پیام تأسفبار مریم قجرعضدانلو


پس از کشته و زخمی شدن صدها انسان بیگناه که دهها سال است قربانی سیاستها و استراتژی مرگبار و شهید پرور رجوی شده اند، خانم مریم عضدانلو که سالهاست گوشۀ عافیت گزیده و جز در پی کسب قدرت برای همسرش و حفظ جان او به بهای خون تمامی مردم ایران نبوده است، باز هم در پیامی که به مناسبت بزرگداشت کشته شدگان حوادث اخیر فرستاد، با ریختن اشک تمساح برای اسیران اشرف، مدعی گردید:

«« اول اجازه بدهید چند کلامی با اشرفیها صحبت کنم، با دختران و خواهران نازنین و شهیدم: صبا و شهناز و مهدیه و آسیه و فائزه و نسترن و مرضیه و فاطمه.
کاش در کنارتان بودم تا شما را با آن فرقها و قلبهای شکافته در آغوش می‌ کشیدم.»»

خانم عضدانلو که گویا فراموش کرده 8 سال پیش قرار بود به همراه همین خواهران و برادران عزیز و نازنین خود عاشوراگونه به سوی ایران رفته و اولین کسی باشد که به «صلیب» کشیده شود! (برای هموطنانی که جریان «صلیب» را نمی دانند مختصر اشاره کنم به دوران جنگ کویت و زمانی که مسعود و مریم رجوی در سالن کوچک ستاد اعلام نمودند: دولت عراق قرار است ما را وجه المصالحه قرار داده و تحول رژیم دهد و رژیم نیز تمامی مجاهدین را به «صلیب» خواهد کشید و اولین نفر که به صلیب کشیده می شود مریم خواهد بود و بعد تک تک شما را از مرز خسروی تا به تهران مصلوب کرده و آنگاه مرا از کنار شما عبور داده و در تهران به صلیب خواهند کشید!!). اما هنوز جنگ آمریکا با عراق شدت نگرفته بود که ایشان تمامی عزیزان و نازنینها و جگرگوشه های خود را تنها گذاشته و به همراه چند صدتن از نیروهای نزدیک خود به اروپا فراری شدند. البته این مسئله را از چشم همه تا مدتها بعد از اشغال عراق پنهان کرده بودند و عجیب است که مسعود رجوی با دجالگری همیشگی خود همان زمان برای ما پیام فرستاد که هواپیماهای انگلیسی دفتر خواهر مریم شما را با موشک زده اند!!! و ما نیز از همه جا بی خبر دچار خشم شدیم که هیهات اگر ما زنده باشیم و مادر عقیدتی ما خراشی برداشته باشد! دو ماه بعد از اشغال عراق به ناگاه روی تابلو اعلانات سالن مشاهده نمودیم رجوی برای دولت فرانسه پیام فرستاده که مسئول حفظ جان مریم عضدانلو است! برای ما هنوز شبهه برانگیز بود، چرا که تصور نمی کردیم خانم عضدانلو در فرانسه باشد چون قرار بود با ما در جنگ و اولین شهید عاشورای مجاهدین باشد! آخر مسعود چندی پیش از آن برای برانگیختن احساسات ما گفته بود دفتر ایشان هدف قرار گرفته است.

اینک بعد از 8 سال ایشان باز هم به فکر عزیزان افتاده و آرزو می کند پیش شهیدان باشد! ریاکاری را ملاحظه می کنید؟
خانم عضدانلو در این پیام طولانی به نکتۀ دیگری اشاره می کند که ذکر آن برای تأمل بیشتر ضروری است:

