سازمان مجاهدین خلق و دولت حرامزاده (اسرائیل)؟!!

بهار ایرانی، سایت مجاهدین، بیست و سوم دسامبر 2010
http://bestthinking.net/article/show.php?id=3630

مدتها است موضوع نزدیکی و لابی گسترده مجاهدین جهت نزدیکی و جلب توجه اسرائیل بر سر زبان ها است. از زمانی که مریم رجوی توأمان، هم بر به رسمیت شناختن اسرائیل به عنوان عضو جامعه بین الملل و هم به برقراری روابط دیپلماتیک در دولت موقت اش اذعان نمود، تا امروز که قلم به دستان او آشکارا به تئوریزه کردن این رویکرد مبادرت ورزیده و در این راستا عامل اصلی اسرائیل ستیزی دهه های اخیر را به جمهوری اسلامی نسبت داده است. از همان شروع این پروژه هم واضح بود که این رویکرد تنها به موضع گیری های سیاسی و ظاهراً تبلیغاتی و صرفاً به نیت یارگیری در عرصه جهانی محدود نخواهد شد و مجاهدین ناگزیر برای به دست آوردن حمایت دولت اسرائیل تا هر کجا که لازم باشد پیش رفته و ساختار شکنی خواهند کرد. چنانچه می دانیم روابط رجوی و صدام از سال 1363 نیز دقیقاً بر پایه چنین کلیشه ها و مؤلفه هایی شکل گرفت. پروسه ای که ابتدا با ادعای صلح طلبی و توقف جنگ شروع شد و در نهایت به وحدت تمام و کمال ایدئولوژیکی، استراتژیکی و سیاسی رجوی و صدام ختم شد. با چنین پس زمینه هایی می توان اهداف این تعاملات را سوای جنبه های پیدا، در هدف های موازی دیگری از جمله واسطه گری اسرائیل برای خارج نمودن نام مجاهدین از لیست تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا، توجه جدی آمریکا به مجاهدین به مثابه یک امکان نظامی و جاسوسی، رسمیت شناختن به عنوان آلترناتیو و در نهایت آنگونه که گمانه زنی می شود تلاش برای استقرار آتی تشکیلات و پایگاه های نظامی و انتقال اشرف به اسرائیل و پایگاه های او جستجو کرد.

در این مسیر و علی القاعده مجاهدین برای دستیافت به این اهداف مثل همیشه نیاز به چرخش و پوست اندازی تازه دارند. چیزی شبیه سناریو چرخش مجاهدین به سمت آمریکا که مستلزم تدوین تاریخچه تازه ای در فلسفه موجودیت و موضوعیت سازمان داشت. چنانچه دیدیم مجاهدین در این راستا تا جایی پیش رفتند که از تمامی داعیه های ضدامپریالیستی خود تبری جسته و مسئولیت ترور مستشاران آمریکایی را که زمانی به آن افتخار می کردند، به گردن شاخه مارکسیستی خودانداخته و النهایه به کاخ سفید و کنگره آمریکا و … دخیل بستند. به نظر می رسد در این رابطه مجاهدین همه مرزها و فرض ها را در نوردیده و به قول ایرانی ها خالی برای خالو باقی نگذاشته اند. آنچه اکنون مورد نظر ما است نگاهی اجمالی به پروسه تازه ای است که سازمان و این بار به قصد اغوا و جلب حمایت اسرائیل به راه انداخته است. پروسه ای که فعلاً از تبرئه مواضع ضد اسرائیلی مجاهدین در گذشته شروع شده و همزمان با تبرئه اسرائیل از جنایات چند دهه اخیر و انداختن مسئولیت کشتارهای او به گردن جمهوری اسلامی و الخ … می خواهد هم از اسرائیلی ها دلجویی کند و هم خود را با تمام قابلیت های ظاهراً سیاسی و جاسوسی و نظامی به رخ اسرائیلی ها بکشد. این تلاش از مدت ها پیش شروع شده و به اشکال مختلف ادامه دارد.

