غیرتی شدن دکتر کریم قصیم


چند روز پیش در برنامه «به عبارتی دیگر» بی بی سی، دکتر کریم قصیم (عضو شورای ملی مقاومت رجوی که سالیان دراز است علارغم مشاهده خروج تعداد زیادی از اعضای این شورا طی 20 سال گذشته با دلایلی کاملاً واضح و علارغم مشاهده نظرات صدها تن از اعضای جداشده از فرقۀ رجوی همچنان در خدمت چنین فرقۀ مذهبی و تبهکاری قرار دارد و وظیفۀ مشروعیت بخشیدن جنایات رجوی در عرصۀ سیاسی را بردوش می کشد)، با حالتی برافروخته، تندخو، عصبی و بشدت غیرتی شده به دفاع از سیاست جنایتکارانۀ رجوی برای نگهداری هزاران زن و مرد در میان آتش و خون پرداخت و همچنان آنان را به مقاومت در اشرف فراخوان می داد
http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2008/12/000000_ptv_hardtalk.shtml

این مصاحبه (که در آن حداقل پرنسیبهای آداب معاشرت هم توسط ایشان رعایت نمی شد)، به حدی مفتضح بود که هیچکدام از سایتهای مجاهدین تا این لحظه از آن خبری نداده و اشاره ای هم به آن نکرده اند. وی در حالیکه رگهای گردنش در حالت انفجار قرار گرفته و مجری تلویزیون را نگران سلامت خویش ساخته بود در پاسخ به یکی از سوآلات مجری فریاد برآورد که:

«««من ترجیح میدم بگم شهر اشرف برای اینکه اونجا دیگه اردوگاه نظامی نیست بلگه از 8 سال پیش مبارزان بی سلاح زندگی می کنن. الان دیگه به صورت یک شهر مصفا و بسیار زیبایی تغییر یافته توسط اشرفیها و از قوانین متعدد بین المللی و حتا داخلی عراق برای ادامه حضور در آنجا و ادامه فعالیت قانونی در اونجا برخوردار هست…
هرکس آنجا می رود صحبت از بهشت می کند…»»»

دکتر قصیم در این رابطه توضیح نداد که چرا در این شهر زیبا و با صفا هیچ اثری از تفریحگاه و فروشگاه و اداره پلیس و شهرداری و پستخانه و اداره ارتباطات و مخابرات نیست و به چه علت در این شهر بسیار زیبا هیچکس حق ندارد خارج از روابط بشدت نظامی-تشکیلاتی به جایی که می خواهد برود و با کسی که دوست دارد دیدار کند؟ دکتر قصیم همچنین توضیح نداد که چرا در این شهر که به گفتۀ بسیاری مانند بهشت می ماند، هیچکس بلد نیست از تلفن و رسیور و ماکرویو و ام پی3 و دی وی دی و دیگر وسایل مدرن روز استفاده کند؟ شاید هم در بهشت به چنین وسایلی نیاز نیست و این وسایل عقب افتاده متعلق به جهان مادی است. راستی چرا آقای قصیم بهشت را رها کرده و به فرنگ چسبیده اند؟ آیا این بهشت ارزش حضور ایشان را ندارد؟

اما مهمتر از همه جناب دکتر قصیم شرح نداد که منظور از قوانین بین المللی کدام است و مجاهدین طبق کدام قانون جهانی در یک کشور بیگانه شهر ساخته و اجازه نمی دهند دولت آن کشور (چه قانونی چه غیرقانونی) بر این شهر کنترل داشته باشند؟ در کدام کشور جهان یک گروه بخشی از خاک آن کشور را تحت کنترل گرفته و اجازه نمی دهند ساکنان آن با دولت قانونی کشور میزبان ارتباط داشته باشند و در کدام نقطه جهان گروهی می آید و زمینی را در کشور دیگر اشغال می کند و مدعی حکومت بر آن می شود؟
دکتر قصیم در ادامه سخنانش افزود:

««« برای اینکه قانونی نیست. دولت عراق قانونی نیست!….مجاهدین در اشرف مطابق قوانین بیرونی و داخلی زندگی می کنند»»»

سخنان دکتر کریم قصیم هرچند بسیار غیرمنطقی و ناشی از ناآگاهی ایشان به قوانین بین المللی و حقوقی بود اما گویا از نظر ایشان فقط دولتهایی قانونی هستند که در جهت منافع رهبری فرقۀ مجاهدین قدم بردارد، اینکه دولت عراق قانونی باشد یا نباشد را جناب دکتر قصیم تعیین نمی کند، دولت نوری مالکی می تواند جنایتکار باشد و یا مزدور باشد و یا وابسته به این و آن کشور، ولی تنها چیزی که به دولت وی نمی چسبد غیرقانونی بودن است، چرا که دولت وی بر اساس قوانین مورد قبول مردم عراق به پیروزی رسیده است نه بنا به خواست آقای مسعود رجوی و قوانین موجود در فرقۀ ایشان. ضمن اینکه تمام کشورهای جهان نیز او را به رسمیت شناخته و به عنوان رئیس این دولت پذیرفته اند و در عراق هم مردم هیچ اعتراضی به این انتخاب نداشته اند که دالّ بر غیرقانونی او باشد.

کریم قصیم مجددا در این سخن تأکید بر قانونی بودن زندگی مجاهدین در عراق نموده است. اما در این رابطه نیز شرح نمی دهد که طبق کدام قانون بین المللی عده ای می توانند به صفت گروه و فرقۀ خودشان در کشوری اقامت داشته باشند و هیچکدام از اعضای این فرقه یا گروه مجاز به مصاحبه با دولت قانونی کشور میزبان نباشند و برای حضور، نماینده به ادارات دولتی کشور میزبان بفرستند؟ در کدام کشور جهان و در کدام قوانین جهانی امکان دارد به یک گروه چند هزار نفره اجازه بدهند یک شهر مستقل در وسط آن کشور برای خود داشته باشند و از هیچ قانون مندرج در قانون اساسی و حقوقی آن کشور پیروی نکنند؟ آیا در فرانسه کسی از چنین حقوقی برخوردار است که کنار پاریس یک شهرک بنا کند و اجازه ندهد دولت فرانسه برآن نظارت و کنترل کامل داشته باشد؟ آیا مجاهدینی که در فرانسه حضور دارند به صفت گروه خودشان با دولت فرانسه ارتباط دارند یا تک تک آنها بایستی در ارتباط مستقیم با پلیس و دولت آن کشور باشند؟ آیا دولت فرانسه یا دولت آمریکا و یا هر دولت دمکراتیک دیگر چنین اجازه ای به یک حزب و گروه سیاسی می دهند که در کشورشان شهر مستقل داشته باشند و افراد آن شهر تک به تک تحت کنترل نباشند؟ آنهم افرادی که تا چندی پیش درست یا نادرست در لیست تروریستی بوده اند؟ آیا دکتر قصیم در سیارۀ دیگری زندگی می کند؟
ایشان در ادامه سخنان شگفت آور خود که ناشی از جهل مرکب بود فرمود:

