« نور علی نور »

yousefi1« نور علی نور »
خداست نور آسمان ها و زمین، مثل نور او مانند قندیلی است که در آن است چراغی چراغی که آن چراغ است در بلوری، آن بلور مانند ستاره است درخشان، که افروخته شود ازدرخت خجسته زیتونی، نه خاوری و نه باختری، نزدیک است روغنش بتابد، هرچند نرسدش آتش، فروغی است بر فروغی، رهبری کند خدا به نور خویش هرکه را خواهد، و بزند خدا مثل ها را برای مردم، و خدا است به همه چیز دانا! ( آیه 35، سوره مبارک نور)
تحریر این سطور همزمان با سالروز میلاد« امام موسی کاظم» هفتمین رهبر شیعیان جهان است که حضور تاریخی و مرقد فرزند دلاورش حضرت امام رضا (ع) برخاک ایران زمین، برای ما ایرانی ها، موجد نوعی احساسات ملی – میهنی نیز می گردد.

« نورعلی نور»! رواج آشتی پذیری درفارسی شکرشکن دارد ومعنایش روشن، اما درمحضر قرآن کریم وچشم روشنی سوره ی مبارک « نور» می توان به اوج پشتوانه یی چنین غنی دست یافت وحقیقت آنک از کدامین منبع لایزال جاری است..

آیات تکان دهنده و درعین حال آرام بخش و امیدوارکننده ی سوره ی تابناک« نور » درمفهومی اعجاب آور، روزی چنان احساسات مرا برانگیخت که با ترجمه ی زبان های گوناگون در « یارانه » حفظ کردم و سپس لختی دیگر به غربت، در عمق تاریکی خاطرات عذاب دهنده ی بودن با رجوی، جگر سوز خون های بناحق ریخته شده و خون دل های تقاص نگرفته ی جنایات مهلک وجبران ناپذیر، سخنرانی« نوری زاده »، از« پنجره یی به سوی خانه ی پدری»به قلبم ریخت و در تداعی شگرف « نورعلی نور »، کهکشان شگفت انگیز نور و لبخندی ژرف به ارمغان آورد. انگار درخت گل ارغوانی باغ خانه ی خانه ی پدری در گذشته های دور و دوران کودکی، بهاری دگرباره یافت. گل کرد و عطرش فراتر از خاطرات وخیال پیچید. (همزمان تلالوی جاودانی مهر و عاطفه ی ارزشمند و روح انگیز والدینم که سبب شیرینی حیات و کسب نیرو در مقابله با دشواری ها می گشت وهمان نیروی پایدار مرا در عبور از تونل وحشت رجوی ها یاری داد. اگرچه ناگزیربختک کابوس آنچه گذشت بر سینه ام نشسته وطعم تلخی برزبان می آورد. حقیقت آنک حیات فرزندانم وقتی از مهر وخورشید « پدر» خالی ماند که مرد بیچاره هنوز نفس هایی در کالبد عمیقا « بی جان»، می کشد. و« آنچه از این ظلم بر فرزندانم گذشت » می توانم بگویم تنها گوشه ی شکست من، درصحنه یی نبرد با رجوی هاست.)

و زین سان می رود به گشایش دل تنگ « الهام، سیمین، سوسن و سهیلا نوروزی » در سوگ سروسهی بالایی، آهوی بادپایی که رجوی ربود، برید و درید. و زین سان می رود برشهبانوی خستگی ناپذیر، « رابعه شاهرخی » که« تجسم شیطان» نازنین « داود» معطرش را به موسم شکوفایی پرپر کرد و برباد داد و « بتول احمدی» که نه تنها شریک غم مادر، خود از ستم های توصیف ناپذیر رجوی، دلی به سینه دارد مالامال درد!

وزین سال می رود بر« فاطمه اکبری نسب» که« ملعون» رسوا و «عفریته» بدنام،( القابی که رجوی و زنش طی فاجعه ی طلاق های جمعی تا به دشمنی، براعضاء و قربانیان خویش نهادند ولاجرم در مقام رهبری رو به گمراهی، بالاترین سهم، به خودشان برمی گردد.) برادرش« یاسر» را در عنفوان جوانی، چون تیغ های بیابانی که چون خزندگان سمی درآن لانه کرده اند، آتش زد. و بی تردید بدین سان می رود برمادر « آلان محمدی» که دختربیگناهش در تله ی رجوی با گلوله ی فراشان به قتل رسید وخود هنوز درچنگال جلاد مجنون، چاره یی ندارد مگر دندان به جگر ساییدن و فریادهای خاموش به گلو گرفتن!