تلاشی که به خاطر ماهیت ظلم ستایانه آن واکنش و عصبانیت برخی عناصر برانداز اپوزیسیون و همراهان تئوریک و استراتژیک مجاهدین را نیز برانگیخته است. سلسله مقالات حسن داعی الاسلام عضو شناخته شده مجاهدین تحت عنوان ما ایرانیان، اسرائیل و یهود ستیزی در سایت شخصی او که ظاهراً محملی است برای در امان ماندن مجاهدین از رسوایی و ملامت جریان های اپوزیسیون در خارج کشور، نمونه ای از این تلاش برای جلب توجه و حمایت اسرائیل و لابی های پرنفوذ و قدرتمند آن در هئیت حاکمه آمریکا است که در وهله اول به شدت مورد استقبال و توجه وزارت امورخارجه اسرائیل قرار گرفته به طوری که آنها ذوق زده تکمله ای بر این مقالات نوشته و برای حمایت از آن به جامعه روشنفکری ایران و جهان فراخوان داده و نوشته اند :

«روشنفکران ایرانی باید بپاخیزند و قاطعانه بر رویکرد ضدصهیونیستی رژیم مهر باطل بزنند.بسیاری ادعا کرده اند که باید حساب تعرضات ضد اسرائیلی رژیم اسلامی ایران را از کارنامه حقوق بشری آن جدا ساخت تا ادعاهای رژیم در مورد آن که مخالفان حکومت «عوامل صهیونیسم» هستند خنثی گردد. ولی این تلاش همیشه بیهوده بوده است ؛ زیرا «صهیونیست بودن» اتهامی است که حکومت از ابتدا علیه همه مخالفان خود به کار برده و به این مطلب که واقعاً رویکرد آنان نسبت به اسرائیل و یهودیان چه بوده، توجهی نداشته است. امروز این شیوه اتهام بندی اعتبار خود را از دست داده است، زیرا مردم ایران دیگر از ادعاهای حکومت درمورد «توطئه» بیمی ندارند. حسن ! داعی، روزنامه نگار ایرانی که به طور پیگیر درباره لابی رژیم ایران در ایالات متحده افشاگری کرده، اخیراً رشته مقالاتی انتشار داد که ثابت می کند گرایش های ضد صهیونیستی پایه و اساس فعالیت این گروه در آمریکاست تحلیگر سیاسی ایرانی نیما راشدان نیز ازخوانندگان مقاله های خود خواسته است اردوگاه هواخواهان اسرائیل را با جناح دشمنان آن مقایسه کنند – و نتیجه گرفته که «دوستی نسبت به اسرائیل و تنفر علیه این کشور معیارهائی هستند که تمدن و عقب ماندگی را از هم جدا می کنند.»(1)

این چراغ سبز مجاهدین به همان اندازه که باعث خشنودی و رضایت خاطر اسرائیلی گردیده، اما از سوی دیگر صدای برخی را در جبهه مجاهدین به تندی و سختی درآورده است. هر چند متأسفانه این بده بستان و علیرغم اهمیت موضوع، بجز همین مورد بحث واکنشی از سوی مخالفان و منتقدین سازمان باعث نشده است. این در حالی است که تقریباً عموم جریان های مخالف و منتقد سازمان همواره بر اساس اطلاعات و اخبار کمتر از این و گمانه زنی های سیاسی سعی در اثبات و افشای روابط پنهان سازمان و همچنین دخیل بستن مجاهدین به دولت اسرائیل دارند. اما آشی که آقای داعی در این خصوص پخته آنقدر شور بوده که علیرغم سکوت مخالفان و منتقدین مجاهدین اما تاب و توان از بیژن نیابتی یکی از تئوریسین های همیشگی و حامیان جدی رجوی گرفته و نوشته های داعی را مورد نقد قرار داده است. هر چند نیابتی با لطایف الحیل و عباراتی اینگونه که :

«نقد من به حسن اگر چه شاید تیز و تند، با این حال نقدی در درون صف خلق و طبعاً با رعایت چپ و راست های الزام آور آن بوده و لحن خاص خود را نیز طلب می کند.»(2)

سعی کرده تا حد امکان باعث دلخوری و رنجیده شدن داعی و پیش از آن مجاهدین نشود، اما بر خلاف این خاستگاه، جامعیت نگاه او به موضوع باعث شده نیابتی در پس نقد خود حقایق تلخی را یادآور شود که النهایه رویکرد مجاهدین و داعی را به چالش می کشد. نیابتی ضمن اعتراف به الزام اهمیت و ضرورت به تغییر صف بندی های سیاسی اما این رویکرد را نه تغییر صف بندی های سیاسی که درراستای تئوریزه کردن و مشروعیت دادن ایدئولوژی متجاوز و در نهایت تبرئه آن به صفت یک دولت حرامزاده و نامشروع از جنایات شصت ساله تعبیر و می نویسد:

«صف بندیهای سیاسی با تغییر تعادل قوا تغییر می کنند اما تئوریها منوط به این صف بندیها نبوده و در شکل دادن به ذهنیت اجتماعی نقش آفرینی می کنند.»(3)

به این ترتیب نیابتی به عنوان یکی از همراهان مجاهدین اذعان می دارد که رویکرد آنها نه یک الزام و تاکتیک سیاسی و به ضرورت استفاده از همه امکانات برای سرنگونی جمهوری اسلامی، که نشان دهنده چرخش ماهوی و ایدئولوژیک مجاهدین است. همان رویکردی که در گذشته نیز در ارتباط با آمریکا نیز اتخاذ و بعضاً در پاره ای موارد برای تبرئه مجاهدین از اتهامات باعث شفاف سازی نیابتی گردید. اما در نهایت نتیجه ای جز روشدن دست مجاهدین نداشت.
این بار نیابتی این رویکرد به ادعا ابزاری را به استناد رعایت همه ضرورت های ملحوظ شده به عنوان یک کژراه به رخ مجاهدین و داعی می کشد.

در بخشی از نقد نیابتی، وی با یادآوری جنایات اخیر اسرائیلی ها و از جمله حمله آنها به کاروان کمک های انسانی و اشاره به یهودیانی که داوطلبانه به کمک و حمایت محاصره شدگان غزه اقدام نموده و به این وسیله اقدامات اسرائیلی ها را محکوم نموده، ابعاد و تبعات مقالات داعی را یادآور شده و تأکید می کند وقتی از میان یهودیان کسانی نسبت به دولت حرامزاده احساس تنفر و برائت دارند، تلاش او برای تبرئه چنین دولتی چیزی جز شرمساری و خجلت برای مجاهدین در پی نخواهد داشت. فراتر از این وی ضمن یادآوری آرمان های اولیه مجاهدین وضعیت اکنون آنها و داعی را به عملگی برای ارتجاع تشبیه و می نویسد:

«به راستی که هیچ چیز برای من مشمئزکننده تر از تبدیل شدن قربانی دیروز به ابزار توجیه جنایت جلاد امروز نیست. همانگونه که تبدیل انقلابی دیروز به عمله ارتجاع امروز نیز.»(4)

نکته جالب واکنش نیابتی در پاسخ به بخشی از مقاله داعی این است که او یکی از دلایل یهود ستیزی در دهه های اخیر را متوجه رشد گروه های چپ و ضدآمریکایی در چند دهه کرده و به این ترتیب برای اثبات حسن نیت خود به اسرائیلی ها تا جایی پیش می رود که تقصیر بخشی از اسرائیل ستیزی امروز را متوجه خود مجاهدین نموده است. داعی به عنوان یکی ازعوامل این وضعیت می نویسد :

«… عامل سومی که یهود ستیزی را تقویت و دگرگون نمود ظهور و رشد گرایشات چپ و ضد آمریکایی در ایران بود که اسرائیل را نگاهبان و نماینده منطقه ای امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه معرفی می کرد که گویا هدف اصلی آن، کنترل کشورهای منطقه و تسلط بر منابع نفتی آنان می باشد.»(5)

این ادعای داعی را می توان موازی حربه ای تلقی کرد که مجاهدین در پاسخ به گزارش وزارت امورخارجه آمریکا و در رد اتهام آمریکاستیزی مجاهدین مطرح کرده اند. با این تفاوت که در اینجا داعی با فاکتور گرفتن مجاهدین از جریان های چپ و همچنین نادیده گرفتن مواضع ضداسرائیلی آنها در چهل و اندی سال گذشته مسئولیت اسرائیل ستیزی را که داعی به دروغ آن را یهودی ستیزی تعبیر کرده، یکسره متوجه گروه های چپ که همانا گروه های مارکسیستی منظور است، نموده و به این ترتیب مجاهدین را از جرگه نیروهای چپ جدا می کند. و نکته قابل تعمق اینکه داعی در ادامه برای به دست آوردن دل اسرائیلی ها همزمان در کنار گروه های چپ و مارکسیستی، جمهوری اسلامی را نیز مسبب وضعیت موجود معرفی می کند.
این توجیهات تداعی کننده همان شیوه ای است که مجاهدین با مقصر جلوه دادن جمهوری اسلامی در تزریق روحیه ضدآمریکایی خود را از اتهامات آمریکایی ها مبری کردند. ادعاهای داعی در این خصوص عمق استیصال و در عین حال نیاز آنها به حمایت دولت حرامزاده اسرائیل را بیان می کند. جایی که می نویسد :