««« اینها قصدشون این بود که تمام اشرفی ها را بکشند ولی مقاومت آنها باعث شد که نتوانند… اگر همین الان یک واحد توپ و تانک وارد یک کمپ پناهندگان در انگلیس بشه مسئول کیست؟ پناهندگان هستند؟… مسئول کسانی است که قوانین پناهندگی را نقض می کنند. نیروهای آمریکایی آنجا بوده اند…
ما را باید در حفاظت قانون به آمریکا و یا اروپا منتقل کنید…
خانم رجوی گفتند ما به این زمین نچسبیدیم. اگر نمی توانند قوانین بین المللی را رعایت کنند هواپیما بیاورند با خرج خودمان ما را ببرند…
خانم رجوی میگه اصراری نداریم اونجا بمونیم…
هرکس یک خانه در عراق بسازد صاحب حقوقی می شود…»»»

متأسفانه ایشان با همان حالت عصبی و برافروخته به مجری اجازه نداد که از وی بپرسد اگر ارتش عراق قصد کشتن تمام اشرفی ها!!! را داشت برایش چه تفاوتی می کرد که آنها مقاومت کنند یا مقاومت نکنند؟ آیا برای آنها راحت تر این نبود که به جای یک منطقۀ مثل جنوب اشرف، همانجا که با هم رو در رو شدند آنها را قتل عام کنند؟ مگر ارتش خلع سلاح شدۀ رجوی توان مقاومت در برابر به قول شما ارتش چندهزار نفره تا دندان مسلح عراق را داشت که مقاومت آنها باعث عدم پیروزی نوری مالکی شده باشد؟ براستی که سخنان این شخص حیرت آور و از شدت جهالت بسیار خنده آور است. آخر برای ارتشی که با نیت کشتار جمعی یک گروه آمده باشد مگر برایش تفاوتی می کند که آن نیروها در بخش جنوبی اشرف به استقبالشان بیایند و یا در شمال اشرف؟ در آن بخش بیابانی که راحت تر می شد نفرات را قتل عام نمود. اما کدام مقاومت باعث شد که آنها نتوانند به نیت شوم خود برسند؟ مقاومت با تیرکمان های کودکانه و سپرهای چوبی عهد عتیق در جلوی توپ و تانک؟ آیا بخاطر سنگ پرانی دویست تن از مجاهدین مأموریت یافته، این ارتش به قول جناب قصیم چندهزار نفره!!! با انواع تانکها و نفربرها نتوانست به هدف نهایی خود که قتل عام تمام مجاهدین بود دست یابد؟

جناب قصیم شوخی می فرمایید و یا اینهم ناشی از جهل شگفت آور شماست؟ اول از همه بگویید این ارتش چندهزار نفره کجا بود که در هیچکدام از تصاویر دیده نمی شود؟ شما آیا سربازی هم نرفته اید که بتوانید برآورد نیرو داشته باشید؟ تمام نیروهایی که در فیلمهای شما به چشم می خورند از 150 نفر تجاوز نمی کنند. حال اگر سه برابر این نیرو هم برای پشتیبانی آمده باشند در مجموع می شود گفت حدود پانصد نفر بوده اند. شما آمار 2500 نفر را از کجا تخمین زده اید؟ آیا این نیروی 2500 نفره با دهها تانک و نفربر نمی توانستند از عهده مقاومت 200-300 تن نیروی مسلح به تیرکمان و سپر و منجنیق برآیند، آنهم وقتی قصد قتل عام آنها را داشته اند؟ اینها هزیان گویی است یا مضحکه گویی و یا گوی سبقت ربودن از رهبری مجاهدین در دروغ و تزویر؟

جناب قصیم،
اگر یک واحد تانک و توپ وارد کمپ پناهندگی در انگلیس شود و پناهندگان را بکشد طبعاً مسئول دولت انگلیس است، اما شما از کدام کمپ پناهندگان سخن می گویید که مدعی هستید سند و مدرک معتبر دارید از پناهنده بودن آنها؟ من به عنوان کسی که 22 سال در عراق حضور داشته ام خدمت شما عرض می کنم که رجوی به صراحت به ما می گفت ما نیامده ایم در عراق پناهنده شویم و حتا به صراحت می گفت بیش از دو سال نمی توانیم در عراق بمانیم چون اینجا جای ما نیست. در طی این ربع قرن حضور مجاهدین در عراق، برای نمونه یک نفر هم از مجاهدین پناهنده عراق نشده است چون رجوی می خواست کلیه نیروها تحت کنترل خودش باشند نه دولت عراق. در نشستهای موسوم به حوض زمستان 1374 ایشان به طور رسمی اعلام کرد رابطه ما با دولت عراق یک رابطه سازمانی است و نه شخصی، و هرکس برای پیوستن به مجاهدین وارد خاک عراق شود، دولت عراق ما را در قبال او مسئول می داند چون آنها فرد را به رسمیت نمی شناسند. وی همچنین بارها اعلام کرد که بین ایشان و دولت عراق قرارداد امضا شده که در امور داخلی مجاهدین دخالتی نشود و هرکس در قرارگاههای مجاهدین حضور دارد تحت مسئولیت مجاهدین است و دولت عراق هیچ دخالتی در اینکار نمی تواند داشته باشد.
حال شما با اتکا به کدام سند معتبر می فرمایید که مجاهدین در خاک عراق پناهنده هستند؟ در کدام نقطه جهان افراد یک سازمان به صفت سازمانی پناهنده می شوند؟ در کدام تاریخی سازمان ملل چنین کاری کرده که مجاهدین دومی باشند؟ از آن گذشته شما مگر نحوه ی برخورد دولت آمریکا با فرقه ها را ندیده اید؟ مگر چند سال پیش دولت آمریکا یک فرقه را تماماً قتل عام نکرد؟