«« و درود بر گوهران بی‌ بدیل، حنیف کفایی، علی ‌اکبر مددزاده، مسعود حاجی ‌لویی، غلام تلغری، مرتضی بهشتی و زهیر، زهیر ذاکری را می‌ گویم، پسر دلیر کاک صالح، ابراهیم ذاکری، نسل سوم از شهدای خانواده ذاکری. کاک صالح و مادرش و حالا هم پسر قهرمانش…
وقتی در جنگ کویت بچه‌ها را به خارجه می ‌فرستادیم… هرکار که کردیم او نرفت. آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت… چون قرار بود همه بچه‌ ها بروند تا کسی در معرض بمبارانهای شبانه روزی در بغداد نباشد، پدرش مثل بقیه رفته بود با او خداحافظی کند. اما زهیر سوار اتوبوس نشده و با پدرش بحث و جدل کرده بود و گفت نمی ‌روم هر کاری بکنی، نمی ‌روم… اصرارهای پدرش فایده نکرد. شب در زیر بمبارانها نشست داشتیم… کاک صالح هم آمد. در وسط بمباران، مسعود از مسئولان کار پرسید بچه‌ها چه شدند؟ آنها را فرستادید؟
گفتند بله، بچه‌ های خردسال و شیرخوار رفتند. البته در مسیر آنان خطرات زیادی وجود داشت. کاک صالح هم گفت هر کار کردم زهیر نرفت، فردا باید بروم و با او دعوا کنم…
مسعود گفت هیچ نیازی به این کار نیست، وقتی خودش نمی‌ خواهد برود چرا می‌ خواهی او را مجبور کنی، بعد سلاح کمری خودش را باز کرد و به کاک صالح داد که به زهیر بدهد و گفت پیشانی او را از طرف من ببوس و در آغوش بگیر و کمری مرا هم به او بده.
وقتی مجاهدین می ‌گویند گوهر بی بدیل، همینها را می ‌گویند؛ نسلی از گوهران بی ‌بدیل.»»

عجیب است که باز هم خانم مریم عضدانلو از گوهرهای بی بدیل یاد می کند! به یاد می آورم زمانی که مسعود رجوی در نشستی عمومی به همه ما گفت: خمینی نیروهای خود را هم دوست ندارد و اگر نیروهای خود را دوست داشت اینطور به کام مرگ نمی فرستاد!

رجوی راست می گفت، کسی که نیروهای وفادار خود را هم دوست نداشته باشد (که طبعاً دیگران را دوست نخواهد داشت)، آنان را براحتی برای حفظ جان خودش صدتا صدتا و هزارتا هزارتا به کام مرگ خواهد فرستاد تا سپربلای او شوند و با ریختن خونشان بحرانی جدید خلق کنند و نامش را حماسه گذاشته و جار و جنجال بپا نمایند. امروز رجوی با ریختن این خونهای بیگناه به حق نشان داد که سخن اش در مورد خمینی دقیقاً همان چیزی است که خود بیش از او بدان آغشته است.

اما مریم قجرعضدانلو در این بخش از سخنانش (ضمن اینکه تلاش می کند «زیربمباران!» بودن خودش را برجسته نمایند که تنها یک ریاکاری و بزرگنمایی است) به نکتۀ مهمی اشاره نموده که جز به جرم او و همسرش نمی افزاید. وی به جوانی اشاره می کند که من نیز از نزدیک او را می شناختم. کسی که حقیقتاً دوستش داشتم و همیشه از دیدن چهرۀ آرام و معصوم و لبخندهایی که به من می زد شاد می شدم. این شخص کسی جز زهیر ذاکری نیست. او را هنگامی که مدرسه می رفت می شناختم و با او آشنا شدم. خودم نیز 21 سال بیشتر نداشتم. نوجوانی آرام و مودب که پدرش ابراهیم ذاکری از فرماندهان بالای مجاهدین که چندسال پیش فوت نمود و مادرش در اشرف عذرا علوی طالقانی جانشین فرمانده کل ارتش مسعود رجوی بود.

اگر به گفته های مریم عضدانلو خوب دقت کنید در مورد وی گفته است وی در سن 14 سالگی باید به خارج فرستاده می شد اما با اصرار خودش از اشرف خارج نمی شود (که طبعاً برایش سخت بود پدر و مادر خود را در زیر بمباران رها کند و به خارج برود)، آنگاه مسعود رجوی شخصاً به پدرش می گوید لازم نیست اصرار کنید و ضمناً کلت کمری خود را هم برای او می فرستد تا نمادی باشد برای تشویق این نوجوان به جنگیدن و در جبهه ماند!