«دستگاه ایدئولوژیک و کارزار تبلیغی رژیم ایران در مورد اسرائیل مجموعه ای است از عناصری همچون یهود ستیزی از دیدگاه مذهبی، نژاد پرستانه از نوع اروپائی آن، نفرت از اسرائیل در چهارچوب مبارزه ضد آمریکایی به سبک چپ سنتی مرسوم در دوران جنگ سرد، واپسگرایانه از آن منظر که اسرائیل را تفاله آمریکا و تمدن ویرانگر غرب می داند و سرانجام تئوری کلاسیک و مرسومی که صهیونیسم و یهودیان را اربابان جهان و توطئه گران پشت پرده ای می داند که رهبران آمریکا و اروپا را برای پیشبرد منافع شیطانی خویش و ادامه تسلط بر جهان منصوب می کنند. مجموعه این نظریات، از اسرائیل شیطانی می سازد که مادر و ریشه همه دردهای منطقه و صلح جهانی است. دراین دستگاه فکری و سیاسی، اسرائیل به «شرمطلق» و «مادر همه بدی ها» حتی برای ما ایرانیان تبدیل می شود.»(6)

اینکه آیا دیدگاه های بنیادی مجاهدین در مورد موضوعیت و موجودیت اسرائیل و لزوم مبارزه و نابودی آن به استناد دهها منبع بجامانده از مجاهدین، آیا چیزی جز اصرار بر اثبات خوی تجاوزکاری، نفوذ و به دست گرفتن مدیریت جهان سرمایه داری، خوی جنایتکاری و توسعه طلبی و به لحاظ سیاسی مولود امپریالیست و … چیزی غیر از این براهن و دلایل بوده، بر کسی پوشیده نیست. اینکه چگونه داعی و مجاهدین خلق الساعه بار تمامی این اتهامات و جنایات را از دوش اسرائیل بر می دارند و متوجه مارکسیست ها و جمهوری اسلامی می کنند، با هر هدفی ولو ساقط کردن فرضی جمهوری اسلامی آنقدرها هم قابل هضم و توجیه برای آدم دوراندیش و سیاست باز و شفافی مثل نیابتی هم نیست. نیابتی با درک این مهم و نتایج بدیهی حاصله از آن خطاب به داعی می نویسد :

«فقط این را بگویم که با تلاش برای ثابت کردن ضدیت بنیادگرایی اسلامی با یهودیت که البته اظهرمن الشمس است، نمی توان و نباید به طور خودکار حقانیت طرف مقابل را نتیجه گرفت. اینکه خمینی ضد یهود بوده و کاشانی از اسرائیل متنفربوده و احمدی نژاد هم دشمن اسرائیل است و پروتکل جعلی بوده است و حماس ارتجاعی هست و شب هم به درستی تاریک! هیچ مشروعیتی به یک قوم و رژيم جعلی نمی بخشد. هیچ توجیهی برای اشغال سرزمین دیگران نمی تواند باشد. هیچ مشروعیتی به شصت سال جنایت سازمان یافته بر علیه خلقی نمی دهد. ذره ای از قباحت نژادپرستی نمی کاهد.»(7)

نیابتی در بخش دیگری از نقد خود ضمن اذعان بر لزوم اتخاذ برخی تاکتیک ها، اما نتیجه گیری می کند این تاکتیک ها هر چند هم در جهت ضدیت با جمهوری اسلامی ضرور باشد، نباید به مشروعیت بخشیدن دولت حرامزاده و به مخدوش شدن مرزبندی های استراتژیک با اسرائیل و در نهایت تئوریزه کردن جنایات صهیونیست ها منجر گردد :

