتید که ما یک کسب و کار داریم و به نیروی جوان احتیاج داریم برای کار. گفتند که نه ما اگر این حرف را نمی زدیم، شما نمی آمدید اینجا، ولی واقعیت این است که ما با رژیم مبارزه می کنی…….اگر می خواهی بروی، باید به مدت دو سال در زندان ما بمانی، بعد از آنجا تو را به زندان ابوغریب منتقل می کنیم که ۸ سال باید آنجا بمانی که با اسرای ایرانی تبادل بشوی. ما هم تازه رفته بودیم حقیقتش ترسیدم، گفتم که باشه حالا که من امضاء کردم که دو سال اینجا بمانم

 

به نام خدا اسم من سید طه حسینی بچه شهرستان محلات هستم.
من به عنوان مسافرت به کشور ترکیه رفته بودم که با هوادارهای سازمان در ترکیه آشنا شدم که آنها با عنوان کار در خارج مرا گول زدند و گفتند که شما باید به عراق بروید، یک سازمانی آنجا تشکیل شده که احتیاج به نیروی کار جوان دارد. ما از ترکیه وارد عراق شدیم و توسط دو نفر وارد قرارگاه اشرف و به گفته خود مجاهدین وارد شهر اشرف شدیم! وارد اشرف که شدیم، متوجه شدیم که گول خوردیم. چون که آنجا پر از توپ و تانک و وسایل جنگی بود.
برای مصاحبه چهار زن و چهار مرد وارد اتاق شدند که گفتند برای چه به عراق آمدی؟ گفتم برای کاری که توی ترکیه به من گفته بودید. آنها گفتند نه ما اینجا با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه می کنیم و ما شما را برای این خاطر به عراق آوردیم. گفتم که شما که در ترکیه به ما حرف دیگری زدید و گفتید که ما یک کسب و کار داریم و به نیروی جوان احتیاج داریم برای کار. گفتند که نه ما اگر این حرف را نمی زدیم، شما نمی آمدید اینجا، ولی واقعیت این است که ما با رژیم مبارزه می کنیم.
من آنجا جر و بحث کردم و گفتم که حالا که من را به عنوان دروغ گول زدید، به هیچ عنوان من اینجا نمی مانم و من را از عراق بفرستید ترکیه. آنها گفتند که ما از کجا بدانیم که شما از طرف رژیم ایران اینجا نیامدی که بخواهی تشکیلات ما را خراب کنی و مناسبات ما را به هم بزنی؟ من باز هم جر و بحث کردم و آنها گفتند باشد اشکالی ندارد، اگر می خواهی بروی، باید به مدت دو سال در زندان ما بمانی، بعد از آنجا تو را به زندان ابوغریب منتقل می کنیم که ۸ سال باید آنجا بمانی که با اسرای ایرانی تبادل بشوی. ما هم تازه رفته بودیم حقیقتش ترسیدم، گفتم که باشه حالا که من امضاء کردم که دو سال اینجا بمانم دو سال می مانم و برمی گردم. گفتند که نه، دو سال که تمام بشود، اگر ما بخواهیم آن موقع اگر ما راضی شدیم تو را می فرستیم به ایران.
آنجا ما را خیلی اذیت می کردند، هر روز صبح کار می کردیم شب که می آمدیم یک سری عملیات جاری داشتیم که دور هم می نشستیم و انتقادهایی به همدیگر می گفتیم. هر روز به ما سلاح یاد می دادند که باید با رژیم مبارزه کنید.
مدت دو ماه که ما آنجا بودیم جنگ آمریکا و عراق شروع شد. ما در تمام بمبارانهایی که آمریکا به عراق می کرد، همه را از نزدیک مشاهده می کردیم، ولی هیچ چاره ای نداشتیم، چون که چهار نفر مواظب تک تک نفرات جدید که وارد سازمان شده بودند، مراقب ما بودند که فرار نکنیم. بعد که آمریکا آمد سلاح ها را از ما گرفت، با ما مصاحبه کرد که برای چی آمدید عراق و ما واقعیت را گفتیم. گفتند که شما می توانید پیش ما بیایید تا یک مدتی که اینجا بودید، هویت شما مشخص شد، شما را بفرستیم به یک کشور خارجی یا به ایران. که من وطن خودم ایران را انتخاب کردم به این خاطر که مجاهدین واقعاً دروغ می گفتند من در ایران شغل داشتم و ۲۵ سال در ایران بودم، هیچ مشکلی با رژیم نداشتم و قشنگ داشتم زندگی می کردم و الان هم به شکر خدا دولت جمهوری اسلامی به ما عفو داده و دوباره می خواهیم از اول شروع به زندگی خودمان بکنیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s