یادآوری می کنم که رجوی در طی دهها سال مدام خمینی را به فرستادن نوجوانان به جبهه و به کشتن دادن آنان متهم می کرد و در اینجا مریم با آوردن چنین نمونه ای، مسعود رجوی را ناخواسته مورد اتهام قرار می دهد. از خانم عضدانلو باید پرسید اگر چنین است که شما یک نوجوان 14 ساله را آگاهانه در شرایط جنگی نگه داشته و با دادن سلاح او را تشویق می کنید که وارد جنگ شود (که نمونه های آن زیاد است و پیش از آن هم انبوهی میلیشیا را در کوچه و خیابان و از مدارس روانۀ جنگهای مسلحانه نموده بود)، به چه علت خمینی را محکوم به چنین اعمال ناپسند می کردید؟ چرا نوجوانانی که باید تحصیل می کردند را به جنگ کشانده و از آنها در کارهای نظامی استفاده می کردید؟

وی در ادامه سخن می گوید:

««خانواده ‌های شهیدان که از داخل و خارج ایران در ۲-۳ روز گذشته تماس گرفته‌ اند، به واقع ما را سرشار غرور و افتخار می ‌کنند. من تا به ‌حال حتی یک مورد عزا و ماتم ‌زدگی نشنیده ‌ام.
می‌ گویند که لحظه ‌به ‌لحظه خبرها را دنبال می‌ کنند و هر کاری و هر کمکی از دستشان بیاید خواهند کرد.
می ‌گویند که اشرفیان مایه افتخار و سربلندی ما هستند.
می ‌گویند که فکر می ‌کردیم مجاهدین را شناختیم ولی تازه مجاهدین را داریم می ‌شناسیم. صحنه‌ ها سراسر حماسه است.
می ‌گویند که صحنه‌های جنگ امام حسین در کربلا برای آنها تداعی می‌ شود؛ با نفراتی که زره و نیزه هم ندارند و جانشان را در کف دستشان گذاشته و با زرهی و لودر و بولدوزر و هاموی و هامر چنگ ‌در چنگ می ‌شوند.
می ‌گویند که فیلم کارزار بچه‌ ها و مخصوصاً مراسم سوگند آنها را دوباره نشان بدهید.
می ‌گویند به ما تسلیت نگویید، راه امام حسین تسلیت ندارد. به خود من می‌ گویند حق نداری عزا بگیری و سیاه بپوشی و گریه کنی.
می‌ گویند که این اسوه و الگوی مقاومت و پایداری اشرف ‌نشان در خیابانهای تهران و حتی در زندانهاست.
می‌ گویند که در برابر مجاهدان اشرف سر تعظیم و تکریم فرود می ‌آورند و می ‌خواهند عقاید و آرمانهای شهیدان و اشرفیان و مجاهدین بیشتر پخش شود تا همه در جریان قرار بگیرند که اینها برای چه می جنگند و چطور اینقدر پایدار و استوارند.
می ‌گویند که جنایتکاران باید در برابر عدالت قرار بگیرند.
می ‌گویند که اینها علامت ضعف و استیصال رژیم و سرانجام علامت آزادی ایران و جمع شدن همگی ایرانیان در تهران و در میدان آزادی است.»»

عجبا که دهها تن از خانواده های مجاهدین به مدت یکسال است در برابر اشرف به بست نشسته اند تا فرزندان خود را ببینند و مسئولین اشرف اجازه نمی دهند و ایشان مدعی شده خانواده های شهیدان از داخل ایران تماس گرفته و از این کشتار حمایت کرده و افتخار می کنند!!! براستی که رجوی در دجالگری روی هر کس دیگری را سپید نموده است. چطور است که خانم عضدانلو فریادها و گریه و زاری مادران و پدران پیر مجاهدین و دختران پدر ندیدۀ این مجاهدین را در کنار دروازۀ اشرف نمی شنود ولی مدعی است صدای خانوادۀ شهدا را از داخل ایران شنیده است؟ بقیه صحبتها جای شرح ندارد و خود گویای همه چیز می باشد که چطور ایشان با فریبکاری و سفسطه و مغلطه و ریاکاری نابخردانۀ خود می خواهد احساسات خشم آلود مردم ایران نسبت به رجوی که فرزندانشان را اسیر سیاستهای ضدانسانی خود نموده است را بپوشاند.

