بنیاد گرائی واقعی چه کسی است : قسمت ششم

بنیاد گرائی واقعی چه کسی است : قسمت ششم

زندان ها و شکنجه گاه های سازمان مجاهدین خلق ایران ؟
مگر سازمانی که ادعا دارد انقلابی ترین ، مترقی ترین سازمان موجود در زمان می باشد . که درنوک پیکان تکامل قرار دارد ! وتمامی اعضاء آن داوطلبانه و جان بر کف به آن پیوسته اند ، و هیچگونه حقوق ومزایائی هم دریافت نمی کنند . آیا نیاز به زندان و داغ و درفش دارد ؟ در این قسمت به این بحث می پردازم .
الف : زندانها
1 – زندان منصوری : پایگاه منصوری ، واقع در روستای کهریزک – استان سلیمانیه عراق . 2 – زندان مقدم : پایگاه محمد مقدم ،واقع در روستای ماوت – استان سلیمانیه . 3 – زندان جزئی در استان سلیمانیه ( محل زندانی کردن اسرای جنگی عملیاتهای فرقه بود ) . 4 – زندان دبس : پایگاه عسگری زاده ، کیلومتر 20 از کرکوک به سمت پالایشگاه نفت ( در سال 1366 راه اندازی شد که که تا سال 1369 محل نگهداری ارسرای جنگی عملیات های فرقه بود . از اواسط سال 1369 تبدیل به محل زندان اعضای معترض فرقه شد ) .
5 – زندان باقرزاده : در قرارگاه باقرزاده در سمت جنوب غربی آن آخرین قلعه که پس از پارکینک ها قرار داشت .
ب – زندان های داخل قرار گاه اشرف : 1 – زندان پی جی 11 در خیابان 100
2- زندان مجموعه اچ : آخر محموعه اسکان در ضلع شرقی قراگاه ( بعد از سقوط صدام و جمع آوری آن محل تمامی آثار آن را خراب کردند . کلاًَ خاک برداری شد و ساختمان های جانبی آن را تیدیل به انباز کردند و محوطه تبدیل به باغچه شد ) .
3 – زندان 49 : در ستاد سابق 49 بود ، در خیابان 400 روبروی شمع آب پس از آن تبدیل به مقر اف . ام – یک شد .
4 – زندان اصلی سال 1373 که پیش تر محل تیپ حسین ابر بود . بعد که زندان تمام شد مجدد تبدیل به محل مراکز شد ، که آخرین بارقرارگاه دوم در آنجا مستقر بود .محل این زندان در آخر خیابان 400 کنار دانشکده نیک پیمان قرار دارد .
– جدا از این زندانها در هر قرارگاه یا ستادی یک بنگال یا اتاقی برای زندانی کردن یا به اصطلاح فرقه بنگالی کردن نفرات وجود داشت . – سابقه زندان در درون فرقه رجوی :
– دراویل سال 1363اولین زندان فرقه دراستان سلیما نیه ، روستای کهریزک ، پایگاه منصوری در ساختمان اطلاعا ت و شناسائی تاسیس و شروع به کار کرد . این زندان تحت نطر مهدی افتخاری فرمانده اطلاعات آن زمان بود ، تعداد معدودی افراد را نگهداری می کردند . سه بار من به این دخمه گذرم افتاد یک بار برای کار تاسیساتی که در داخل آن می خواستند انجام بدهند . یک بار به خاطر فضولی در رابطه با زندان و مضوعی که نمی بایست به آن نزدیک می شدم . بار سوم به خاطر قدم نا میمون و نا مبارک شاهزاده خانم مریم قجر عضدانلو، (مریم رجوی ) به پست مسئول اولی فرقه (سازمان مجاهدین ) که همردیف خان ابله (مسعود رجوی ) منتصب شده بود . پس از آنکه در زمستان سال1363 سلطانه خانم به عنوان همردیف مسئول اول معرفی شد . در فرقه اعتراضات و مخالفت ها به صورت زمزمه و در محفل های چند نفره بیان می شد . وقتی که دیدند این مخالفت ها به صورت جریان در آمده نشست های مختلف برگزار کردند و نظر نفرات را می خواستند . پس از شنا خت نفرات از اوایل اسفند شروع به زندانی کردن نفرات کردند . پایگاه منصوری تماماً تبدیل به زندان شده بود و تعدادی انفرادی داشت و بیشتر سلول ها پنج شش نفره بود .
