دادگاهی شدن به خاطر آنکه چرا در جمهوری اسلامی اعدام نشدم و زنده مانده ام !!

بنیاد گرای واقعی کیست : قسمت دوازدهم
دادگاهی شدن به خاطر آنکه چرا در جمهوری اسلامی اعدام نشدم و زنده مانده ام !!
قسمتی از خاطرات خودم از زندان فرقه رجوی ( سازمان مجاهدین خلق ایران ) درزمستان سال 1363 بود که مریم قجر عضدانلو ( مریم رجوی ) به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شده بود . اعتراضات زیادی در درون مناسبات به وجود آورده بود . از همه گزارش در این رابطه گرفتند ، این ترفندی بود که مخالفین این حرکت را شناسائی می کردند . در یکی از روزهای زمستان 1363 در پایگاه بابا خانی آماده شده بودم برای ماموریت بروم . مسئول پایگاه برگشت گفت امروز تو ماموریت نمی روی ، قرار است که به یک نشست مهم بروی . در ساعت مشخص ماشین پیک سراغ من آمد و تعدادی هم از پایگاه های دیگر سوار کرده بود ، به طرف پیگاه منصوری حرکت کرد . وقتی به پایگاه رسیدیم ماشین در جلو ساختمان اطلاعات نگه داشت ، یکی یکی ما را به داخل بردند . در اتاقی سلول مانند دستور دادند که لخت شوم ، وقتی که اعتراض کردم که موضوع چی است . موسی گفت : حرف نباشد اینجا زندان سازمان مجاهدین خلق ایران است وشما هم زندانی هستید ، هرچی داری باید دربیاوری ، که من تمامی پوشاک هایم را در آوردم و تحویل دادم . پس از بازرسی بدنی یک دست لباس زندانی که شامل یک پیراهن و یک شلواربود داده شد استفاده کنم ، تا آخر زندان انفرادی برتنم بود . من و شعبان در داخل یک سلول بودیم ، با انفرادی زندان آخوندها هیچ فرقی نداشت بلکه از هر بابت بد تر هم بود . در زندان شاه و شیخ که بودم . حداقل حمام هفتگی ، تعویض پوشاک و مینیمم های بهداشتی را داشتیم ، اما در زندان فرقه برای شش ماه ازاین بابت اصلا خبری نبود . در طی مدت شش ماه نتوانستیم تشخیص بدهیم که چه موقع شب است و چه موقع روز از نوع سرو کردن غذا تقریبا تشخیص می دادیم که زمان چه موقع است در زندان شاه و شیخ هر نوع شکنجه ای اعمال می شد ، اما اعدام مصنوعی نداشتم که از دولتی سر خان ابله ( مسعود رجوی ) در زندان انقلابی ترین ومتکامل ترین سازمانی که خودش ادعا داشت ، در نوک پیکان تکامل است !؟ علاوه بر تمامی شکنجه ها ی که اعمال می شد ازآنجام اعدام مصنوعی هم بی بهره نبودم . تیم بازجوئی من متشکل از صادق سیدی ( کاک اسد ) – هادی افشار ( سعید جمالی )- حمید باطبی ( رحیم روابط ) بود . ساعت ها مورد بازجوئی و فشار های روحی و روانی شدید قرار می داند که در این بین شلاق و مشت و لگد جایگاه خاص خودش را داشت ، بر اثر کوبیدن سرم بر میز بازجوئی پیشانی ام دوبرابر شده بود . پس از ساعت ها بازجوئی و ضرب شتم در اتاق باز جوئی رها می کردند ، کاغذ قلم در اختیار می گذاشتند و می خواستند که گزارش بنویسم ، پس از مدت زمانی بر می گشتند نوشته ها را می بردند ، پس از یک ربع بعد برمی گشتند و در زیر باران مشت و لگد و شلاق می گرفتند . با گفتن جملاتی که لایق مریم قجر عضدانلو بود کاغذ ها را پاره می کردند و می خواستند که دوباره بنویسم . این ریل چندین بار تکرار می شد در طی شش ماه چند ده بار این ریل تکرار شد .
