ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
قسمت سوم :
زنده یاد فائزه اکبری با نام مستعار مرجان جوانی که بهار زندگی اش را سازمان مجاهدین خلق خیلی کوتاه کرد اما فائره سر تسلیم در بارگاه رجوی فرود نیاورد فائره در زمستان 1369 به همراه دیگر کودکان از عراق خارج شد در سال 1376 به فریب و نیرنگ به عراق آورده شد و این برخلاف میل باطنی وی و پدر ومادرش بود در این رابطه پدر و مادرش را سران سازمان تحت فشار گذاشته بودند که با وعده های دروغین او را به کمپ اشرف بیاورند خاطره که از چهره معصومانه او در جلو چشمم رژه می رود مربوط به عید 1379 است روز دوم عید نوروز بود بشیر اکبریان پدر فائزه به من مراجعه کرد ان زمان من مسئول صنفی ستاد ف – اشرف بودم گفت قرار است امروز فائزه برای دیدن من بیاید من نمی خواهم سراغ اینها برم ( منظور وی مسئولین تشکیلاتی ستاد بود) برای امدن فائزه به اینجا به حد کافی سرم منت گذاشته اند که دوساعتی بیاید این روز عید مرا ببیند ایامی توانی چیزی بدهی برای پذیرائی از او یک چیز ساذه باشد کافی است نمی خواهم خیلی خشگ و مصنوعی باشد ( منظور: شیرینی ، میوه ، اجیل ) گفتم باشد خودم پذیرائی می کنم قبول نکرد گفت نمی خواهم مسله درست شود که یقه تو را بگیرند اصرار زیادی کرد گفتم باشد بیا برویم انبار صنفی یک سری مواد به وی دادم که همه را قبول نمی کرد ببرد گفتم اولا نمی خواستی با من مطرح کنی دوما حالا که مطرح کردی راه اول را قبول نکردی حالا هم این ها را قبول نمی کنی نبری وقتی که فائزه بیاید آن طور که خودم می خواهم می آورم و بعد هم پیش فائزه از تو شکایت می کنم موضوع را بشیر به فائزه گفته بود دو- سه روز بعد اتفاقی فائزه را دیدم دور از چشم اواکس ها ( خبرچین ها ) موضوع را تعریف می کرد و می خندید تشکر کرد گفتم نیازی به این حرف ها نیست همین طوری که اینجا جهنم است پس از یک سال عیدی به اصطلاح پیش آمده و این تنها خوشی یک ساله تو در این جهنم است تو موفق شدی بیائی ستاد پیش بشیر آنهم برای دو ساعت …. بعد از فرار از فرقه دیگر خبری از فائزه و بشیرنداشتم یک روز در کمپ خبر درگذاشت فائزه را شنیدم باور نمی کردم به همین سبب از خانم های که در کمپ بودند و یا بعدا به کمپ آمدم قضیه را پی گیری کردم و اصل موضوع روشن شد . موضوع از این قرار بود از انجائی که وی مسله دار بود ودرخواست رفتن کرده بود خیلی زود به زود سازماندهی او را عوض می کردند که همسالان و دوستان او ندانند که فائزه مسله دار شده است و همیشه یک مسئول کوپل وی بود هرگز او را تنها نمی گذاشتند دلیل اصلی اش این بود که وی با دیگران تماس برقرار نکند که وی تصمیم خودش را گرفته بوده که از تشکیلات سازمان مجاهدین خود را رها کند وبه دنبال زندگی اش برود به همین خاطر فائره درخواست باز گشت به اروپا را می دهد علی رغم اینکه می دانست این درخواست عملی نیست بخصوص برای زنان . درپی درخواست او مسئولین مختلفی با او صحبت کردند با این بهانه که زنان ناموس رهبری و سازمان هستند این به مثابه شکست برای مریم رجوی است …… پس از ناکام ماندن در به زانو درآوردن وی به آخرین حربه که تشکیل نشست های بزرگ برای خورد کردن فرد تشکیل می دهند اقدام کرده بودند . که از لایه …. به با لا تمام زنان را جمع می کنند و مادرش را هم به عمد به این نشست می اورند نام واقعی این نشست ها دادگاهی کردن فرد است . در این دادگاه ها هر آچه لایق مریم قجر عضدانلو و دیگر سران است به خصوص به زنان گفته می شود در این نشست مادر وی را مجبور می کنند که بر علیه دختر خود حرف بزند و به او مارک و تهمت های که سران خوششان می آید بگوید مسئولین برخورد کننده یا قاتلین مستقیم وی عبارت بودند مژگان پارسائی ( به عنوان جانشین خان ابله ) پروین صفائی (مسئول تشکیلات فهیمه اروانی مسئول انقلاب زنان، جمیله فیض فرمانده بالای فائزه از آنجائی که فائزه جوانی کم تجربه بود فشار طا قت فرسای آن دادگاه و تهمت و مارک را نتوانست تحمل کند تصمیم نهائی خود رامی گیرد که برای همیشه به زندگی خود خاتمه بدهد و خودش را با بنزین به آتش کشید و سران دغلکار سازمان به دروغ می گویند که سکته کرده بود و او را بالای مزار الان محمدی دفن می کنند ادامه دارد …….
oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s