– پایگاه محمد مقدم در روستای ماوت . ساختمان ها ی آ و سی زندان عمومی بود و ساختمان بی محل دادگاه بود. در این دادگاه حدود 1000 نفر را محاکمه کردند که در این بین چند نفری هم کشته شدند ، که کسی خبر دارنشد چطور سر به نیست کردند . جمع آوری برای زندانی کردن نفرات به این شکل بود . تحت عنوان نشست توجیحی انفلاب افراد را از قبل دسته بندی کرده بودند که هرکس باید به کدام زندان برده شود . در این رابطه در پایگاه ها هم شایع کرده بودند که نفرات برای مدتی به نشست های انقلاب می روند . ماشین پیک می آمد نفرات را سوار می کرد یا به زندان مرکزی که زندان منصوری بود می برد ، یا زندان عمومی که زندان محمد مقدم بود برده می شد . تا وقتی که پا به داخل این شکنجه گاه ها گذاشته نمی شد کسی نمی دانست چه خبر است . – در یکی از روزهای سرد زمستان 1363 در پایگاه باباخانی که مرکز فرستنده رادیو بود . طبق معمول آماده شده بودم که برای اوردن نوارصدای محاهد ازکرکوک حرکت کنم . که فرمانده پایکاه مهندس علی نفیسی صدا زد گفت تو امروز برای نشست انقلاب می روی ماموریت نرو . پس از دو ساعت ماشین پیک آمد و من به بقیه افراد که از پایگاه های دیگر سوار کرده بود پیوستم . به سمت پایگاه منصوری حرکت کردیم ، تا وقتی که از ماشین پیاده نشده بودیم نمی داستم که داستان چی است . یک یکی ما را پیاده می کردند و به داخل ساختمان اطلاعات و شناسائی می بردند . همان لحظه اول نفری که بازرسی می کرد سوال کردم بازرسی برای چی است . چونکه برای اولین بار بود که با این مقوله در سازمان مواجه می شدم . که با تندروئی اعلام کرد می دانی اینجا کجا است ! اینجا زندان سازمان مجاهدین خلق ایران است ؟ توهم زندانی هستی حرفی نباشد هرچه می گویم باید اجرا کنی . در یک سلول انفرادی که محل بازرسی بود دستور دادند که تمامی لباس ها را درآورده و تحویل بدهم . حتی لباس زیر را سپس یک دست لباس زندانی که شامل یک پیراهن و یک شلوار و یک لباس زیر بود داده شد که استفاده کنم . این لباس ها چهارماه که در زندان مرکزی بودم برتن من بود .
توضیحی از وضعیت زندانها و سلول ها : از آنجای که یک سازمان انقلابی بودند . از تجربه تمامی زندان های شاه و جمهوری اسلامی تا ….. را استفاده کرده بودند . تمامی پنجره ها و روزنه ها ی ساختمان با بیرون را بسته بودند . تمامی سیستم ها ی برقی را به بیرون از سلول انتقال داده بودند . در روی هر درب یک دریچه کنترل قرار داده بودند . در طی شبانه روز در تمام مدت چراغ های داخل بند و سلول ها روشن بود . در بیست چهار ساعت سه بار برای دستشوئی و وضو درب سلول باز می شد ، به دلیل نداشتن سیستم تهویه از سیگار کشیدن محروم بودیم . به دلیل نداشتن ساعت و دیگر وسائل هیج کس نمی توانست تشخیص بدهد که به لحاظ زمانی چه موقع است . فقط از روی بازجوئی ها که برای چند ساعت قطع می شد حدس می زدیم که آخر های شب است آن هم منظم نبود . در طی چهار ماهی که گذشت حمامی وجود نداشت و بجز نور لامپ چیزی ندیدیم باز جوئی ها و شکنجه در زمانها ی مختلف انجام می شد .