و شگفتا که باز هم ایشان می خواهد با برجسته نمودن حماسۀ عاشورا، به کشتارگاه فرستادن نیروهای خود را توجیه نمایند و گویا ایشان فراموش کرده در آخرین جنگ نیز به اسم عاشورا همه را به کام مرگ فرستاد و خودش به اروپا فرار نمود. و گویا ایشان اصلا درک ننموده که امام حسین برای جنگ به کربلا نرفت بلکه می رفت تا از جنگی ناخواسته جلوگیری نماید. و باز هم عجیب اینکه می گوید خانواده ها به من گفته اند تاکنون مجاهدین را نشناخته بودیم و تازه داریم می شناسیم!!! گویا مردم طی سی سال گذشته، بویژه زمانی که مجاهدین در تمامی شهرهای ایران و یا زندانها حضور داشتند و یا در اروپا قدرت بزرگی محسوب می شدند، ایشان را نشناخته و حالا که سران آن در اوج منفوریت هستند و خودشان درون اشرف محصور شده اند تازه به شناخت ایشان نائل آمده اند!

خانم عضدانلو همچنین برای لاپوشانی کردن جبر و تحمیل تشکیلاتی خود بر مجاهدین نسبت به ماندن آنها در اشرف اشاره می کند:

««شنیدم که مسعود قبل و بعد از عید، در ابتدای سال سرنوشت، ابلاغیه داده و 3 گزینه را در مقابل یکایک شما قرار داده بود تا اگر می‌ خواهید، می ‌توانید بروید و اگر می‌ رزمید و می‌ جنگید، جانانه بجنگید. و شما همگی به گزینه تسلیم در برابر دشمن ضدبشری تف کرده و برای دهمین و صدمین بار در یک اتمام‌ حجت تاریخی و ایدئولوژیکی هیهات گفتید. درود بر همه شما.»»

منظور ایشان از گزینه، همان برگه های اجباری تعهدنامه است که از بیست سال قبل هر از چندی جلوی ما می گذاشتند تا آنرا امضا کنیم و اگر کسی امضا نمی کرد به مدت طولانی وی را تحت فشارهای روحی می گذاشتند تا ناچار به امضا شود. و البته در زمان صدام حسین گریز از آن راحت نبود که نمونه ای از آن تنها چند ماه قبل از اشغال عراق برای مجاهدی به نام خدام گل محمدی پیش آمد که بشدت مورد تهاجم قرار گرفت تا درخواست جدایی خود را پس گرفته و توبه نماید، اما او دو روز بعد خودسوزی نمود و کشته شد. اینچنین است که مریم تعهدنامه های اجباری را مورد اشاره قرار می دهد و به گونه ای می نمایاند که گویی مجاهدین با دل و جان آنرا امضا می کنند.
مریم در ادامه پیام می گوید:

««خامنه ‌ای و مالکی یک ‌سوم زمینها، زمینهای خالی در شمال اشرف و تأسیسات و محلهای استقرار مجاهدین در این نقاط را تحت عنوان کشاورزی، گرفتند و خاکریز کشیدند و جدا کردند. یک نوع کشاورزی از نوع خمینی و خامنه‌ ای و مالکی که بذر آن سرها و دلهای مجاهدین است و با خون مجاهدین هم آبیاری می‌ شود. حالا صبر کنید تا ببینیم ثمره و محصول این کشاورزی، چه چیزی جز سرنگونی دیکتاتور عراق جدید و سرنگونی دیکتاتور ایران قدیم می‌ تواند باشد؟!»»

به این ترتیب، خانم عضدانلو ناخواسته ولی به صراحت گفته های پیشین خود را مبنی بر حمله به اشرف نفی می کند و به روشنی اشاره می کند به اینکه ارتش عراق نه به مناطق مسکونی اشرف بلکه به بخش کاملاً بیابانی اشرف که خالی از سکنه و به گفته خودش زمینهای خالی بوده است نقل مکان کرده بوده اند و این رجوی بوده که نیروها را به آن محل گسیل می دارد تا با ریخته شدن خونشان هیاهوی جدیدی خلق کرده و خود را در عرصۀ جهانی مطرح نماید. (البته فیلمهای موجود که خود مجاهدین با عجله در یوتوب گذاشته اند نیز در نقاط مختلفی پر از قافهای اینگونه می باشد که نمونه های آنرا در فیسبوک می گذارم و در آن اشارۀ صریح به این مسئله شده است که نفرات طبق فرمان تشکیلاتی مأموریت یافته اند به بخش شمالی رفته و با نیروهای عراقی درگیر شوند!