» می توان و باید که در جریان یک مبارزه جدی، تمرکز مبارزه را بر روی دشمن اصلی (در اینجا تمامیت نظام جمهوری اسلامی) گذاشت و از اصلی کردن تضادهای دیگر (در اینجا آمریکا و اسرائیل) به جد خودداری کرد. … می توان حتی اینجا و آنجا از پتانسیل های دشمنان داخلی و بین المللی رژيم جمهوری اسلامی هم استفاده کرد. اما نمی توان و نباید به توجیه تئوریک ارتجاع مقابل همت گماشت. نمی توان و نباید درتقابل با نظام جمهوری اسلامی، درخط سیاست تبلیغاتی بنیادگرایی یهودی ـ مسیحی حرکت کرد و به توجیه و تأیید «تفسیررسمی» پرداخت. این دیگرمشروع نیست.»(8)

ناگفته نماند که علی الظاهر مواضع سازمان مجاهدین در قبال اسرائیل دیرزمانی است موضوع اختلاف میان مجاهدین و نیابتی است و علیرغم شفاف سازی های نیابتی اما مجاهدین در این رابطه چاره ای جز مسکوت گذاشتن و نادیده گرفتن نقدهای نیابتی ندارند. ضمن اینکه در این مورد بخصوص نیابتی با صراحت بیشتری تاکتیکی بودن مقالات داعی را در قالب یک تمثیل به سخره گرفته می نویسد :

«می گویند که راهزنی به خانه ای وارد شده و پس از بستن دست و پای مرد خانه، از زنش نیز می خواهد که برایش سفره ای انداخته و بعد هم در حضور شویش به رقصیدن بپردازد. زن سفره را می اندازد ولی از رقصیدن امتناع می کند. راهزن تهدید می کند که اگر نرقصی شویت را می کشم. زن به ناچار به رقص می پردازد. راهزن می خورد و می آشامد و …. بعد هم با برآمدن آفتاب خانه را ترک می کند. زن بلافاصله به باز کردن دست و پای شوهرش می شتابد. اولین کاری که مرد پس از باز شدن دستهایش می کند این است که محکم کشیده ای بر گونه زن می نوازد. زن بیچاره با حیرت می پرسد که این کشیده از بهر چه بود. مگر ندیدی که راهزن مرا با تهدید به قتل تو وادار به رقص کرد؟ مرد می گوید: این برای رقصیدنت نبود. به خاطر عشوه هایت به هنگام رقص بود. این را که دیگر راهزن از تو نخواسته بود! رقصیدنت قابل فهم است. عشوه هایت نه.»(9)

در همین راستا نیابتی باز در قالب طنز و کنایه استقبال وزارت امور خارجه اسرائیل از مقالات داعی را به نتایج سحر تشبیه کرده و می نویسد :

«استقبال سایت وزارت خارجه دولت مربوطه از این تلاشها تازه از نتایج سحر است. دمیدن صبح دولتش را اما، منتظر باید بود.»(10)

آنچه گذشت مروری بود بر محتوای مقالات داعی و واکنش های بیژن نیابتی در این خصوص. این تلاش اجمالی به قصد توجه دادن نویسندگان و منتقدین به صورت مسئله و به تبع آن فراخوان نسبت به واکاوی و دقت بیشتر بر روی اصل موضوع بود. بدیهی است تبعات و جهات موضوع بسیار فراتر از نکات و جنبه هایی است که مد نظر نیابتی بوده. بررسی و واکاوی این جهات و جنبه ها طبعاً به عهده کسانی است که به دور از سمپاتی امثال نیابتی موضوع را از جهات تاریخی و تئوریکی و همچنین ابعاد و گمانه زنی های سیاسی مورد بررسی قرار بدهند. در این رابطه تأخیر ما در پرداختن به موضوع به اشکالات فنی سایت مربوط می شود. بدیهی است با رفع نواقص به مرور و ضرورت نقدهای جداگانه سایت را در این خصوص شاهد خواهید بود.

منابع
1- روزنامه اسرائیلی جروزالم پست.
2- نقد بیژن نیابتی بر مقالات حسن داعی السلام. بخش نخست.
3- همان.
4- همان. بخش دوم.
5- حسن داعی ـ ما ایرانیان ، اسرائیل و یهود ستیزی – بخش دوم. سایت حسن داعی السلام.
6- همان. بخش دوم.
7- همان.
8- همان.
9- همان.
10- همان.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s