تیم های بازجوئی سه یا چهار نفره بودند ، یک نفر صورت جلسه می کرد یک یا دو نفر در حالی که بازجوئی و سوال پیچ می کردند . به همراه آن با ضرباتی که می زدند از حال می بردند و گاهی اوقات بر اثر ضربات سر فرد ، میز می شکست . نفر چهارم که معمولا رئیس آنها بود نقش میانچیگری را بازی می کرد که می گفت ولش کنید خودش حرف می زند . تهدید می کرد که اگر حرف نزنی آنها دوباره می زنند و من دیگر دخالت نمی کنم . پس از سه چهار ساعت که این کار را می کردند رها می کردند و می گفتند که برو هرچه داری بنویس . پس از نوشتن رئیس آنها می آمد کاعذ ها را می گرفت دو دقیقه بعد می دیدی که دوباره دو – سه نفره می آمدند . به همراه فحش و کتک زدن کاعذ ها را پاره می کردند و می گفتند که چیزی ننوشتی دوباره بنویس . این ریل معمولا دو سه بار تکرار می شد که از این نوشته ها که کپی گرفته بودند برای بازجوی سری بعد سوال و تناقض در می آوردند . که در آن حالت در بازجوی بعدی مفصل می زدند که چرا حرف هایت دوتا شده و آن جا چیزی دیگر گفته ای . در عرض آن چهار ماه من سه بار این پروسه طی کردم که هر بار با صورت باد کرده خونی ، بدنی که تماما بر اثر ضربات درد می کرد در سلول رها می کردند . در زندان شاه و جمهوری اسلامی من اعدام مصنوعی نشده بودم . اما از دولتی سر خان ابلهه برای من وشعبان که یکی دیگر ازبند هایم بود که با هم در یک سلول بودیم . اعدام مصنوعی هم اجرا کردند که شعبان روانی شد و معلوم نشد که چه بلائی بر سر وی آوردند . پس از آن زندان کسی دیگر شعبان را ندید . یا یکی دیگر از نفرا ت به نام احمد که از بچه های همدان بود ، بر اثز شکنجه های که شده بود قاطی کرده بود و روانی شده بود . با سازمان علنا دعوا داشت و از سازمان خارج شده بود که در روستای کهریزک وی را با همان بیماری رها کرده بودند . از سرنوشت واقعی احمد هیچ کس خبر دار نشد و آنها هم اعلام کردند که بر اثر خمپاره باران رژیم کشته شده ؟ پس از چهار ماه یک روز آمدند گفتند که مسله دیگر تمام شده است و شما آزاد می شوید . یعنی از آن سلول های بیرون آورده شدیم و همان محل را به صورت زندان عمومی درآوردند . و قوانین زندان حاکم بود که حدود دو الی سه هفته در آنجا نگهداری کردند . که در طی آن مدت از صبح تا عصر مشغول تغیر دادن زندان ها بودیم . یعنی دوباره سلول ها را تبدیل به اتاق کار و آسایشگاه کردند . پس از آن ما را به زندان عمومی که پایکاه مقدم بود انتقال دادند که در آنجا منتظر دادگاهی شدن بودیم . درآن مدت نشست های مختلف توسط مسولین درجه اول فرقه برگزار می شد که در هر نشست زیر هزاران سوال قرار می گرفتند . برای هیچ کدام هم جوابی نداشتند بدهند و به بعد از دادگاه احاله می داند . در همان زندان عمومی صحنه های درد ناکی مشاهده می شود: مثلا تعدای از نفرات بر اثر شکنجه و شوکی که به آنها سر این جریان وارد شده بود روانی شده بودند . که به زور آمپول و قرص که توسط عباس شاکری ( دکتر فاضل) به آنها داده می شد ساکت می کردند مانند : سیروس – احمد – جواد – سیاوش – یعقوب و….. در تمام مدت زندان مرز سرخ وجود داشت یعنی افراد حق نداشتند به فاصله دو – سه متری دیوار نزدیک شوند . یا درزندان عمومی حق نداشتند از یک محدوده مشخص و یک راهرو مانند فاصله بگیرند . در این رابطه اعلام کرده بودند که نگهبان ها حق شلیک دارند . – زندان های سال 1373 همانند زندان های سال 1363بود وعلت آن هم مخالفت ها و اعتراضات به جریان انقلاب مریم قجر عضدانلو بود . در هرمقطع خان ابله می دید که دیگر مهار تشکیلات دارد از دستش خارج می شود زندانها راگسترش می داد . آنچه که من در باره زندانهای 73 از نفرات مختلف که خودشان درآن زمان زندانی بودند تعریف می کردند . به لحاظ شکنجه کردن و کشتن در زیر شکنجه آن سال بدتراز سال 63 بود . یک قلم به دنبال انقلاب درونی که زنان در جایگاه فرماندهی قرار گرفتند آموزش های شکنجه کردن را به طور خاص دیده بودند . که انگار سالیان آن کاره بودند و به خصوص که شیوه های شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی را هم جمع بندی کرده بودند . از آن تجارب هم به خوبی استفاده می کردند . مثلا : بهزاد – جمشید – محمد – مصطفی – حمید – رضا – از شیوه های