بنیاد گرای واقعی کیست قسمت دهم

بنیاد گرای واقعی کیست قسمت دهم :
در مقالات گذشته اشاره به چند مورد از دادگاه ها ئی که در فرقه رجوی ( سازمان مجاهدین خلق ) برای اعضاء معترض ، مخالف برگزار می شد را بیان کردم . در این مقاله دادگاهی کردن خانمی با نام مستعار زهرا – ط را بیان می کنم . تابستان 1370 در ستاد فرماندهی اشرف مستقردر قلعه 900 ، در سالن نشست کنار سالن عذا خوری ف – اشرف ، فرمانده آن زمان قرارگاه اشرف ، مهنار شهنازی ، معاون یا رئیس ستاد وی ، زهره بنی جمالی بود . مختصری از پروسه فعالیت خانم زهرا – ط : زهرا از میلیشاهای ( هواردان فاز سیاسی سازمان ) سال 1358 بود که در دبیرستان خود فعالیت می کرد . در فاز سیاسی با یکی از همرزمان خود ازدواج کرد . نزدیکی های 30 خرداد 1360 همسر وی دستگیر می شود ، که چندی بعد زهرا هم دستگیر می شود . وی طعم زندان اوین را می چشد . از آنجائی که خود را یک خانه دار جا زده بود و از هیچ کارهای همسرش هم هیچ اطلاعی نداشته است ، پس از 4 سال از زندان اوین باقید وثقه آزاد می شود . پس از چند ماه از آزادی وی با سازمان ارتباط بر قرار می کند ، پیک سازمان به سراغ او می رود و وی را به عراق قرا گاه اشرف می آورد . فردی به ظاهر فعال بود و در هیچ کاری کم نمی آورد ، اما همیشه ذهن او درگیر بود . او گم شده و امال و آرزوئی داشت که سال ها بود به دنبال آن بود ، وقتی که به قراگاه اشرف آمده بود فکر می کرد گم شده خود را پیدا کرده است ، اما دیری نپاید که دید سراب بود . در سال 1367 در جریان قتل عام زندانیان همسر او هم اعدام شد . وقتی خبر را به وی دادند : از زهرا کلی تعریف وتمجید کردند ، چند ماه بعد به وی پیشنهاد داده بودند که با یکی در مناسبات ازدواج کند ، که جواب داده بود من یک بار برای همیشه ازدواج کردم ، هر چه اصرار کردند وی قبول نکرد . در سال 1370 که داستانی به نام انقلاب ایدئولوژی مریم قجر عضدانلو همه گیر شد، وی اعلام جدائی از فرقه کرد . نشست های زیادی برای وی برگزار کردند که وی جا بزند و کوتاه بیاید ، اما زهرا عزم خود را جزم کرده بود که برود و خود را رها کند . وقتی که به این نتیجه رسیدند که وی روی حرف خود است برای او دادگاه عمومی برگزار کردند . یکی از روز های جمعه تابستان بود که بعد از ظهر اعلام شد ، ساعت 2 نشست مهمی است همه باید بیایند . سر ساعت مهناز شهنازی فرمانده قرارگاه و معاون وی زهره بنی جمالی و تمامی مسولین و افراد حضور داشتند ، که حدود 350 نفر می شد . چند دقیقه ای بود که مهناز شهنازی داشت توضیحات اولیه را می داد که زهرا را به درون جلسه آوردند . وی لباس وطن فروشی را در آورده بود ، لباس عادی پوشیده بود که جلسه رسمی شد . پس از مختصری صحبت کردن و صغرا کبری بافتن ها مهناز از زهرا سوال کرد حرف تو چی است > چی می گویی . وی برگشت گفت هیچی من اعلام جدائی کرده ام ، از سازمان می خواهم بروم همین . که یک باره مهناز که انتظار چنین حرفی را در جمع از وی نداشت شروع کرد فحش دادن غلط کردی رقاص خانم ، زنکه ………. تو که در ایران سر خیابان هامی ایستادی اینجا هم که همان کار را می کنی اینجا می روی با موسی و عیسی و…… درخیابان می گردی ……. زهرا بر گشت گفت گذشته هر کی روشن است : من اگر این کاره بودم اینجا نبودم وضعم هم این نبود . این بار زهره بنی جمالی شروع کرد توهین کردن ، گفت تو الان دو هفته است که تمام وقت ستاد را گرفته ای ، امروز تو باید تعین تکلیف بشوی تا بتوانی از این جلسه بیرون بروی ، فکر کردی هر وقت بخواهی می توانی خارج شوی . که به دنبال وی ما بقی مسئولین که اکثرا زن بودند شروع کردند . پس از آنها مهناز شروع کرد با توپ پر به وی تهاجم کردن : که تو مشگل اخلاقی داری و به خاطر مسائل اخلاقی است که این بامبول را در آوردی……. زهرا برگشت گفت من اگر مسله اخلاقی یا جنسی داشتم ، آن موقع که شما اصرار می کردید ازدواج می کردم مثل خیلی از شما ها که این کار را کردید ، و ول کن من نبودید . از حاضر جوابی زهرا ، مهناز شهنازی خیلی عصبانی شده بود. پس از مدتی تهاجم کردن به وی برگشت گفت : تو به این دلیل ازدواج نکردی که می خواستی پلاک آزاد باشی ، هر وقت هر مردی را خواستی به روی خودت بکشی فکر می کنی ما از کارهایت خبر نداریم …….. زهرا وقتی این تهمت سنگین را شنید بلا فاصله بر گشت گفت شما ها خودتان این کاره هستید فکر می کننید که من هم این کاره هستم . در این زمان دیگر اکثر نا زنان بالای صندلی یا به عبارت درست تر بالا ی منبر رفتند ، هر چه از دهانشان در می آمد به زهرا می گفتند . از باران مشت و لگد و کشیدن گیسو در امان نبود ، تا بعد از بیست دقیقه دوباره مهناز جلسه را آرام کرد . برگشت گفت رقص خانم پرو ، این قدر پروئی نکن این مردها را از جلسه خارج می کنم ، لباس ها را از تنت در می آورم آن وقت نشان می دهم که چه کاره بودی پرو …… در آن جلسه هر چه فشار آوردن که حرفش را پس بگیرد موفق نشدند . این جلسه دادگاه چهار ساعت به طول کشید ، وقتی هم که می خواستند وی را از جلسه بیرون ببرند ، یکی از نازنان به نام میمنت یک مشت بر دهان زهرا کوبید که دهانش پر خون شد ، او را همانطور خون آلود بردند . بعد از مدتی وی موفق شد جان خود را از فرقه نجات بدهد و به دنبال زندگی شخصی خود برود . زهراپس از سال ها کماکمان در انتظار دادگاهی شدن سران فرقه است ، که به عنوان شاهدی از جنایات فرقه بر اعضاء جدا شده وقتی می خواستند جان خود را نجات بدهند چه رنج وشکنجه های را می بایست تحمل می کردند . ( لازم به توضیح است : یاد اوری کنم که از شرمندگی نمی توانستم تمامی تهمات هائی که به این خانم زده شد را بیان کنم . همین طور به احترام به وی درست نبود تمامی موارد قید شود همان مختصری که بیان شد بیان گر آن هست که چه در آن دادگاه می گذشت . ) ادامه دارد ….. oyanyolash@yahoo.com محمد کرمی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s