باری، دادستان منصف و شجاع،« خسرو شیرین دهنان» ،« شاه شمشادقدان» و« سوسن صدزبان» به تعبیرو اشاره ی مرادش « حافظ » شیرین سخن، وخود ادیب خوش دست، اندیشمند روشنفکر و روزنامه نگار متعهد « دکترعلیرضا نوری زاده »، درتقارن روشنی از انوار آسمانی و هماهنگی دل پذیروشوخ با نام فامیلی که پدرانش برگزیده اند، « نور علی نور» آورد. آنگاه که « نوری زاده » طی برنامه ی « پنجره یی رو به سوی خانه پدری»، خدا را برآنچه رجوی و دستیاران و گماشته گان گمشده در « تاریکی های انبوه و تو در تو» برعلیه رشیدترین فرزندان میهن، مرتکب شده اند، درپیشگاه ملت ایران به شهادت می طلبید. خوشا بانگ عدالت خواهانه اش، نه تنها ایرانیان مهاجر و تبعیدی، بلکه سراسر میهن را به ارج گذاری قضاوت و شهامت ایشان و نفرت از رجوی و نفرین بر رجوی، لرزانید.

متاسفانه به علت ناخوشی، در موعد مقرر، توفیق شکرگزاری آشکار نیافتم و شور و شوق ها به ذهن ودرونم سُفتم تا امروزچون گوهری درخشنده از قلب و ضمیرم به کف گیرم و بنمایانم آنچه را از « نوری زاده » یافته ام( اگر بتوانم! ). آنهم در تقارن با سالروز تولد حضرت « امام موسی کاظم»، سمبل زندانی در تاریخ اسلام! مگر نه « نوری زاده » هم دیریست در مسیردرخشان فعالیت های مطبوعاتی و خبری، به همت رهایی جمعی هموطن زندانی درقلعه یی بدنام و موحش به بیابان عراق، علیرغم همه پیچیدگی و مشکلات انکارناپذیر، برخاسته است؟

حضرت امام موسی کاظم، به علت پایداری برعلیه خلفای دوران، همواره گرفتار و اسیرزندان گشت. حاشا که زندان دار و زندانبانان سیه دل، گمان می بردند بر عزم راسخ امام می توانند خللی وارد کنند وعاقبت حضرت معصوم و مصمم درهمان حبس و زندان رحلت فرمود. می گویند وقت بخاک سپردن، سنگینی اندام مبارکش علی رغم رنج و شکنج اسارت، صاحبان عزا را به تعجب و دقت در چرایی واداشت. وای که جسم مطهرش هنوز در غل و زنجیر!

هم چنان که بر شمار قابل توجهی زندانیان منافق سرگردان، خلیفه ی بی جا و مکان، سرایدار صدام حسین( جهت عکس« بابک»، « افشین » و « مازیار» قهرمانان آزاده گی ایرانی از یوغ اعراب به بهانه ی اسلام) در قلمرو محقر، موقت و تقلبی، پادگان پس مانده ی ارتش صدام حسین، حوالی بیابان شهرعراقی «خالص»، که به یمن نامبارک برده گیری خبیثانه ی افرادش لفت و لعاب نا شیانه داده، گذشت.(بینه و شاهد صریح بیت عنکبوتی!با فروپاشی صدام حسین، و وزش نفس و فوت ملت عراق) و دریغا هنوز هم به مویه ی گربه ی سخت جان، می گذرد.

رجوی ها به نکبت و همت وارونه ی مزدوری، پس از سرنگونی ارباب شان، مذبوحانه در پی آن شدند مگر اربابی دیگر، در اسیرنگهداشتن ایرانیان آزاده بیابند و با پیچیدن مارمولکی بر چکمه ی اشغالگران عراق، براشغالگری دشمن قسم خورده ی پیشین خویشتن، به طمع حفظ شبکه ی موهن تر از عنکبوت، عقربی رسواشان، اصرار می ورزند.