و اما نکته ای بسیار جالبتر که در سخنان مریم رجوی به چشم می خورد ادعای خریدن زمینهای اشرف است در خاک عراق!! گویا ایشان از نحوۀ اشغال فلسطین توسط اسرائیل درس گرفته اند تا با خرید بخشی از زمینهای خاک عراق، آن قسمت را به عنوان یک منطقۀ محرمه برای خود حفظ کرده و حکومت استبدادی کوچک خود را در آن محل حفظ نمایند:

««در مورد زمینهای کشاورزی مورد ادعای خامنه ‌ای و مالکی هم، هرچند یک دروغ آشکار است و ما صدها سند و مدرک و نامه در این باره به قضاییه عراق و سفارت آمریکا و ملل‌ متحد ارائه کرده ‌ایم، با این ‌همه ۲روز قبل از حمله، باز هم مسئولان ما به سازمان ملل و دولت آمریکا اطلاع دادند و ثبت هم شده است که گفتیم:
اولاً ـ اگر کسی به واقع ادعای حقوقی زمین دارد و ریگی به کفش ندارد و پای خامنه ‌ای و اطلاعات و نیروی تروریستی قدس در کار نیست، راه متمدنانه آن دادگاه است و نه تیغ‌کشی و چوب و چماق و توپ و تانک و گردان زرهی.
ثانیاً ـ بااین‌حال، ما حاضریم زمین را با حکمیت سازمان ملل، بخریم و سند آن را هم به نام دفتر سازمان ملل ثبت کنیم که متعلق به خودمان نباشد.
این پیشنهاد بسیار مورد استقبال سازمان ملل و نمایندگان آمریکا قرار گرفت و گفتند بسیار پراتیک و سهل و آسان و واقع ‌بینانه و نشان‌دهنده تفاهم است. اما گوش مالکی به این چیزها بدهکار نیست و هدفش کشتن و قتل‌عام بود.
در مورد این‌که رژیم و دم و دنبالچه‌های آن ایراد می ‌گیرند که چرا مجاهدین برخلاف خواست دولت دست ‌نشانده عراق در آن‌جا مانده‌ اند و این نقض حاکمیت این دولت است، باید در این ‌باره هم بگویم که:
اولاً ـ این حرف سرپوش سرقت حاکمیت عراق توسط رژیم آخوندهاست
ثانیاً ـ طبق قوانین و کنوانسیونهای بین ‌المللی و حقوق‌بشر، طبق قطعنامه‌های پارلمان اروپا و بیانیه‌های پارلمانهای 35 کشور، طبق بیانیه‌ها و گزارشهای سازمان ملل و یونامی و دبیرکل و حقوقدانان و طبق نامه‌ ها و موضعگیریهای دولت آمریکا و دولت انگلیس و نروژ و اتحادیه اروپا و پارلمانترهای ۳۵کشور دنیا و همه سازمانهای بین ‌المللی، حقوق ساکنان اشرف انکار‌ناپذیر است و نمی‌توان آن را زیرپا گذاشت، مگر کسی بخواهد فرزندان مردم ایران را به‌ خاطر خوش‌آمدن دیکتاتورها قربانی کند.»»

و بدین گونه، خانم مریم عضدانلو (و شوهرش) که روزگاری مدعی مبارزه با حکومت آخوندی و خود را ضد امپریالیسم جا می زد و شوهرش نیز انقلاب ایدئولوژیک او را یک انقلاب ضد بورژوازی و مریم را یک سلاح ضد بورژوازی معرفی می نمود که خاطر مبارزه با بورژوازی به سنگر مقدم فرنگ فرستاده شده است، اینکه مبارزه با رژیم را فراموش نموده و تمام انرژی خود را معطوف به مبارزه با حکومت عراق نموده است و آنهم البته در هماهنگی و اتحاد با کشورهایی که تا چند سال پیش خود را پیشتاز مبارزه با آنان می دانست، یعنی آمریکا و اسرائیل. اما آخرین گفته ایشان نیز خالی از فلسفه نیست که گفته است:

««ثالثاً ـ با این‌ همه، از روز اول در اشرف به جانشین نیروهای چندملیتی و نمایندگان دولت و سفارت آمریکا گفتند 2 روز قبل از حمله هم به سازمان ملل و آمریکاییها گفتند؛ که ما اصراری در ماندن در عراق نداریم و همین الآن می‌تواند هواپیما بیاورد و همه ساکنان اشرف را به آمریکا که سلاحهایشان را گرفته و یا به اروپا بیاورند. هزینه هواپیما را هم خودمان می‌ دهیم. اما تا همین الآن حتی یک بیمار را هم نتوانسته‌ اند منتقل کند.
این را هم که قبلاً گفتیم و خود من اعلام کردم که قبل از هرکجا حاضریم و ترجیح می ‌دهیم به وطن خودمان یعنی ایران برویم، به شرط امنیت و آزادی بیان و فعالیت سیاسی و تضمین آن از جانب شورای امنیت و ارگانها بین‌ المللی و قبول و اعلام این امر از جانب ولی‌فقیه ارتجاع با اسم و امضای خودش»»

به خانم عضدانلو باید گفت اگر چنین اصراری دارید که براحتی اشرف را ترک نمایید، پس علت طرح شعار «اشرف حفظ شرف» چیست که از 7 سال قبل در بین مجاهدین رواج دادید؟ پس چرا به تک تک مجاهدین در ملاقاتهایی که با وزارت خارجه آمریکا و بقیه داشتند می سپردید که بگویند ما می خواهیم در اشرف بمانیم؟ و اگر قرار بود بروید چرا تاکنون هیچ اقدامی نکردید و تنها به این مسئله پرداختید که اشرف برای شما حفظ شود؟ چرا اینهمه انسانهای بیگناه را به جلوی توپ و تانک فرستادید تا جان ببازند و شما با خونهای ریخته شدۀ آنان به زد و بند سیاسی بپردازید و توجه ها را به خود جلب کنید؟ اگر اصراری به ماندن نداشتید چرا از همان ابتدا نگذاشتید کارمندان سازمان ملل با تک تک مجاهدین به طور مستقل و دور از هژمونی شما به گفتگو بنشینند و نظرات آنها را بشنوند و نیروهای اسیر شده تان به طور مستقل تصمیم بگیرند که کجا بروند؟ اگر مدعی هستید که نیروهای عراقی زمینهای خالی شمالی را تحت اختیار گرفته اند پس علت اینهمه هیاهو برای حمله به اشرف چیست و چرا به نیروهای خود مأموریت دادید که با دست خالی به شمال اشرف رفته و به عراقیهایی که (به گفتۀ شاهدان عینی خودتان در کلیپهایی که موجود است، در آنجا مستقر بوده و روی خاکریزها نشسته بودند) هجوم برده و درگیر شوند؟

خانم عضدانلو، اگر جان باختن و ایستادگی در اشرف شرف و افتخار دارد چرا شما در اوج بمباران نیروهای ائتلاف به فرنگ فرار کرده و نیروهای خود را تنها گذاشتید؟ و چرا اعضای شورای رهبری درجه اول و دوم و سوم و چهارم شما و دیگر برادران مسئول! پیشقدم در این امر خیر نیستند؟

خانم عضدانلو، هرچند تمامی جنایتهای امثال مالکی محکوم است و باید پاسخگوی اعمال وحشیانۀ خود باشند، و هرچند گلوله ها از تفنگ سربازان عراقی خارج شده است و طبعاً خود و آمرانشان مسئول این اعمال ضدانسانی می باشند، اما این مسئله نقش شما و مسعود رجوی را در جنایتها کمرنگ نمی کند و شما در هر حال پاسخگوی خونهای ریخته شده هستید و برای ما کاملاً روشن است که هدف اصلی شما از به خاک و خون کشاندن این اسیران بیگناه، چیزی جز فراری دادن سران جنایتکار فرقه تان نیست که در قلب اشرف مخفی شده اند و هیچکدام قدم جلو نمی گذارند. شما با ایجاد این هیاهوها می خواهید راهی برای انتقال بی دردسر آنها پیدا کنید که برای رسیدن به این خواستۀ شوم، حاضرید تمامی اشرفیان را قربانی نمایید.


حامد صرافپور
12 آوریل 2011

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s