بالاخره پس از شش ماه یک روز مسعود عدل فرمانده نظامی وقت سازمان آمد دربند را باز کرد، گفت شما به زندان عمومی انتقال پیدا خواهید کرد ، تا در آنجا دادگاهی شوید . اما قبل از اینکه ما را به زندان عمومی مقدم در روستای ماوت انتقال بدهند ، به مدت یک هفته کار اجباری بود که می بایست زندان منصوری را به شکل سابق در بیاوریم . زندان مقدم نزدیک 500 نفر در آن زمان که ما رفتیم حضور داشتند . از نفراتی که می شناختم و دوستان نزدیک بودیم سوال کردم چه خبر است ؟ چی شد ؟ پس از صحبت ها معلوم شد ابعاد خیلی بیشتر از این چیز ها بوده . نفراتی که کار دادگاه آنها تمام شده رفته اند . در زندان مقدم هم سلولی های زندان همدان که با هم فرار کرده بودیم حضور داشتند ، علت زندانی شدن آنها را جویا شدم که موضوع چی است ؟ از آنها چی خواسته اند ؟ پس از صحبت ها مشخص شد که همه ما به یک جرم زندانی بودیم . چرا در زندان جمهوری اسلامی اعدام نشده ایم ؟ از زندان فرار کردیم ؟ پانزده روز در نوبت دادگاه بودیم . دادگاه ما شش نفر که از زندان فرار کرده بودیم با هم دادگاهی شدیم که عبارت بودیم از : علی شرفی – مصطفی محمدی فراز – امیر مهری ( این سه نفر در عملیات فروغ کشته شدند ) سعید کیانی ( توسط سازمان مجاهدین خلق در شط العرب در رودخانه غرق شد ) جعفر سهیلیان و من هم در حیات هستیم . رئیس دادگاه فرهاد الفت ( منوچهر) بود و مابقی اعضائ دادگاه عبارت بودند از : جلال منتظمی ( کاک جعفر ) محمد رضا مرادی نصب (رسول ) اصغر زمان وزیری – بازجویان – هادی افشار ( سعید جمالی ) حمید باطبی ( رحیم روابط ) صادق سیدی ( کاک اسد ) . دادگاه ما شش نفر دوروز بطول انجامید از اول حرف شان با ما این بود که چرا از زندان فرار کردیم ؟ چرا اعدام نشدیم ؟ خلاصه کلام از هر راهی که وارد می شدند آخرش به این جمله معروف ختم می شد . روز به روز شش ماه واندی زندان جمهوری اسلامی را به آنها حسابش را پس دایدم . در آخر که حرف برای گفتن نداشتند ، محمد رضا مرادی نصب برگشت گفت چهل وهشت ساعت اول که از زندان فرار کردید کجا بودید ؟ من این ها را به عنوان مسئول وقت همدان اوکی نمی کنم . که من هم برگشتم در جواب گفتم آن وقت که من در فاز نظامی فعالیت می کردم تو در توی ………… قایم شده بودی . تو هروقت آن زمان را ثابت کردی ، من هم چهل و هشت ساعت را ثابت می کنم . به خاطر ردبدل شدن حرف های تند دادگاه بهم خورد و قرارشد بعدا به این مسله رسیدگی کنند . دیگر خبری از این موضوع شد تا در سال 1373 در جریان دست ساز مریم قجر عضدانلو دوباره به سراغ من و جعفرسهیلیان آمدند . در آن نشست ها که وحشی گری در اوجش بود ، مجدد به صلابه کشیده شدیم که چرا اعدام نشده ایم و زنده ماندیم ؟ حتما سوال خوانندگان هم شده که چرا به زندانی های زمان شاه وشیخ این قدر گیر می دادند . در نشست های سرفصلی فرقه هم یکی از موضوعات بحث بود؟ . علت آن است که زندانی خاری بود در چشم فرقه که تاب تحمل آنها را نداشتند که خود بحث جداگانه ای است که در زمان خود به آن خواهم پرداخت . ادامه دارد …. oyanyoldash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s