شکنجه تعریف می کردند . – آقای بهزاد علی شاهی در خاطرات خود این طور بیان می کرد : – با دم پائی طوری می زدند که آثار زخم نمی ماند اما بر اثر ضربات وارده صورت به انداره یک با لش ورم می کرد و سوزش شدید ودرد زیادی داشته . – دست و پا بصورت قاپانی بسته وفرد را وارونه آویزان می کردند ، سر او در داخل کاسه توالت فرنگی پر آب قرار می دادند وقتی به مرز خفگی می رسیده اورا بالا می کشیدند . – دست و پا نفر بسته و به حا لت آویزان آنقدر میزدند که بعضا خون بالا می آوردند . – بر اثرفریادهای نفری که زیر شکنجه و ضرب و شتم بود دیگر نفرا ت را به لحاظ روانی شکنجه می کردند و آنقدر این شکنجه ادامه پیدا می کرده که فرد خاموش می شده است . – با پایه صندلی فلزی روی انگشتان پا فرد زندانی می زدند . – در روی صندلی دست و پای زندانی درحالی که بسته بوده با پوتین ضربات سنگین می زدند . در شکنجه کردن نفرات دکتر های سرسپرده هم نقش فعال داشتند مثلا : سید جواد احمدی (دکتر وحید ) – حسین فرصت ( دکتر یحیی ) – ابراهیم جدی ( دکتر حمید ) روی دندان های آسیب دیده وشکسته شده در حین شکنجه ، بدون بی حس کردن کار می کردند . یا بدن های که بر اثر ضربات کابل و شلاق متلاشی شده بود در موقع رسیدگی به زخم زندانی که به اصطلاح می خواستند پانسمان کنند اشگ زندانی را در می آوردند . – دهان و حلق نفر بر اثر فروکردن چوب در دهان تماماَ زخم شده بوده که حتی مدت ها پس از زندان هم نمی توانست به راحت غذا بخورد . – افرادی که در زندان بودند پس از سالیان کماکان از شکنجه های که بر آنها وارد شده رنج می برند و اثار آن باقی است . « اقای محمد رزاقی در خاطرات خودش از زندان ها فرقه رجوی چنین بیان می کند . زندانی کردن افراد در زمستان سال 1373 : رجوی برای جلو گیری از خروج نیروهای مخالف و زهر چشم گرفتن از منتقدان . دراول زمستان سال 1373 با زندانی کردن افرادی که مخالف سیاست های رجوی بودند دست به تصفیه هی خونینی زد . افراد را تحت عنوان چک امنیتی در داخل اشرف با کمک نیرو های امنیتی عراق در 3 قسمت زندانی کرد . 1 – زندان ضلع شرق قرارگاه فرقه که معرف به مجموعه اچ اسکان بود . این محل یکی از شکنجه گاهای فرقه بود و دارای سلول انفرادی بود که بعد از سقوط صدام حسین آن محل را به طور کامل خراب کردند تا آثاری باقی نماند . 2 – زندان معروف به مروارید که درضلع شمالی قرارگاه نزدیک پمپاژ آب کشاورزی قرار داشت . در حدود 200 الی 250 زندانی مخالف را در خود جای داده بود ، یک قسمت از این زندان مربوط به زنان مخالف فرقه بود . 3- زندان قلعه یا همان مرکز آموزشی که در ضلع جنوب غربی قرارگاه کنار تعمیرگاه جدید عراقی ها بود . که بزرگترین زندان فرقه رجوی بود و حدود 500نفر از مخالفان و منتقدان مناسبات رجوی در این زندان بودند . این زندان دارای دو شکنجه گاه ویژه هم بود یکی در ضلع شرقی که یک زاغه مهمات زیر زمینی بود . که تبدیل به شکنجه گاه شده بود و محل دوم مجموعه ای در داخل قلعه ، که قبلا بعنوان مرکز تحقیق واحد شهدا در اختیار پرسنلی ارتش بوده که دارای سه اتاق برای بازجوئی و شکنجه بوده است . تعدادی از اعضاء جداشده که در اروپا زندگی می کنند شاهدین زنده ای هستند که شاهد کشته شدن افرادی مانند : قربانعلی ترابی – پرویز احمدی – جلیل بزرگمهرکه در زیر شکنجه در شکنجه گاه های فرقه رجوی جان خود را از دست دادند . خود آنها هم در این زندان ها بطور وحشیانه مورد شکنجه ها ی روحی و روانی قرار گرفتند و شاهد شکنجه شدن دیگران بودند . » « جمشید تعریف می کرد که مجید عالمی و حسن عزتی ( نریمان ) مختار جنت صادقی آمدند به چشمان قربانعلی چشم بند زدند و بردند . چند ساعت بعد در حالی که قربانعلی غرق در خون بود مانند یک تکه گوشت آوردند داخل سلول رها کردند . در حالی که داشتند به زخم های او رسیدگی می کردند در توی دستان جمشید قربانعلی تمام می کند . هرچه آنها درب می زدند که کمکی بگیرند کسی جواب نمی داده که پس از دو ساعت که می آیند . می گویند چه خبرتان بود که با جسم بی جان قربانعلی مواجه می شوند که مختار و مجید جسم قربانعلی را بیرون می برند . »ادامه دارد محمد کرمی oyanyoldash@zahoo.com

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s