جناب قصیم
تنها کسانی که سازمان ملل به عنوان پناهنده پذیرفت کسانی بودند که از مجاهدین جدا شده و به داخل اردوگاه آمریکاییها رفته بودند و به جز آن احدی را به عنوان پناهنده نپذیرفته است، شما چگونه ادعای پناهندگی گروهی را در خاک عراق می کنید که در قانون اساسی به عنوان تروریست شناخته شده اند؟ ضمن اینکه سازمان ملل هرگز به کسانی که مبارزه مسلحانه را به طور کامل نفی نکرده باشند پناهندگی نمی دهد و برای همین در اولین مرحله، پناهندگی 20 تن از اعضای جداشده از مجاهدین را نپذیرفت چون تردید داشت که آنها مبارزه مسلحانه را نفی کرده باشند و کار به دور دوم کشیده شد. حال شما چگونه مدعی هستید سازمان ملل پناهندگی کسانی را پذیرفته است که همچنان بر مبارزۀ مسلحانه پایفشاری کرده و در عرصۀ سیاسی نیز مبلغ خشونت می باشند؟ دولت عراق هم که رسماً چنین چیزی را نه تنها مردود می شمارد، بلکه همچنان مجاهدین را در لیست تروریستی خود دارد.

دکتر قصیم
شما مدعی شده اید که چون مجاهدین در عراق یک شهر بوجود آورده اند در نتیجه مالک آن بوده و حقوق قانونی در عراق باید داشته باشند، اما تنها سند شما داستان سیاوش و شهر افسانه ای سیاوش گرد در شاهنامه است! آیا قوانین بین المللی بر اساس افسانه های موجود در شاهنامه وضع شده است؟ ما الان در قرن 21 هستیم که قوانین خاص خود را دارد، بازی با شاهنامه برای چیست؟ نکند شما هم یاد گرفته اید که از طریق ترفندهای فرهنگی-تاریخی، اساطیر و عارفان ما سرزمین ما را به بازی بگیرید و از این طریق حمایت ایرانیان را به خود جلب نمایید؟ مردم ایران به خوبی این بازیها را آموخته اند و از هر کس و ناکسی نمی پذیرند که با نام اساطیر خود در شاهنامه بازی کنند. بهتر است بروید و سند و مدرک معتبری برای اینکار پیدا نمایید.

جناب قصیم، اگر مدعی هستید در عراق هرکس خانه بسازد حقوقی دارد، مشروعیت دهندۀ این نیست که مجاهدین خارج از حاکمیت دولت عراق مجاز به انجام هرکاری هستند. کسی که می خواهد در کشوری خانه بسازد ابتدا باید تحت نظارت و کنترل دولت قرار گیرد و پس از گرفتن مجوز اقدام به ساخت خانه نماید و بعد از آن هم تحت کنترل پلیس و شهرداری آن شهر و کشور است نه اینکه برای خود حکومت تشکیل دهد و اعلام کند پلیس و ارتش و دولت این کشور را به رسمیت نمی شناسد. این مثل ها را برای کسانی باید بیان کنید که در غار زندگی می کنند و از قوانین شهری مطلع نیستند. ما در عهد عتیق زندگی نمی کنیم که هرکس به هر آبادی رسید یک خانه درست کند و آنجا را حاکمیت شخصی خود بداند. مجاهدین ابتدا بایستی تک به تک طرف حساب پلیس و دولت عراق شوند و هرکدام پرونده شخصی و هویت مستقل خود را داشته باشند و آنگاه بر اساس قوانین موجود برای پناهندگی اقدام نمایند. آیا جز این است جناب قصیم؟

جناب دکتر قصیم
مدعی شده اید که خانم عضدانلو گفته است ما به زمین نچسبیده ایم و هواپیما بیاورند و ما را با خرج خود و در حفاظت قانون به آمریکا و یا اروپا منتقل کنند!!!

خانم عضدانلو این مسئله را به چه کسی گفته است؟ ارتش ایشان هم اکنون در عراق و همچنان در لیست تروریستی ایالات متحده، کشور عراق و تا چندی پیش نیز در لیست تروریستی کشورهای اروپایی بود. به فرض که ایشان چنین درخواستی نموده باشد، آیا چنین سخنی به لحاظ حقوقی و قانونی و عرف بین المللی قابل اجرا بوده است؟ شما یک گروه که در لیست تروریستی قرار دارد را با چه بینه ای می توانید با استقلال کامل گروهی خود برداشته و با هواپیما به کشورهایی منتقل کنید که آنها را تروریست می دانند؟ آیا چنین سخن مضحکی بینه ای آشکار بر این حقیقت نیست که مریم رجوی به عمد پیشنهادی را مطرح ساخته که غیر قابل انجام باشد؟ اگر ایشان با نیت خیر چنین سخنی را مطرح ساخته بود، قبل از همه از مجاهدین اشرف می خواست به شکل مصلحتی از سازمان جدا شده و به وزارت خارجه آمریکا و سایر ارگانهای بین المللی اعلام کنند از این پس عضو فرقۀ رجوی نیستند و می خواهند تحت نظارت سازمان ملل به کشورهای دمکراتیک انتقال داده شوند (همانطور که خود ایشان و دیگر سران مجاهدین پیش از آمدن به اروپا عضویت خود را در مجاهدین منکر شده و به ظاهر به حالت تعلیق درآوردند). طبعاً برای اینکار می بایستی طبق عرف بین المللی مبارزه مسلحانه را نیز نفی می کردند و به عنوان یک شخص که طرف حساب دول مربوطه است، طبق قوانین کشور میزبان به کشور ثالث منتقل شوند. اما خودتان که اینک رگ گردنتان بیرون زده است حتماً می دانید که رهبری مجاهدین هرگز طالب چنین عملی نبوده و نیست و اگر بود راه برون رفت از این مخمصه از همان ابتدا فراهم بود کما اینکه صدها تن از جداشدگان این فرقه توانستند با فرار و یا خروج از اشرف و وصل شدن به سازمان ملل، خود را به اشکال مختلف به اروپا برسانند. هرچند که در این مسیر کارشکنی های ایالت متحده با همدستی سران مجاهدین اجازه نداد آنگونه که باید این مسیر باز شود و متأسفانه سران این فرقۀ حداکثر تلاش خود را بکار بردند تا آمریکاییها اجازه خروج به موقع را به آنها ندهند و باعث شوند تا این جداشده ها از شدت سختی یا به ایران بروند و یا در مسیر کشته شوند و براحتی نتوانند خود را از عراق خارج نمایند.

