گیسو شاکری و جشن پیروزی مقاومت


خانم گیسو شاکری هنرمند نه چندان قدیمی کشورمان، اخیراً مسحور طلسم شعبده های خانم مریم قجرعضدانلو شده و به تصور اینکه به صرف لبخندهایی دلفریب، چهره ای بزک شده، لباسهایی گرانقیمت، پزهایی دمکراتیک و شعارهایی پرطمطراق مملو از آزادی می توان جامعه ای رویایی را تحقق بخشید، هر از گاهی در جلسات خصوصی این رئیس جمهور مادام العمر ظاهر شده و با خواندن ترانه و ابراز سخنانی باب طبع بانوی اول، تلاش می کند از این سفرۀ هفت رنگ بهره ای ببرد و شاید هم جای بانوی فقید آواز ایران خانم مرضیه را در کنار ایشان پر نموده و شهرتی نیز نصیب خود سازد.

اما ای کاش این بانوی گرامی فقط به همین کسب و کارِ به خیال خود معنوی (و ای بسا مادی) بسنده می کرد و از جیب اسیران اشرف هزینه نمی پرداخت. دیرزمانی است دون کیشوت های میدان سیاست پیشگی در فضای سیاستبازی میهنمان، با پا گذاشتن بر وجدانهای به فراموشی سپرده شده خود، بازاری پر منفعت (با یوروهای رنگین شده از خون و رنج اسیران اشرف) یافته و بدان دلخوش کرده اند تا با یک تیر هم خود را قهرمان آزادی و دمکراسی نشان دهند و هم کسب و کار خود را در زمینۀ درآمدزایی هرچه بیشتر رونق بخشند. اینان هرچند انگشت شمار یاران به ظاهر غیرمجاهد و دگراندیش می نمایند، اما هرکجا نیاز شده، دست در دست رهبری فرقۀ مجاهدین، از جیب اشرف نشینان هزینه کرده و آنچنان بر استقامت آنها در اسارتگاه و پادگان اشرف پایفشاری می کنند که گویی خود در خط مقدم نبرد و در میانۀ میدان مبارزه با استبداد ایستاده اند! شوالیه هایی چون دکتر کریم قصیم و دکتر منوچهر هزارخانی از این قبیل هزینه پردازان بازار سیاست پیشگی هستند که هر چند گاهی یکبار برای قطع نشدن جیره های خود آنچنان غیرتی شده و از رهبران خود سخن می گویند که رگهای گردنشان به حد انفجار می رسد!

الغرض، از چنین سرداران عرصۀ امن فرنگ بیش از این انتظاری نیست، اما دریغا! از هنرمندی که (باید پیش از هرچیز بدور از سیاست بازیهای رایج زمانه، به ارزشهای معنوی دیگری پایبند باشد)، اینچنین از جیب کسانی هزینه کند که هم اکنون در سخت ترین شرایط سیاسی و منطقه ای، اسیر دست هوسهای رهبرانی شده اند که جز به قدرت و حفظ جان خود ولو با به کشتن دادن تمامی نیروهای خود نمی اندیشند.

ایشان در جشن به اصطلاح پیروزی! خانم مریم عضدانلو (برای تبرئه شدن از برخی محکومتیها در دادگاه فرانسه که برای همگان مشخص است جز برد داخلی برای بالا بردن روحیه نیروهایش ندارد، و چیزی جز همان سیاستبازیهایی نیست که یکروز مجاهدین را در لیست تروریستی قرار می دهد و یکروز آنان را از لیست خارج می کند)، خطاب به جمعیت حاضر و با هزینه کردن نام قربانیانی که رجوی بخاطر فرصت طلبی و حفظ جان خود به کشتن داد، در حالی که از دیدن آن جمعیت 150 نفره بشدت ذوق زده شده بود گفت:

«««به یاد صدیقه، ندا و صبا (منظور ایشان صدیقه مجاوری و ندا حسینی دو قربانی خودسوزی سال 2003 در اروپا، و صبا هفت برادران از قربانیان حوادث فروردین 2011 در اشرف می باشد) و دیگر عزیزان و از زبان صبا، همه با هم: تا آخرش ایستاده ایم، تا آخرش ایستاده ایم!!!»»»

طبعاً این هنرمند گرامی هرگز حاضر نخواهد شد بهای این ایستادگی را در کنار اشرف نشینان به پایان ببرد!!، و هزینه کردن از جیب اسیران اشرف هم البته کار سختی نیست و براحتی می توان بدون نگرانی از عواقب آن شعار داد و فخر فروخت و ابراز آزادگی نمود! به شرطی که هیچ از امن و راحت فرنگ و گردش و مسافرت و تفریح و حضور در میان خانواده کم نگردد و گرد و خاکی از درد و رنج بر لباس ایشان نپاشد!

بله، ای کاش خانم گیسو شاکری رسم هنرمندی را بجای می آورد و به جای تشویق خونالود! دیگران (البته در اشرف)، ابتدا چند صباحی به این شهر بی مانند جهان می رفت و ذره ای از درد و رنج سالیان اشرف نشینان را مزه می کرد و آنگاه اینگونه سخاوتمندانه از جیب آنان بها می پرداخت. گویا همیشه باید کسانی باشند که سوار بر خون دیگران بازار کاسبی پهن کنند و از این نمد خونالود برای خود کلاهی بدوزند.

اگر خانم شاکری نوشته های مرا ببیند، آرزو می کنم یکبار و فقط یکبار، به جای شور و شوق به خرج دادن، خود را به جای کسانی بگذارد که حتا برای ده متر دورتر شدن از محل اقامت خود بایستی ویزای چند امضا داشته باشند و به همراه فرمانده خود جابجا شوند، و خود را به جای دخترانی بگذارد که سالها باید بگذرد تا چشمشان به یک مرد بیفتد، و خودش را به جای کسانی بگذارد که حتا بلد نیستند از تلفن استفاده کنند و نمی دانند اینترنت چیست و چگونه می توان ایمیل فرستاد و چگونه می توان چت کرد و چگونه می توان حتا از یک ماکرویو ساده و یا یک ام پی 3 و دی وی دی استفاده نمود، و خود را به جای کسانی بگذارد که برای رفتن به تنها پارک موجود در این شهر و یا حتا رفتن به پمپ بنزین و موزه و دیگر اماکن این شهر بایستی نوبت زنانه و مردانه شدن آن محلها را رعایت کنند!

ضمنا خانم شاکری اینرا هم بدانید که در آن شهر قشنگ، رزمندگان برای دیدن یک چنین برنامۀ شعر و آوازی که الان شما در اور اجرا نموده اید، بایستی در نشستهای غسل هفتگی فاکت بنویسند و شرح دهند که از دیدن چند تار موی شما که بدون روسری هستید و یا با دیدن بازوان لخت خانم همراهتان که با آستین کوتاه به ساز زدن مشغول است، دچار چه لحظه هایی به لحاظ جنسی شده اند!!!

بله خانم شاکری، بعد از ترسیم چنین لحظاتی که خود را جای این رزمندگان شهرنشین! گذاشتید، آنگاه ببینند آیا شور و شوقی برایتان خواهد ماند که دم از ایستادگی بزنید یا خیر؟ و اینرا نیز به یاد داشته باشید که پیش از شما هنرمندان دیگری جذب این طاووس پرنقش و نگار شدند اما خیلی زود پاهای زشت او را در پس رنگهای فریبنده دیدند و خود را از دام رهانیدند. مراقب باشید که اینبار به جای طاووس به دام گل آدمخوار نیفتید.

حامد صرافپور
18 می 2011

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s