طبیعتا درنظر سودجویانه، قدرت ها نیز به طمع حفظ اهرم فشار برعلیه ایران چندان رغبتی به گشوده شدن غل و زنجیرزندانیان نگونبخت ندارند.( اگرچه در نهایت و وقت بسرآمدن ایام کارآمدی و بازی گرفتن، چاره یی هم جز آن نیست!)

جمعی از این اسرا به زهره ی شیر از « لانه ی کرکس » جهیدند، برخی به حرکت های بالاتر از خطر، منطقه را هم پشت سر گذاشتند و برخی دیگر ادعای « حقوق بشری» قدرت های غربی را ناگزیر جدی گرفته، پایگاه آمریکایی ها موسوم به « تیف» در همسایگی دوزخ رجوی را بر جهنم او ترجیح دادند که هرچه بود به قضاوت خودشان بر اسارت رجوی شرافت داشت.

درطوفان شن و رویای نجات، ازدحام امید و نومیدی، « نوری زاده » مهم ترین و مطمئن ترین ملجایی بود که« ایرانیان اسیر درحوالی قلعه ی بدنام رجوی» برگزیدند و همواره برای ایشان پیام های سپاس می فرستادند ونیاز ادامه ی گام های مبارک در جهت آزادی شان به برکت قلم و سخن! همچنین خانواده هایی که سرشار عشق و عاطفه و آرزو، با هزارمشقت ازخاک میهن تا دروازه ی طلسم شده ی قلعه پیموده اما به خبث طینت و زبونی نابرادران نابکار، از رویارویی « یوسف» شان ناکام می مانند، جستجو گر « نوری زاده » می شوند مگر گره از کارشان بگشاید.

کارستانی که متاسفانه کمتر از همرهان او برمی آید یا صحیح تر، تاکنون برآمده است. جمعی از قربانیان مستقیم رجوی، با وجود رهایی خویشتن، به ملاحظه ی « آبروداری» از روشنگری آنچه گذشت، به مثابه گذر« لات های نفس کش طلب »، احتراز می کنند. غافل که عصر قداره کشی « پاشنه طلا» ها به حکومت قانون، قرنی است بسر آمده و تجربه ثابت کرده است که نیست راهی برابر، مگر ایستادگی!

جوامع ایرانیان تبعیدی نه چندان فعال سیاسی نیز، علیرغم اختلافات بنیادین با رجوی و بیزاری از ماهیت هول انگیز و منزجرکننده ی رجوی ها، غالبا در خوف شرارت و دریده گی رجوی، آرزوی به حق وشهامت حمایت از این زندانیان فریب خورده را رام و آرام کرده اند.

( هنوز باید اقرار کرد و فخرورزید که نویسندگان و هنرمندان و دیگر مشاهیر ایرانی در تبعید، علیرغم مشکلات معیشتی و مادی و حتی دست بسته ماندن ازخلاقیت فطری درغیاب حمایت واجب دولتمردان پیشین ایران غالبا با سرمایه های نجومی، وقعی به دام های گسترده ی فریب رجوی ننهاده و از مزدوری سرمایه ی حرام رجوی و ارتزاق مرداب متعفن و آلوده ی او روی گردانیدند و برشرف انسانی و تعهد هنری و استادی خویش صحه گذاشتند تا مایه ی افتخار تاریخ ایران باشند).

غالب زندانیان شبکه ی مخوف رجوی، بدنبال شورش ناسنجیده (شاید هم بسیار سنجیده و به قصد فرصت طلبی دزد از بازار آشفته و ماهیگیری از آب گل آلوده) وماجراجویی های کوررجوی، در اعداد هواداران احساساتی وفریب خورده اوان انقلاب ، حکم زندان گرفتند.