آقای قصیم در ادامۀ مضحکه گویی شگفت آور خود همچنین در پاسخ به این سوآل که حضور مجاهدین در چنین کشوری آنهم تحت محاصره چه تضادی حل می کند، گفت:

«««صرف حضور اشرفیها به عنوان نماد مبارزه، همانطور که سیاوش در توران مایه افتخار ایرانیان بود. شهر اشرف نزدیک صد کیلومتری ایران است. جوانانی که به این شهر می پیوندند و خانواده هایی که تحت تأثیر آن قرار می گیرند و زمزمه های آزادیخواهی و دمکراسی و جدایی دین از دولت از این شهر در کل جامعه عراق پخش میشه، بنیادگراها را البته ناراضی می کنه…
ولایت فقیه نه، حرف اونا با ولایت فقیه همان حرفیه که جوانان ایران در خیابانها می گویند…
بسیاری از این جوانان از ایران آمدند و می آمدند اگر این شهر بسته نمی شد.»»»

همانطور که ملاحظه می کنید جناب دکتر مجدداً از سیاوش و سرزمین توران مثال می زند که هرچند مشخص است برای برانگیختن حس شاهنامه دوستی جوانان ایران زمین است، نشان از تهی بودن دست ایشان در ارائه دلیل منطقی و قانونی برای این موضوع مشخص دارد. البته اینجانب از آنجایی که چندین سال پس از اشغال عراق در آنجا حضور داشتم و از این مدت یکسال و نیم را در همان بهشت اشرف بودم، هرگز منکر این نیستم که ابتدای کار با مکر و فریب مسئولین مجاهدین، تعدادی از خانواده ها که به عراق آمده بودند جذب فضای بازی شدند که برای چند ماه در اشرف به صورت خیلی محدود حاکم شده بود و آنان تحت نظارت شدید امنیتی قادر بودند به داخل اشرف رفته و با عزیزان خود دیدار نمایند (و البته دهها سنگ جلوی پای رزمندگان قرار می گرفت که نتوانند شب را در کنار خانواده باشند و یا مدتی با آنها تنها بمانند). در نتیجه تعداد انگشت شماری در آنجا ماندگار شده و بعدها هم جز تکنمود نفراتی نتوانستند از آنجا خارج شوند. اما آقای قصیم از این نکته مطلع نیست که اکثر این جوانان که در فیلمها دیده میشود از ایران نیامده اند، بلکه همان کودکانی هستند که در دوران جنگ کویت از همان اشرف به فرنگ منتقل شده و بعدها با تحت فشار قرار دادن پدر و مادرهایشان و با فریب و تزویر به اشرف کشانده شده و در دامی افتادند که رجوی برایشان پهن کرده بود، کما اینکه تعدادی از آنها طی سالیان گذشته از شدت فشار روحی دست به خودزنی و خودسوزی زده اند که نمونه های آن آلان محمدی و یاسر اکبری نسب می باشند که آلان با خودزنی و یاسر با خودسوزی جان باختند.

جناب دکتر قصیم،
شما از دمکراسی خواهی و جدایی دین از دولت و نفی ولایت فقیه توسط مجاهدین گفته اید!!! این سخن شما یادآور سخنان مسئولین جمهوری اسلامی است که ایران را مهد دمکراسی می خوانند! مگر نام دولتی که قرار بود شما بر سر کار بیاورید «جمهوری دمکراتیک اسلامی» نبود؟ این چگونه می تواند جدایی دین از دولت را رقم بزند؟ چرا اینچنین در برابر مردم دروغ می گویید؟ مگر رجوی خود را رهبرعقیدتی مجاهدین که جز در برابر خدا پاسخگو نیست نمی خواند؟ مگر رئیس جمهور منتخب شما بارها به این نکته تأکید نکرده که هرچه دارد از رجوی به عنوان رهبری عقیدتی اش می باشد؟ شما از نفی کدام ولایت فقیه می گویید در حالی که رجوی خود را در جایگاه امام زمان گذاشته و ذره ای از ولایت مطلقۀ خود کوتاه نمی آید و سی سال پیش مدعی شد که می خواهد جمهوری دیگری تحت لوای «دمکراتیک اسلامی» بر سر کار بیاورد؟ مگر تضاد اصلی رجوی با خمینی این نبود که خمینی جایگاه معنوی وی را به یغما برده است؟ پس اینهمه دروغ و ریا در برابر دوربین چرا؟ از این گذشته، زمزمۀ دمکراسی و نفی ولایت فقیه و جدایی دین از دولت، چه ربطی به عراق دارد مگر هدف رجوی نجات عراق بود؟

در بخشهای دیگر مصاحبه، در پاسخ به این سوآل که آیا اعضای مجاهدین می توانند هروقت که خواستند پاسپورتشان را بردارند و از عراق خارج بشوند؟ و آیا در اشرف اینترنت آزاد است؟ و نیز اینکه: سخنان افراد جداشده نشان از حکایت دیگری در اشرف دارد…. این پاسخها را می شنویم:

«««یکی از بزرگترین مراکز کامپیوتر و اینترنت و کامپیوتر کل اپوزیسیون ایران شاید بزرگترینش در اشرف هست….
نه خیر (نمی توانند پاسپورت خود را بردارند و از اشرف خارج شوند) بخاطر اینکه عراقیها نمی گذارند…
سازمان مجاهدین وارد شدن بهش سخته، خروج ازش بسیار آسونه…
(در مورد جداشده ها…) بهتره آدم بره از کسانی که کمترین بی طرفی را می تونن داشته باشن، بپرسین از ایالات متحده و سرویسهای هفتگانه ای که با تک تک مجاهدین اشرفی در اشرف و بدور از شبکه تشکیلات و خارج از اردوگاه اشرف با تک تک اشرفیان مصاحبه کردند. و خیلی هم تلاش کردن که کل این سیستم را از هم متلاشی کنند. یک نفر هم حتا بعد از این که 7-8 درصد را کندند از مجاهدین به خارج نیاوردند…
واقعیت اینه که هر وقت چشم اندازی سختی در پیش رو میره و هروقت که احتمال نبردی میره، تا آنجایی که من می دونم یک سنتی هست در میان مجاهدین که آقای رجوی با اینها جلسه می گذارد به تک تک اینها میگه به قول معروف چراغها را خاموش کنید و هرکس که نمی خواد همراهی کنه خداحافظ…
هیچکس را نمیشه در این سالهای طولانی جنگ و نبرد در اونجا بزور نگه داشت. شما غافلید باید دستتون در آتیش باشه که بدونین هیچ رزمنده مجاهد خلق را نمیشه در جنگها نگه داشت و بزور نگه داشت و هیچ اشرفی هم نمیشه…
ها ها ها! بزرگترین بخش تشکیلاتی مجاهدین در خارج از کشور است. از استرالیا تا ایالات متحده حتا شنیدم در آلاسکا هم رفت و آمد می کنند. هیچکس را نمیشه در این روزگار زورکی در یکجا در سازمانی که اینهمه خطر داره نگه داشت. اینها با عشق و علاقه به ایران همه خطرها را می پذیرند. کسایی که نمی کشن خداحافظی می کنند و میروند…»»»

این جملات دکتر قصیم به درستی انسان را به یاد سخنان آقای احمدی نژاد می اندازد که گفته بود ایران آزادترین کشور جهان است!!! البته ایشان حساب شده این پاسخ را ابراز نمود، چرا که سوآل اساسی از رهبران مجاهدین این بوده است که به چه دلیل در جایی که به اسم شهر از آن نام برده می شود نه اینترنتی وجود دارد و نه تلفن و پستخانه ای؟ و جناب دکتر قصیم برای دور زدن این سوآل جدی، به سراغ موضوع دیگری رفت تا آنرا به خورد مردم بدهد، غافل از اینکه دوران کلاهبرداری و ریاکاری و جادو و جنبل طی شده و عصر ارتباطات و آگاهی است. ایشان با زیرکی خاص خود که برگرفته از خصلتهای شخصی مریم و مسعود رجوی است، به هیچوجه نگفت که مجاهدین از اینترنت استفاده آزاد می کنند یا خیر؟ بلکه گفت یکی از بزرگترین مراکز کامپیوتر و اینترنت اپوزیسیون در اشرف می باشد!!!

بله در اشرف بیش از 1000 کامپیوتر وجود دارد و اینجانب از سال 1378 به بعد مدتی به عنوان افسر فنی دستگاههای کامپیوتری یکی از مراکز ارتش مشغول به خدمت بوده و در جریان کم و کیف قضایا هستم. کامپیوتر در ارتش رجوی اساساً در سطوح بالا برای رد و بدل کردن اطلاعات و گزارشات داخلی ستادها و مراکز و در سطوح پایین جهت تمرینات نظامی و یکسری آموزشهای جزئی پیرامون کارهای تخصصی و فنی مثل نقشه خوانی و عکسهای هوایی و بعدها هم به طور وسیعی برای تمرینات تاکتیک یکانهای رزمی بکار گرفته می شد. از همان سالهای نخست ورود کامپیوتر به ارتش رجوی، شبکه هایی که تشکیل شد «شبکۀ مرکز» در هر قرارگاه رزمی مجاهدین بود، این شبکه ها فقط در محدودۀ یک مرکز و بعد با کمی گسترش می توانست محدودۀ یک قرارگاه را پوشش دهد. خارج از این کادر به هیچوجه هیچ شبکۀ بین قرارگاهی وجود نداشت مگر یک کامپیوتر که مخصوص ستاد قرارگاه بود و بشدت تحت حفاظت قرار داشت و حتا آنتن بشقابی آن نیز در یک جعبه چوبی حفاظت شده بر روی پشت بام ستاد هرقرارگاه بود که کلید آن تنها در اختیار مسئول ارتباطات قرارگاه قرار داشت. به این ترتیب نه تنها چیزی به اسم اینترنت در ارتش رجوی معنا ندارد بلکه حتا اعضای مجاهدین (به جز انگشت شماری که در خارج آموزش دیده بودند) نمی دانند چگونه می توان به اینترنت وصل شد. فقط به این نکته اشاره می کنم که به خوبی گویای همه چیز می باشد: اینجانب به عنوان افسر فنی کامپیوتر تا وقتی از عراق خارج نشدم نمی دانستم چگونه می توان به اینترنت وصل شد و ایمیل فرستاد، حال جناب قصیم پاسخ دهد که دیگر اعضای مجاهدین که به اندازۀ من با کامپیوتر سر و کار نداشته اند و من مثلا نفر متخصص آنها محسوب می شدم، چگونه با اینترنت سر و کار دارند؟

جناب قصیم،
دروغ حناق آور نیست و براحتی می توان جلوی دوربین نشست و مردم را نادان انگاشت و چشم در چشم آنها دروغ گفت، ولی پیشنهاد می کنم که دوران جدید را دریابید. شما در ادامه سخنانتان از آزادی عمل برای خروج از ارتش رجوی گفته اید!! اما آیا این دولت عراق است که اجازه نمی دهد کسانی که پاسپورت دارند از عراق خارج شوند؟ اول بفرمایید چه کسانی پاسپورت دارند و می خواهند از عراق خارج شوند؟ آیا منظور شما اعضای کادر رهبری کنندۀ مجاهدین مثل فهمیه اروانی و عباس داوری و احمد واقف و مژگان پارسایی و… است که نامشان در لیست سیاه عراق آمده است؟ اگر منظورتان اعضای مجاهدین است خدمت شما عرض کنم به شما اشتباهی رسانده اند و پاسپورتهای اعضای مجاهدین همان ابتدای ورود به اشرف از آنان گرفته شده و مهر ورود به عراق هم نخورده است. این کار را رجوی به عمد انجام می داد که کسی نتواند از عراق خارج شود مگر به اذن او. چرا که اگر کسی قصد جدایی داشت به دلیل نداشتن مهر ورود، انگ جاسوس به او می چسبید و توسط اسختبارات عراق به ابوغریب منتقل می شد. رجوی آگاهانه اینکار را می کرد تا همه زندانی بی چون و چرای او باشند. شما را خوب توجیه نکرده اند، کسانی که پاسپورت دارند و دولت عراق اجازه خروج به آنان را نمی دهد کسانی نیستند که شما اعضای مجاهدین می پندارید بلکه سران جنایتکار فرقۀ رجوی هستند که قصد فرار از عراق و رها کردن دیگر اعضا را دارند. اگر هم می بینید که مدتهاست این بیچاره ها را نگه داشته و سپر بلای خود نموده اند تنها برای این است که با خون آنان راهی برای خود باز گشایند، اما خون این بیگناهان بزودی گریبان شما را نیز خواهد گرفت.

