قسمت چهارم : تشکیل ارتش ازادیبخش درعراق توسط مریم سنجابی

قسمت چهارم : تشکیل ارتش ازادیبخش درعراق توسط مریم سنجابی |

حدود 2,3 ماه بیشتر نگذشته بود که وارد پادگان حنیف در عراق شده بودم که در روز 30 خرداد 66 در یک جلسه عمومی اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش سازمان مجاهدین درعراق شد که استراتژی آن بر این مبنا بود که حملات به سمت ایران را شروع نماید تهاجم حداکثر و نظامی برای سرنگون کردن رژیم ایران!
حدود یک هفته از این نشست نگذشته و درحالیکه تمام روزهای مابه آموزش های ایدئولوژیک و رزمی می گذشت به ما اطلاع دادند که شب جلسه مهم عمومی برگزار میگردد و در این جلسه عموما» تمام نفراتی که جدیدا» وارد سازمان شده بودیم و تعدادی از مسئولین سازمان شرکت داشتند
موضوع از این قرار بود پس از اعلام تشکیل ارتش طرح های اولیه بدین صورت بود که بایستی گردان ها و تیم های عملیاتی کوچک رزمی تشکیل شده و حملات خود را از پایگاه های مرزی ایران که در آن همه سربازان و درجه داران مستقر هستند شروع کنند و تمام آنها را کشته یا به اسارت گرفته و پایگاه مرزی را فتح کرده و برگردند تا اینکه اینگونه عملیات ها گسترش یابد
و اما موضوع جلسه آن روز ,چند نفر با این طرح مخالفت کرده وقصد ترک سازمان را داشتند انها میگفتند ما نیمخواهیم سرباز کشی کنیم

علت : آنچه که بهرحال همواره در ذهن همه ما نقش گرفته و می دانستیم از 30خرداد سال 60 که سازمان مجاهدین به عنوان یک نیروی مسلح وارد جنگ با جمهوری اسلامی شد یک نیروی ایدئولوژیک نیز در مقابل داشت و آن هم سپاه پاسداران بود خوب دوطرف مقابل بطور ایدئولوژیک انتخاب کرده ودر تخاصم و جنگ با یکدیگر بودند . اما کشتن سربازان …. موضوع جدیدی بود که در ابتدا در تصور کسی نبود و در این رابطه هیچکس نیز تاکنون اطلاعی نداشت
حمله به گردان ها و پایگاه های رزمی یعنی کشتن سربازان و درجه داران ایران که از مرزهای ایران محافظت کرده ودر یک کلام نیروی ایدئولوژیکی نظام جمهوری اسلامی نبودند لحظاتی من با خودم در فکر فرو رفتم هرخانواده ای ممکن است فرزندی در سربازی داشته و منتظر برگشت عزیزش باشد تصورش را بکنید این دیگر موضوع جنگ نبود و آن تعدادی که قصد جدایی از سازمان را آ ن زمان داشتند هوشیارانه روی موضوع مهمی انگشت گذاشتند
آنها اعتراض داشتند و می گفتند مابرای برادر کشی و سرباز کشی نیامدیم و نمی شود که سربازان را که حداقل انها دیگر برای حفاظت از ایران و این مرز وبوم در سربازی بسر میبرند و حداقل وظایف سربازی و وطن پرستی خود را انجام می دهند د ر این جنگ سهیم کنیم , در هر حال دونیروی متخاصم و دو طرف جنگ ار ابتدا مشخص بوده و آ نها راه خود را از هم جدا کرده بودند سرباز و درجه دار چه گناهی کرده و چرا بایستی آنها را در کام مرگ کشید من در اون لحظات دایی ام را که سرباز بود همراه با بقیه جوون های سرباز در ذهن ام تصور میکردم و لحظات نگرانی و سوال در ذهنم بدون جواب می ماند دوستم به من گفت برادر من هم سربازه و … هرخانواده ای در ایران ممکن است فرزند بیگناهی در سربازی داشته باشد بهرحال آن جلسه با تحقیر آن تعداد نفرات با این خطاب که شما از مبارزه بریده و کم آورده اید به پایان رسید و پس از آن دیگر هیچ فرصتی برای این گونه سوالات و پاسخ نبود و ما در مسیر ایجاد شده بدون هیج تصمیم و سوال افتاده بودیم

راستی این چه جنگی بود و در نتیجه آن قرار بود هر روز چه تعدادی کشته شوند؟

نهایتا» آن تعداد حرف هایشان را زده وبطور قاطع در مقابل آ ن خط ایستاده و این رو به مسئولین برگزار کننده آن جلسه اعلام کردند و یادم است تقریبا» چهل نفر به دلیل همین موضوع در همان چند روز اول ورود از سازمان جدا شده و رفتند
البته پاسخ خنده دار مسئولین نیز به این سوال این بود که هر کس که در سرراه ما قرار بگیرد از این پس بایستی کنار رفته و سرباز و پاسدار و…. نداریم و دیگر همه یکسانند وحکم مرگ هرکسی که برسرراه ارتش رجوی بایستد صادر شده است…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s