دریغا به محض رهایی، پیک های مرگ و فریب رجوی( قاصدانی که رجوی جهت فریفتن و ربودن آنان، به گوشزد منافقانه ی خطرات درکمین، وضعیت قرمزقلابی و …. در موارد بسیاری وعده ی امنیت اروپا، به ایران می فرستاد) از عهده ی ماموریت شیاطینی که خود در پاریس بیتوته کرده وبرای دیگران گرفتاری خاک دشمن، برآمدند و بدین سان رجوی رهاشده گان رابه تله و سراب آلوده به جراحت وخون، در بیابان عراقی انداخت که پیامد آن رنج و شکنج و زندان دائمی بود و برای پاره یی تا قتل و مرگ!

باری سخن از زندان بردیم و قلعه سنگباران عصرحاضرو غول بی شاخ و دُمش!

ودر جهت رفیع، ناجی ارجمند! به راستی که « نوری زاده» در سخنرانی پرشور و بحقش، « نور علی نور » نمایاند.

و به وجهی دیگر، « نوری زاده» با پای فشاری دلسوزانه برحق رهایی فریب خوردگان ایرانی اسیر در قلعه ی دیو فولاد زره که عفریته یی هم دارد، یادآور مقالات تند و آتشین« من متهم می کنم» به قلم « امیل زولا» در راه رهایی و اعاده ی حیثیت « سرگرد دریفوس » می گردد و مطرح شدن این سوال آیا وسایل ارتباطات جمعی ایرانی تبعیدی قدمی در قبال شناساندن « رجوی » و خطراتش برعلیه دانشجویان و دیگر افشار تبعیدی،( که هر خانواده یی برای جلوگیری از سرنوشت بی فرجامی درکمین عزیزان، تلاش های جانفرسا کرد، به سرکردگان و دلال های رجوی التماس ها، دعواها و تهدید ها کرد، و دریغا نه به قهر و نه به آشتی از پس دجال گری رجوی برآمدند ونهایتا عزیزان شان در گردباد ویرانگر رجوی، با هولناک ترین مصائب تا سلب آزادی انسانی، مسخ شدن و مرگ، چرخیدند. بیاد دارم که مادری ایرانی مقیم شهر « اورگان»آمریکا سر بساط منافقانه ی میزکتاب رجوی ها فریاد می کشید دست از سر پسرم بردارید، او را نمی شناسید، به درد شما نمی خورد! و یا پدری مقیم شهر« نورشاپینگ» سوئد در حفظ یگانه پسرش غلط یا درست به چاره چویی مصالحه می کرد: همه ی دخترانم را بگیرید ولی دست از پسرم بردارید! و یا پدر رنجیدیده یی در « تهران » که عاقبت درهجردو دخترش رخت ازجهان بربست، ملتمس به دلال های رجوی می گفت : دختران مرا نبر، به هزارقرض خانه خریده ام، بدون آنها خانه می خواهم چه کار! ). به مثابه انجام وظیفه ی مطبوعاتی برداشتند؟ آیا از عهده ی مسئولیت آگاهی خوانندگان خویش برآمدند؟ زنگ خطر غائله ی رجوی را به صدا درآوردند؟ با توجه به آنکه شبکه ی آدم ربایی رجوی ازنخستین دوران فرار او به اروپا و حتی پیش از آن در تشکیلات موسوم به « انجمن دانشجویان مسلمان» نطفه ی حرام می گرفت. آیا وسایل ارتباطات جمعی ایرانی خارج از کشور به این مهم آگاه نبوده اند؟ و یا تاکجا در قبال حملات – لمپن – سرکوبگرانه، وحشیانه و جمعی رجوی ها به دیگر گروه های ایرانی تا قصد آشکار ترور « دکترنوری زاده » طی این سلسله ی منزجر کننده، ساکت مانده اند؟

« نوری زاده » به یقین و شهامت مثال زدنی، در احتساب نوری از اتهامی چنین سنگین، فاصله گرفته است.

در نهایت نکته ی جالب و هزل عمیقی در این داستان به یادآوری، نهفته است. در حقیقت ضمن انتقادهای پرسروصدا از حکومت ایران، دکتر نوری زاده، فرصتی برای دستک زدن ها و سوء استفاده های معهود رجوی باقی نمی گذارد« رجوی را تا لب چشمه می برد و تشنه برمی گرداند!» و شیرینی غنیمتی را به کام خونخوارش شرنگ زهر!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s