اگر مریم عضدانلو می گوید هواپیما بیاورید و در اشرف ما را سوار کرده و به فرنگ ببرید فقط و فقط برای این است که جان مسعود رجوی و همین عده از فرماندهانش را نجات دهد که هنگام جنگ فرصت فرار را بدست نیاوردند، وی نگران جان هزاران مجاهد اسیر در اشرف نیست. در سال 1380 آقای جواد فیروزمند به رجوی پیشنهاد داده بود که اگر راست می گوید درب قرارگاه اشرف را بگشاید تا ببیند چند نفر آنجا می مانند! در نشستهای موسوم به «طعمه» که رجوی برای سرکوب مخالفان و معترضانش برپا نموده بود و طی چهار ماه تمامی اعضای مجاهدین را در آن به صلابه کشید، من شاهد بیان همین جمله از آقای جواد فیروزمند بودم که با استناد به گزارش پیشین خود به رجوی گفت: «من معتقد بودم که اگر درب اشرف باز شود بسیاری از مجاهدین اشرف را ترک خواهند کرد….»، البته رجوی در این محاکمۀ استالینی که به شیوۀ نوینی برگزار می گردید و دستهای استالین را هم از پشت بسته بود، وی را بشدت منکوب نموده بود تا در برابر هزاران نفر به این جرم!! سنگین خود اعتراف نماید و ایشان در آن لحظه از موضع دیگری این سخن را بیان کرد، اما خواستم به شما بگویم آنچه ذکر می کنم برخلاف گفتۀ شما بعد از جداشدن از مجاهدین توسط ما بیان نشده است، بلکه بسیاری از ما در درون خود سازمان نیز به خاطر اعتراضات و انتقادات مختلفی که داشتیم در نشستهای گوناگون به محاکمه کشیده می شدیم. اگر رجوی در همان زمان صدام دربهای اشرف را گشوده بود بسیاری از وی جدا می شدند، او افراد را بین ماندن در اشرف و یا رفتن به ابوغریب مخیّر نموده بود نه بین رفتن به اروپا و یا ماندن در اشرف، اشتباه نفرمایید!

شما ذکر کردید وارد شدن به مجاهدین سخت و خروج از آن سهل است! من هم حرف شما را تأیید می کنم ولی با اختلاف زمانی ربع قرن!!! که به نظر می رسد طی این مدت شما هم در غار اصحاب رجوی به خواب رفته و خبر از جهان پیرامون نداشته اید! جناب دکتر آنچه می گویید مربوط است به دوران پیش از جنگ خلیج فارس نه بعد از اشغال کویت. بله من هم مثل بقیه مجاهدین وقتی در سال 1365 می خواستم وارد مناسبات رجوی در عراق شوم مدتی را در بخش پذیرش گذراندم تا یک دورۀ تست و شناسایی انجام گیرد و به قول معروف از مدار امنیتی عبور کنم، ولی پس از جنگ کویت، عملا ورود به مجاهدین آزاد و خروج از آن غیر ممکن شده بود چون دیگر کسی ریسک حضور در این فرقۀ را نمی پذیرفت و گروه گروه از رجوی جدا می شدند و رجوی احساس خطر کرده بود. برای همین مأموران رجوی در کشورهایی چون ترکیه و پاکستان و امارات متحده به شکار کسانی مشغول بودند که به دلایل مختلف (از جمله قاچاق انسان و مواد مخدر، قتل، اعتیاد، دزدی و جرمهای سنگین دیگر) ناچار به خروج از ایران شده و دنبال سرپناه می گشتند و بهترین مکان همان بهشت اشرف بود! رجوی این افراد را (که به جز درصدی بقیه از خلافکاران بودند) فریب می داد و به اشرف می کشانید تا در برابر صدام حسین دچار ضعف نشود و در عین حال مابه ازای هرکدام حقوق و مزایایی از وی دریافت نماید. خود رجوی بارها در نشستهای مختلف از آنها به اسم خلافکار نام می برد و در ضمن می گفت هرکس را می توانید به اینجا بیاورد تا با انقلاب مریم تبدیل به آدم شوند!!!

بله جناب قصیم، برخلاف نظر شما در 20 سال گذشته ورود به فرقۀ مجاهدین آزاد و خروج از آن تقریبا غیرممکن شده است مگر با فرار به اشکال مختلف. ضمناً خجالت کشیدید بر روی جداشده ها تیغ بکشید یا اینکه نگران بودید که مبادا آنها به گونه ای دیگر با شما برخورد کنند؟ ما از بحث و جدل با شما نگرانی نداریم چون دستمان پر است و این شما هستید که از هر بحث و گفتگویی گریزان هستید. عجبا که شما در جلوی دوربین می گویید به جای جداشده ها باید از کسانی وضعیت اشرف را پرسید که کمی بی طرف هستند!!! و بعد هم ایالات متحده را مثال می زنید… آیا برای دانستن وضعیت و مناسبات داخلی مجاهدین باید از آمریکاییها گزارش خواست؟ از کی امپریالیزم آمریکا محرم حرمسرای رجوی شده است؟ از کی اعضای 20 و 30 سالۀ مجاهدین محرم نیستند و نمی توان به گفته های آنان از درون مجاهدین اتکا نمود ولی آقایان سیاستمدار آمریکایی محرم اسرار مجاهدین شده اند؟ نکند آنها هم در نشستهای عملیات جاری و غسل هفتگی و دیگ و دیگچه و طعمه و سگ دعوا و… شرکت می کرده اند و از ریزترین مناسبات داخلی مجاهدین مطلع شده اند؟ شما کجای کار هستید جناب دکتر قصیم؟ گویا سوالات نابهنگام مجری شما را دچار پریشان گویی نموده است!

جناب قصیم اگر اینها تلاش کردند تا سیستم را متلاشی کنند برای چه به آنها اعتماد کرده و دست به دست هم دادید تا صدها جداشده را برای چهار سال اسیر خود سازند و نابود کنند تا رجوی و فرقه اش متلاشی نشوند؟ چرا با تبانی ژنرالهای آمریکایی ما را برای مدتهای طولانی در زندان و بازداشتگاه پنتاگون نگه داشتید تا از کمترین حقوق انسانی برخوردار نباشیم؟ شما می گویید که 7-8 درصد مجاهدین جداشدند؟ گویا حساب و کتاب شما خوب نیست، پس اجازه دهید یک محاسبه کوچک انجام دهیم: حدود 800 تن از مجاهدین جدا شده و به کمپ تیف منتقل شدند، الان 3400 نفر در اشرف مستقر هستند. با این تناسب حدود یک پنجم کل نفرات تاکنون از رجوی جدا شده اند که بر این اساس مجموع 20 درصد مجاهدین اشرفی را شامل می شوند. آیا سخنان 20 درصد از کل نیروهای مجاهدین در اشرف مدرک معتبری نیست برای شما که بایستی از سیاستمداران آمریکایی کمک بگیرید؟ یادتان باشد که رجوی در تبانی با آمریکائیان نگذاشت کسی از داخل تیف به خارج فرستاده شود و این مسئله عامل بسیار مهم در کند شدن روند فروپاشی تشکیلات رجوی بود. اگر آمریکاییها همان ابتدا به جای اسیر کردن صدها جداشده، به طور واقعی و جدی کمک می کردند این نیروها به سازمانهای حقوق بشری وصل شوند، بی تردید در کمتر از دوسال کل تشکیلات رجوی در اشرف از هم می پاشید ولی ژنرالهای آمریکایی نیاز شدیدی به اطلاعاتی داشتند که اعضای پیشین استخبارات عراق (کارمندان جدید مجاهدین بعد از سقوط صدام) برای مجاهدین می آوردند. برای همین نگذاشتند تشکیلات رجوی از هم بپاشد تا زمانی که دیگر تاریخ مصرف رجوی برایشان تمام شد و او را به دولت عراق واگذار نمودند.

جناب دکتر قصیم، در ادامه سخنان گفتید که کسی را نمی توان در جنگها بزور نگه داشت! و البته درست می فرمایید ولی از آنجا که شرح دادم شما ربع قرن در خواب بوده اید، اینرا بیاد نیاوردید که ربع قرن از جنگهای مجاهدین می گذرد و از پس از جنگ کویت نیز تنها چند دورۀ کوتاه جنگهای نامنظم وجود داشت که هنوز مجاهدین در لیست تروریستی هم نبودند و فشارهای رجوی بر اعضا شدت نیافته بود و بعد از آن هم فقط مأموریتهای سحر و یک دوره نیز عملیات شهری بود که طی آنها تعدادی نیز فرار نمودند از جمله همکار گرامی جنابعالی در شورای ملی مقاومت رجوی یعنی آقای پرویز آقارخ که در یکی از مأموریتها فرار نمود! غیر از آن بیشتر از نیروهای جدیدی استفاده می شد که مدت زیادی در مناسبات رجوی نبودند که آنها نیز در مأموریتها یا کشته می شدند و یا بعد از مشاهده نیرنگهای رجوی در همان مأموریت از او جدا می شدند که نمونه آن خانم مرجان ملک و آقای بابک امین می باشند. غیر از آن بفرمایید از کدام جنگها سخن می رانید تا حول آن بگویم؟

جناب قصیم، آن بخش از سخنانتان که به نظر می رسد قاه قاه خودتان را هم درآورده است خیلی شنیدنی است! منظور شما از «بزرگترین بخش تشکیلاتی مجاهدین»، همان سران مجاهدین است؟ اگر چنین است درست می فرمایید چون رجوی عمده رهبران فرقه اش را همان زمان جنگ به خارج فرستاد تا زمینه خروج خودش را فراهم سازند و بقیه را هم به کشتارگاه عاشورا فرستاد تا از شرشان خلاص شود (که در تقدیر نبود و تیر رجوی به سنگ خورد)، ولی خود رجوی در نشستهایش نظری غیر از نظر شما را داشت، وی شما را مشتی جیره خوار می نامید که به اسم مجاهدین برای خود زندگی می کنید و از قِبَل آنها ارتزاق می نمایید. وی معتقد بود که اساس تشکل مجاهدین در عراق است و بقیه نیروها را «دم فروغی» می نامید که فقط هنگام جنگ حاضرند به اشرف بیایند و در عملیات شرکت کنند و از این نمد کلاهی برای خود بدوزند! خندۀ شما تصور می کنم بیشتر بدرد حقارتی که در خفا از رجوی نصیب شما می شود بخورد، ولی حقیقتاً حضور مجاهدین در آلاسکا بشدت خنده دار بود و حق داشتید بخندید، گویا رجوی تصمیم دارد هر طور شده خود را به قطب شمال برساند تا در آنجا برای خود پناهگاهی بیابد! شاید هم می خواهد رهبری عقیدتی اسکیموها را برعهده بگیرد! اما از این شوخی های خنده دار شما گذشته، تصور می کنم شما بایستی خیلی نابخردانه زندگی در اروپا را به بهشت اشرف ترجیح داده باشید و پیشنهاد می کنم این داستان سیاوش گونه شدن و رستم وار زیستن را به جای اینکه برای دیگران تعریف کنید، قدم رنجه نموده و آنرا به جای اینکه از جیب مجاهدین هزینه نمایید، خود از نزدیک تجربه نمایید.

دکتر قصیم در پایان می افزاید:

«««اگر دولت عراق قوانین را رعایت بکند، با مجاهدین مسالمت جو هیچ پرابلمی نیست و می تونن با هم مذاکره کنند. دو سال پیش هم مجاهدین مشغول مذاکره بودند که یهو میز مذاکره را ترک کردند.
شرط مذاکره این است که لوله های توپ و خاکریز پهنی که درست کردن بردارند. اگر برنگردند مجاهدین ذلت نمی پذیرند.»»»

آقای قصیم در این مطلب به یک نکتۀ اساسی اشاره نمی کند و آن علت پایان یافتن مذاکره ای است که بین سران مجاهدین و دولت عراق جریان داشت. تا دو سال پیش آقای مالکی را در اشرف «برادر مالکی» صدا می زدند و ایشان هنوز «مزدور رژیم» خوانده نمی شد. اساساً تا زمانی که مجاهدین با کسی در ارتباط نزدیک باشند ایشان برادر و دوست و یار و هم پیمان محسوب می شود، اما وای به روزی که طرف مقابل کوچکترین ایراد و انتقادی از جناب رجوی و دستگاه مافیایی او داشته باشد. از آن پس دیگر رجوی هیچ دوست و آشنایی ندارد و منتقد او یکراست به جرگۀ مزدوران رژیم خواهد پیوست و نوری مالکی نیز از این قبیل افراد است.

بعد از تحویل دادن حفاظت قرارگاه اشرف به نیروهای عراقی توسط ایالات متحده، رئیس دولت عراق نیز همانطور که صدام حسین «نزدیکترین دوست» جناب رجوی به حساب می آمد، به عنوان «برادر مالکی» خوانده می شد. تا مدتها بین مجاهدین و مالکی اختلافی نبود تا اینکه دولت عراق از مجاهدین خواست تا طبع عرف و قوانین بین المللی و طبق قوانین عراق زمینه ای را فراهم سازند تا مأموران دولتی از طرف وزارت کشور عراق بتوانند با تک تک مجاهدین به طور شخصی و اداری مصاحبه ای داشته باشند و برای هر کدام از مجاهدین (همانطور که در تمامی کشورهای جهان مرسوم است) پرونده ای حقوقی تشکیل دهند و نام آنها در وزارت داخله عراق ثبت گردد. اما رجوی که گویا چنین عملی را مصداق برملا شدن بسیاری از جنایتها و مفاسد خود تلقی نموده بود و یا آنرا عاملی برای فروپاشی تشکیلات مافیایی خود و رو شدن بسیاری از تحمیل و اجبارها و دروغهای خود به حساب می آورد، با اینکار بنای مخالفت نهاده و اعلام می کند که این کار قبلا توسط نیروهای آمریکایی صورت گرفته و بهتر است همان پرونده ها را از آمریکاییها تحویل بگیرند. اما دولت عراق عملا اینکار را مغایر با تمامی قوانین بین المللی می داند و به آنها می گوید که مصاحبه های دولت آمریکا مربوط به خودشان می شود، دولت ما بایستی این کار را شخصا و مطابق قوانین خود انجام دهد چرا که مجاهدین در خاک عراق و تحت حفاظت نیروهای عراقی قرار دارند….. و این مسئله آغاز بر هم زدن میز مذاکرات توسط مسئولین مجاهدین و مزدور خواندن آقای مالکی رئیس دولت عراق می باشد.

جناب دکتر قصیم از این مسئله خیلی راحت عبور می کند و گناه آنرا به گردن دولت عراق می اندازد ولی مسئله اینجاست که رجوی می خواهد در هرکجای جهان که باشد برای خود یک واتیکان تشکیل داده و دولت مستقل خود را داشته باشد، چیزی که در عرف بین المللی قابل قبول نیست. دکتر قصیم همچنین نگران خاکریزهایی است که در امتداد جاده 100 اشرف کشیده شده است، و آنرا یک عمل نظامی و یک محاصره می خواند، ولی ایشان طی چهار سال که صدها مجاهد جداشده از رجوی را همان آمریکاییها در یک محیط 300 در 300 متری محبوس کرده و پیرامون آنها را خاکریزهای بلند، چند لایه سیمهای خاردار، مین های منور و دیگر موانع بازدارنده از جمله سیاجهای سه متری کشیده بودند و هر بلایی می خواستند بر سر آنان می آوردند و از حداقل های حقوق یک زندانی نیز محروم کرده بودند، هیچ صدایش در نیامد و اعتراضی نکرد و عجیب است که همان زمان مجاهدین آزادانه در یک محوطۀ 50 کیلومتری به حال خود رها شده و تحت حفاظت نیروهای آمریکایی به هرکجا می خواستند تردد داشتند و از بهترین امکانات پزشکی و صنفی و استقراری نیز بهره مند می شدند!!!

بله جناب دکتر قصیم، تنها به قاضی رفتن بی شک شما را راضی از محضر قاضی بیرون می آورد، اما گویا در آستان مسعود و مریم بودن شما را از حداقل پرنسیب های انسانی و اخلاقی بشدت دور ساخته است. و گویا حقوق و مزایای بالایی که رجوی مفت و مجانی (و البته از خون و رنج همان اسیران اشرف و دیگر جدا شده ها) طی سالیان طولانی به شما پرداخته، خیلی به شما ساخته است که اینچنین رگهای غیرت شما در حال انفجار است! اما این حقوق و مزایا از گلوی شما برای همیشه پایین نخواهد رفت، و جز بر ننگ و رسوایی امثال شما نخواهد افزود.

جناب قصیم، هرچند خیلی دیر شده است، و می دانید که پیش از شما دهها تن از برجسته ترین اعضای شورا به مرور از رجوی و تشکیلات مافیایی او جدا شدند و این ننگ را به خود نپذیرفتند، با اینحال تلاش کنید به خاطر مقداری پول حرامی که رجوی با اتکا به رنج و خون اسیرانش در اختیار شما قرار می دهد، بیش از این پا روی وجدان خود (اگر چیزی باقیمانده باشد) نگذارید و از این همه جنایت و خیانت فاصله بگیرید. در اینصورت است که واقعیتهای دیگری را خواهید دید که رجوی سالیان طولانی از شما پنهان نموده است.

حامد صرافپور
20 می 201

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s